بازخورد
دختـر هابیل چهارشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۷ 17:28
همه چیز از این پست وبلاگ شروع شد
همه ی دغدغه ها،
نامهربونی ها،
نگاه ها و قضاوت های بد
از کوچ اجباری،از اقامت اجباری
به نظر من باید موند و فرهنگ رو ساخت
باید در برابر بی فرهنگی،عقاید دگم و عقیم سینه سپر کرد،تحجر و عقب ماندگی فکری تا به کی
واقعیت اینکه اگه برای نگاه بقیه زندگی کنیم زندگی نیست روزمرگی ست،مردم همیشه حرف برای گفتن دارند،این تظاهر به زندگی ست.
هر وقت خواستی کاری بکنی و قبلش بگید
حالا بقیه چی میگن؟! اون روز باید فاتحه هویت خودتت رو بخونی
بیخود نیست که ما جامعه ای پر از ریا و تزویر داریم در ظاهر یک شکل و در باطن جور دیگر
و بعد خرده می گیریم به امثال آزاده نامداری ها
وقتی من تو شهر محجبه هستم و در شهر دیگه کسی منو نمیشناسه پس آزادی،این توهین به خودمون محسوب میشه و ما یک منافقیم!!
یاد داستانی از مولانا افتادم میگن«
زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند.
دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:
«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.»
درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.»
مشکل ما اینه به همه ی سوراخ سمبه زندگی بقیه کار داریم و ناخواسته زندگی رو برای خودمون و بقیه جهنم میکنیم
یاد بگیریم هرکسی عقیده،مسلک ومرام خودش رو داره و اگه مثل من نیست،دلیل بر دشمنی هم وجود نداره.
#خودمون_باشیم
همه ی دغدغه ها،
نامهربونی ها،
نگاه ها و قضاوت های بد
از کوچ اجباری،از اقامت اجباری
به نظر من باید موند و فرهنگ رو ساخت
باید در برابر بی فرهنگی،عقاید دگم و عقیم سینه سپر کرد،تحجر و عقب ماندگی فکری تا به کی
واقعیت اینکه اگه برای نگاه بقیه زندگی کنیم زندگی نیست روزمرگی ست،مردم همیشه حرف برای گفتن دارند،این تظاهر به زندگی ست.
هر وقت خواستی کاری بکنی و قبلش بگید
حالا بقیه چی میگن؟! اون روز باید فاتحه هویت خودتت رو بخونی
بیخود نیست که ما جامعه ای پر از ریا و تزویر داریم در ظاهر یک شکل و در باطن جور دیگر
و بعد خرده می گیریم به امثال آزاده نامداری ها
وقتی من تو شهر محجبه هستم و در شهر دیگه کسی منو نمیشناسه پس آزادی،این توهین به خودمون محسوب میشه و ما یک منافقیم!!
یاد داستانی از مولانا افتادم میگن«
زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند.
دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:
«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.»
درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.»
مشکل ما اینه به همه ی سوراخ سمبه زندگی بقیه کار داریم و ناخواسته زندگی رو برای خودمون و بقیه جهنم میکنیم
یاد بگیریم هرکسی عقیده،مسلک ومرام خودش رو داره و اگه مثل من نیست،دلیل بر دشمنی هم وجود نداره.
#خودمون_باشیم
#فرهنگ