رویایی تا ابدیت

دختـر هابیل چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ 9:45
دیشب خواب بابام رو دیدم اول صداش رو شنیدم که داشت به کریم میگفت:

یه کار برام دست و پا کن اینجا آدم «هم وَر»میشه

تو خواب به خودم میگفتم خیلی وقت بود کلمه ی هم ور میشه رو نشنیده بودم و حتی آرزو کردم زنده باشه...

تو اتاق بودم که وضو گرفت بره مسجد،بغلش کردم و گفتم دوست دارم اونم گفت دوست دارم...

تند تند پرسیدم بابا اونجا راحتی؛عمه رو می بینی پیش عمو هم هستی

گفت آره اونام خوبن من باید برم و زود رفت...

گاهی وقتا آدم دوس داره چند ثانیه تا ابد طول بکشه...

 

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان