خانم دکی
دختـر هابیل پنجشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۶ 21:18زهره کلا فاز معنویش از همون عنفوان کودکی نسبت به ماها بالاتر بود
یادمه گاهی شبا تو پشه بند که بودیم یهو تو عالم خواب پتو رو سر میگرفت و نماز میخوند ومادرم دوباره پیش پیش لالا میخوابوندش
یادش بخیر تو روروک بود و از ایوون هولش دادم تو زیر زمین وبهرحال مشکل دست فرمون اون بود نه من
کلاس چهارم بود که یه بار اومد و گفت:من وقتی میرم سجده یه نفری بهم از غیب میگه تو همچین مایه هایی
تاریخ نشون داده هنگامی که اولیا و انبیا برای ارشاد وهدایت مردم بپا خاستند و شروع به دعوت کردند اکثرا مورد تمسخر واستهزا قرار گرفتند
حالا نه که زهره انبیا باشه اما این شبه نبی،توسط دوستان و سروران فخام مورد شک قرار گرفت و با گفتن برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه،خواستیم پشیمون بشه از این ادعا
اما واقعیت این بود که واقعا زهره ارتباط معنوی بالایی داشت و اون از غیب خبر داشت وکسی بهش اطلاع میداد که چه اتفاقی ممکنه بیفته و اگه افتاده دلیلش چیه؟
کم کم این آپشن زهره محلی و فرامحلی شد و دوستان وآشنایان برای دیدن زهره و گرفتن حاجت دست به دامن این امامزاده جدید التاسیس میشدند
هرچند زهره خوشش نمی اومد و میگفت: نه
اما مادر با گفتن زشته عمه گفته،این همسایه ست،اون فامیله،حالا یه همین یه بار،هربار زیادتر میشدند
مثلا میگفتن ببین این زمین رو بخریم بهتره؟
امسال ما کربلا میریم(سال هایی که هنوز صدام حسین بود؟)
طلا دخترم رو دزدیدن ببین کیه
جالبیش اینه چنتا از بچه همکلاسی های خودم هم لیست دوست پسراشون رو ردیف کرده بودند وگفتند این برگه رو بهش بده وبگه
کدوم یابو سواری میاد اینا رو بگیره و خواهش که اسم رو من نبینم
منم خدای امین بودن بعد از خداحافظی لیست رو نگاه کردم،مجتبی،حسین،مهدی،فرهاد،اصغر و به خودم گفتم یه نیم وجب دختر چنتا رو تور کرده ؟!!
خلاصه اینکه زهره از همون نیروی ماورا خواست که دیگه سراغش نیاد چون علاوه بر اینکه انرژی زیادی ازش میگرفت حس میکرد که داره برای کارهای عبث استفاده میشه
شبیه داستان سلونی قبل ان تفقودنی حضرت امیر!!
فلسفه نماز صبح خوندن من این بود که اول زهره بخونه بعد من،بهرحال پنج دقیقه هم پنج دقه ست خب،که با فریاد مادر که زهره خوند بلند شو اون نمازو بزن تو کمرت رستاخیز عظیم والبته ضربتی بنده شروع میشد
وقتی رفت رشته تجربی؛علنا بابام دیگه گفت:خانم دکی و
اسم خانم دکی ماندگار شد برای همه و از اونجاییکه خانم دکی شبیه مادربزرگ بود،پدر علاقه خاصی به خانم دکی داشت
و امشب در آستانه تولدش،خدا رو شکر میکنم که همچین خواهر نمونه ،مهربان و مومنی دارم وامیدوارم در کنار همسرش شاد وپیروز باشه