گلاب به روتون!!

دختـر هابیل دوشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۵ 0:51

یعنی مجید میگرده میگرده کلم کدو ترین و شته گرفته ترین هندونه ای که می ببینه انتخاب میکنه و اصولا از همه ی پیغمبرا،جرجیس رو برای هدایت بشر انتخاب میکنه.
بیخود نیس بازار نمی گنده و بماند حتی مجید به فروشنده میگه آقا به انتخاب خودتون هندونه بدید،با گفتن اینکه انتخاب با خود شماست آقای ابراهیمی ما مطیع ومنقاد هستیم،او را برای انتخاب جرجیسی دیگر هدایت میکنند.

طبق روال همیشگی که آخر هفته برای رهایی از گرما و ریزگرد میریم روستا«مشهد اردهال»با دوتا هندونه که نه صدای طبل میداد نه ضرب دوهل راهی سفر شدیم،
تو مسیر هم به توافق رسیدیم که آلبوم امیر بی گزند محسن چاووشی چنگی به دل نمیزنه و همون توی ده شلمرود امیرعلی رو بزاریم.

وقتی رسیدیم خونه جسته گریخته همه اومده بودند خاله و بچه هاش،دایی و خونواده ی مادرم...
خونه روستا نسبت به پارسال تفاوت فاحشی کرده بود واینکه همه دستی به اتاقشون کشیده بودند واون بافت قدیمی رو دیگه نداشت تازه قراره کمر همت به بریدن درخت هشتاد ساله توتی بزنیم که یحتمل به دلیل اختلال ژنتیکی شبیه خواجه تاجدار آغا محمد خان قاجار بی یال و کوپال ست وبی ثمر.

از معضل دیگر روستا وجود سی چهل نفر ویه گلاب به روتون دستشویی ست
و حال تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل

یادمه اوایل خیلی شد کرده بودند مدیران ارشد خانه یه پرده زهوار در رفته نصب کرده بودند که با هر تکان خوردن پرده هرکی داخل بود نیم خیز میشد«بر باد مده تا ندهی بر بادم»
و بعدترش یه در دست دوم نصب کردند که به دلیل خطای محاسباتی چفت وبست نداشت و از اونجاییکه مهندس ناظر نصب نداشت درِ قناس یهو ناغافل باز میشد و همی گوشت بدنت آب میشد.

بماند گاهی باید ساعت ها تو صف باشی و هر چند به قول شاعر«به دشت آهوی ناگرفته مبخش»از روی احسان وکرم نوبت نرفته رو می بخشیدیم
تا اینکه امسال در سه نقطه سوق ال«جیشی»دستشویی بنا شد و اینبار دریغ ازآب؛«فارادو به کیدا فجعلناهم الاسفلین؛خواستند بد اندیشی کنند، ما نیز آنها را زیر دست گردانیدیم» و کریم دم به دقه با گفتن آب نیس حتی کم ،بر خیل منتظران صف دستشویی خط بطلان می کشید.اینجاست که میگن ...نگرفته که عاشقی یادت بره بغایت در این مواقع عقل سلیم هم به روغن سوزی می افته. حتی یادمه زمانی که لامپ دستشویی افقی میشد و ما هم اعتراض که آقا چراغ سوخته،بابا با لحن فیلسوفانه که حالا مگه میخوای چاله گلی ببافی؟ باعث حناق ما میشد!!
از دستشویی هایی بین راهی هم همین بس که هنوز نرفتی پول خون پدرشون رو از آدم میخوان ومثه داروغه رابین هود دم در نشسته اند و اگه کمتر بدی با گفتن کوفتت بشه تو را مشایعت میکنن حالا چی کوفتمون بشه بر من یکی پوشیده ست؛یحتمل تو را به اسهال مزمن نفرین میکرد.

مع البت توصیه خواهرانه من به شما دوستان اینست که هیچ گاه تاکید میکنم هیچ گاه به شیر گرم وسرد خونه مردم اعتماد نکنید چون خود غلط بود آنچه می پنداشتیم،چه حادثه های که رخ داده و چه آه هایی از نهاد ملت بلند شده...
فایده نداشت اکیپی بلند شدیم رفتیم سرویس بهداشتی زیارت،ماشالله غلغله بود ولی حداقل «آب بود ولی کم»اینکه یه عده دستشویی رو بعنوان اتاق فکر،اتاق آرایش،اتاق پرو انتخاب میکنند به اون نفری که منتظرِ که توی صاب مرده زودتر بیای بیرون هیچ دخلی نداره،بعد یه ربع و زدن چند ضربه که ز تعارف کم کن و تشریفتو بیار بیرون، یکی اومد بیرون که در هجوم اون همه آرایش غلیظ گم شده بود وبیشتر رژ قرمز چند سانت بالای لبش توجه منو جلب کرده بود یاد نقاشی های خواهر زاده ام افتادم که همیشه بیرون محدوده مورد نظر میزنهٰ، آخه خواهرم مثلا اینجوری آنجلینا جولی میشی؟!بین خطوط بمال!!
آخر هفته ما بدین گونه گذشت در بی آبی و کسی با این شرایط بغرنج لب به هندونه های ما نزد و مال بد بیخ ریش صاحبش موند.
@dokhtarehabil

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان