بشناس منو ،من یکی از گریه کناتم

دختـر هابیل یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۳ 12:27

امیرحسین وقتی یه فیلم یا کارتون ترسناک میبینه، یا زود خاموش میکنه یا جیغ میزنه و میره پشت مبل قایم میشه.
این شب ها که دارم مقتل میخونم منم همون حس رو دارم یا طاقت ندارم میذارم کنار یا می ترسم و اون لحظات رعب آور رو تجسم میکنم.
غریبی، تنهایی، هلهله ی دشمن از فذبح الطفل من الاذن الی الاذن علی اصغر، از اربا اربا شدن علی اکبر،و کلام حسین(ع) که فرمودند علَیَ الدُّنیا بَعْدَکَ الْعَفا؛ بعد از تو خاک بر سر این دنیا.
از بی یاور شدن بعد از ابوالفضل و پاک کردن اشک هایش با آستین تا زنان حرم نبینند و از نگاه آخر به حرم و شروع اسیری...
و امان از شب یازدهم برای زینب...
این یه حادثه واقعی ست و هرگز کمرنگ نمی‌شود...
*زیر خنجر به فکر ما بوده
ما به فکر گناه، ما را باش...

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان