رویای کودکانه

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۶ 21:1
بچه که بودم آسمون رعد وبرق که میزد می رفتم تو ایوون کلی ژست میگرفتم

فکر میکردم خدا دوربین عکاسیش رو آورده و داره ازم عکس میگیره

که البته با داد و هوار مادر که بچه برق میگیردت بیا تو ذلیل مرده

ما رو از آتلیه ی طبیعی بیرون میکشید

من حتی فکر میکردم زلزله که میاد خدا سرفه اش میگیره و خب طبیعیه یخورده جابجایی

اما این روزها خدا بیش از حد سرفه میکنه یعنی تو دم ودستگاه خود یه فرشته وجود نداره

که از قضا پرستار باشه و از داروخونه بهشت یه دیفن هیدارمین بده!!

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان