حرف دل
دختـر هابیل چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۵ 8:49«دختر هابیل عزیز
من اهل تسلیت گفتن نیستم ، چون مشکلی را حل نمیکند ،فقط میتوانید بفهمی که من هم میدانم هابیل زندگیت فدای قلب نیمه جانش شد.
من ابوی گرامیتان را نمیشناختم ولی تأثیری که کاراکتر ایشان در نوشته های تان روی من داشت ، هیچکدامِ دیگر نداشتند ، پس بی انصافی است که از رفتنشان ناراحت نباشم .
آنجا که گفت :« کی شه خراب شه ای سیلو» ، شاید باور نکنید ولی این جمله را بارها بعد از خواندنش در نوشته های تان استفاده کردم ، یقناً که پدرتان هم از این تکرار مکرر قصه ای که دیدنش یک بار هم زیاد بوده است ، خسته بوده. یا قصه عاشق شدنش مثل فیلم های سیاه و سفید دوران جوانی اش.
اینها همه از دست رفتن دوست داشتنی ترین شخصیت نوشته های تان را برای من پر رنگ تر میکند ، ناراحتم ولی نگران نیستم که میتوانم بارها بخوانمش.
حالا باز هم منتظر پدری هستیم که رفت، اما بود ، هست و خواهد بود.»
م.ب