من و امیرعلی
دختـر هابیل دوشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۷ 12:28بچه های امروزی قانونی دارند به نام «نر کردن» حالا دختر وپسر نداره الانه تا یه چیزی بخواند نر میکنند و سه سوته آماده میشه براشون.
و ما قریب به اتفاق بچه های فست فودی داریم یعنی سه سوته مهیا بودن هرچیزی براشون،تازه پدر ومادر خاطی هم کلی ذوق میکنند از شادی بچشون
وقتی امیرعلی بقول خودش ماشین شارجی میخواد که دوردور کنه و این بار بابایی محمدش(خیلی سریع خواسته اش رو برآورده میکنه)
یاد دوره ی فلک زده وبدبخت خودم میفتم یعنی لله مرگ میزدی پیش مادر که این اسباب بازی رو برام بخر و جملاتی که میشنیدی در سن شش،هفت سالگی،«مگه بچه ای دیگه باید شوهرت داد»،«خودتم بکشی من برات نمیخرم»،«از این خبرا نیس،بدرد هم نمیخوره»
و واسه خالی نبودن عریضه جلو جمع میگفت:کلی اسباب بازی داره دستشون هم نمیذاره،منظورش شونه قالی بود و یک عروسک و اسباب بازی شریکی که با زهره داشتیم و کلی باهم دعوا وگیس کشی داشتیم و با شماره یک،دو،سه موهای هم رو ول میکردیم
اون زمان بازی شانسی رو بورس بود ومن دلم اون جایزه اصلی رو میخواست یک منچ؛و دوست داشتم بخت خودمو رو امتحان کنم
با هزار بدبختی پول از مادر گرفتم به امید جایزه ی بزرگ،اما انگشت دونه دراومد و مادر گفت:خاک تو سرت که بختت هم مثه خودت سیاه سوخته است؛راست میگفت:بخت بد تا به کجا میکشد آبشخور ما
از اینکه دختر به دنیا اومده بودم متنفر بودم،و کلا اداهای پسرها رو در میاوردم نحوه ی پوشش،حتی موهام رو پسرونه میزدم و همیشه تو کوچه با بچه ها بازی هفت سنگ و تیله بازی داشتیم و صنعت جدیدی وارد سیستم بازی دهه شصتی ها شده بود واون
لاستیک بازی بود؛ مسابقات رالی لاستیک بازی از در خونه ما تا در خونه آقا حسین احمدی.
و حس مایکل شوماخری بهت دست میداد و وقتی پرش لاستیک در هوا رو میدیدی و بازگشت موفقیت آمیزش رو زمین رو،ریتم تند نبض لحظه ها رو نشون میداد و دست فرمون مشتی خودت
ما بچه های اون نسل با نفس نفس زدن وجون کندن لحظات شاد برای خودمون درست میکردیم وشارژ بودیم وحالا بچه های این نسل با شارژ کردن تمام وسایل برقیشون