قرص قمر
دختـر هابیل چهارشنبه نهم خرداد ۱۳۹۷ 12:4یادمه با نزدیک شدن به نیمه ی رمضان و بحث شب نیمه ای ،همه ی خونه ها در تکاپوی پول خرد بودن برای شب اصولا در شهرهای #کاشان و #آران #بیدگل وتا اونجایی که من شنیدم بندر #دیر همین مراسم وجود داره،
شبیه به مراسم #هالووین که در 31اکتبر در کشورهای جهان برگزار میشه.
مراسمی که بچه ها به در خونه ی همسایه ها میرن وبا خواندن ارکست سمفونی «امشب شب نیمه است که ما مهمانیم حاجی آقا شمایی،
نارنج دست شاهی
بپوش بپوش نچایی
از خـــونه در نیایی
مردم تـو رو می بـیننـد
از خجلتت می میرند
هزاری ها رو خورده کن
حصّه ما بچه ها کن
تا بچه ها راضی شـوند
از در خونه راهی شوند»
و بقیه دوستان کُر که بعد ازهر مصرع مسئولیت سنگین «اوهی اوهی» رو به عهده دارند!!
مع البت این اوهی اوهی ما،در آران با گفتن هور بابا و در کاشان با گفتن هوم بابا تداعی میشه.
بی هیچ حب و بغضی باید اشاره کنم که وجدانا اوهی اوهی ما خیلی باکلاس تر از هور بابا وهوم باباس چرا که بشخصه معتقدم تکرار هوربابا وهوم بابا منو یاد رقص پرش ماسایی در قبیله ی آفریقایی میندازه.
دیگه بعد از خوندن شعر فوق صاحب خونه برای راضی کردن بچه ها با دادن پول و شکلات و مشکل گشا بچه ها رو راضی میکنه،
که اگه بنا به دلایلی صاحبخونه بچه ها رو راضی نکرد دوستان از خجالتش در میان و با خوندن این در خونه تیغ افتاده صاحبخونه... افتاده(شما بخوانید داور دقت کن) لطمات فراوان روحی و مزاجی به صاحبخانه وارد میکنند. بماند که هر کی در خونه ی ما میومد تا بابام اصول دین نمی پرسید ولکن ماجرا نبود نمونه اش بنده خدایی که بعد از کلی اوهی اوهی گفتن بابام بهش گفت تو نبیره بگم نازه نیستی؟! وقتی طرف با سر تایید کرد بابا گفت خواهرش جواهره خوب شد میگفتن زمین گیر شده و طرف با گفتن نمیدونم سعی در اتمام این بده بستون زورکی داشت که با پادرمیونی مادر که احمد بش بده بره قضیه فیصله پیدا کرد بابام خدابیامرز یه پا دفتر ثبت واحوال بود...
یادمه یه سال من و بچه های محل تا محله ی سلمقان رفتیم با توجه به بعد مسافت محله ی ما تا اونجا،سلمقان در قاموس ما حکم بیخ گورستون سیاه رو داشت
یادمه اینقدر تشنه شده بودیم که یه خانمی بهمون شربت خاکشیر داد که بتونیم اوهی اوهی خوبی بگیم ،هر چند می تونستی خاکشیرهاش رو بشمری چنتا دونه اش رو نشون شربت داده بود!!
اما ما از اون خونواده هاش نیستیم که دندون اسب پیشکش رو بشمریم یادمه از همون بچگی چشام سگ داشت و کاریزمای وجودیم بیداد میکرد صاحب خونه پول رو میداد به من و میگفت تقسیم کنید و بچه ها مثه کنه که سهم ما رو بده و اینجانب تمام هم وغمم این بود که عدالت رو رعایت کنم و به همه میگفتم حالا صبر کن بذار برسیم خونه حالا تو این تاریکی که نمیشه عادلانه تقسیم غنایم کرد که!! بذار بذار گفتن من همان وچاپیدن هم همان، راه های اختلاس همینجوری روبه ما بازه و ما قدر نمیدونیم!!
اون شب با غنایم بدست اومده راهی خونه شدیم که مادرم مثه شیر ژیان اما زخم خورده دم در منتظر ما بود و با گفتن اینکه همه ی شغال ها هم رفتن سر خونه زندگیشون شماها کدوم گوری هستید؟
شغال های تحت پیگرد رو هم راهی خونه کردالبته با یه اردنگی از اون شب سال هاست که میگذره ،
اما خاطراتش تا ابد برام زنده ست ، امیدوارم این سنت هم چنان استوار وپا برجا توسط بچه های بومی شهر بمونه نه توسط اغیار واتباع!!
دروغ چرا دلم لک زده برای رفتن در خونه ها و گفتن امشب شب نیمه است که ما مهمانیم اوهی اوهی :))
+امام حسن (ع)کریم اهل بیته، مولای من کم ما وکرم شما همه رو حاجت روا بفرما.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد