زوار قاچاقی
دختـر هابیل شنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۷ 23:18
پارت اول:
نه ساله بودم که مامانم و خانم دکی قراره بود دوتایی با کاروان برن مشهد،با توجه به اوضاع همیشه اقتصادی ما که دست کمی از اقتصاد شعب ابی طالب نداشت،خانوادگی رفتن به مشهد میسر نبود و قرعه فال به نام دو نفر فقط افتاده بود
و منم گریه میکردم که چرا این قرعه های فال بی پدر هیچ وقت واسه ما نمیفته.
بخت بد تا به کجا می کشد آبشخور ما
موقع بدرقه هم هی استادانه گریه میکردم بلکی دلی نرم بشه،اما نشد
از در تهدید وارد شدم که خودمو میکشم،اما اقتصاد مقاومتی،بشدت میچربید بر تهدید و ارعاب.
خلاصه با قلبی شکسته و دلی محزون،راهی خونه شدیم که یهو بابام گفت:لباستو بپوش تو هم برو،زود باش
باورم نمیشد،جلدی پوشیدم با دوست بابام که موتور داشت رفتیم پا ماشین،تو مسیر رفتن از اینکه من کنار مرد موتورسوار نامحرم نشسته بودم عذاب وجدان داشتم،ناسلامتی تازه به سن تکلیف رسیده بودم،اما قهریست که خداوند ستارالعیوبه.
بابا از پنجره منو حواله داد به مامان.عین هو چرکولک بودم نه حمامی رفته بودم نه لباسی برداشته بودم همه چیز یهویی شد.
و من زوار قاچاقی بودم که باید تو مسیر در مواجه با پلیس راه زیر صندلی قایم میشدم.
یه فیلم از اون زمان موجوده،من و دخترخالم کنار اتوبوس ایستادیم و در حالیکه زاویه مقنعه من نشان از کج بودن درست حسابی داره دارم بستنی لیس میزنم.
پارت دوم:
امیر که ده روزه باردار بودم رفته بودم مشهد،
یه ماه پیش به دوستی میگفتم من موندم چرا نمیطلبه؟
و ایشون فرمودند:حتما گناهی مرتکب شدی که راه های وصل میسر نیست.
راستش دلم هری ریخت،گفتم خدایا چه خبط و خطایی کردم که نمیدونم؟
نه ساله بودم که مامانم و خانم دکی قراره بود دوتایی با کاروان برن مشهد،با توجه به اوضاع همیشه اقتصادی ما که دست کمی از اقتصاد شعب ابی طالب نداشت،خانوادگی رفتن به مشهد میسر نبود و قرعه فال به نام دو نفر فقط افتاده بود
و منم گریه میکردم که چرا این قرعه های فال بی پدر هیچ وقت واسه ما نمیفته.
بخت بد تا به کجا می کشد آبشخور ما
موقع بدرقه هم هی استادانه گریه میکردم بلکی دلی نرم بشه،اما نشد
از در تهدید وارد شدم که خودمو میکشم،اما اقتصاد مقاومتی،بشدت میچربید بر تهدید و ارعاب.
خلاصه با قلبی شکسته و دلی محزون،راهی خونه شدیم که یهو بابام گفت:لباستو بپوش تو هم برو،زود باش
باورم نمیشد،جلدی پوشیدم با دوست بابام که موتور داشت رفتیم پا ماشین،تو مسیر رفتن از اینکه من کنار مرد موتورسوار نامحرم نشسته بودم عذاب وجدان داشتم،ناسلامتی تازه به سن تکلیف رسیده بودم،اما قهریست که خداوند ستارالعیوبه.
بابا از پنجره منو حواله داد به مامان.عین هو چرکولک بودم نه حمامی رفته بودم نه لباسی برداشته بودم همه چیز یهویی شد.
و من زوار قاچاقی بودم که باید تو مسیر در مواجه با پلیس راه زیر صندلی قایم میشدم.
یه فیلم از اون زمان موجوده،من و دخترخالم کنار اتوبوس ایستادیم و در حالیکه زاویه مقنعه من نشان از کج بودن درست حسابی داره دارم بستنی لیس میزنم.
پارت دوم:
امیر که ده روزه باردار بودم رفته بودم مشهد،
یه ماه پیش به دوستی میگفتم من موندم چرا نمیطلبه؟
و ایشون فرمودند:حتما گناهی مرتکب شدی که راه های وصل میسر نیست.
راستش دلم هری ریخت،گفتم خدایا چه خبط و خطایی کردم که نمیدونم؟
اما الان که یهویی قسمت شد،یهویی تو اون شلوغی،مسیر بازشد وتونستم ضریح رو ببوسم،از اینکه انشاءالله شب های قدر،کنار حضرت سلطان هستم،لابد خطام رو بخشیده
آخه آقا رئوفٌ ائمه ست.یا رئوف یا رحیم.
+طبق نامه واصله از سوی دوستان من باب التماس دعای فراوان،باید به عرض برسونم به نیابت از همه اگه خدا قبول کنه نماز خوندم.و خدا از این زیارت های یهویی نصیبتون کنه.
+مونده بودم کفش اسپرت سفید رو بردارم یا مشکی،کاشف به عمل اومد،هیچکدوم رو نیاوردم مثه دلنچیا با دم پایی اومدم.
+اگه دیگه التماس دعا ندارید،من برم برای ترک و تاس های فامیل سوغاتی بگیرم.
یاعلی.