دزد سوم
دختـر هابیل چهارشنبه چهارم مهر ۱۳۹۷ 9:28مورخ طنازی که حاشیه اش از متنش هم جذاب تر و شیوا تره
کلا همه ی مورخ ها طناز و دوست داشتنی هستند نمونه اش من :)
یه جای کتاب میگه:«دو نفر دزد خری را دزديدند. سرتقسيم به هم جنگيدند.
آن دو بودند چو گرم زد و خورد. دزد سوم خرشان را زد و برد.»
منو یاد وقتی انداخت که اعتکاف بودم و چند دقیقه ای به اذان صبح مونده بود و برای تجدید وضو و این صحبت ها راهی دستشویی شدم مع البت گلاب به روتون
چنتا دستشویی بیشتر نبود وملت در صفوفی به هم فشرده منتظر بازگشایی بودند
شانس ما دو نفر برای رفتن در خلا هم با یکدیگر تعارف تکه پاره میکردند نه شما بفرما؛نمیشه این چه حرفیه و از این خزعبلات
تا اینکه من در اقدامی ناجوانمردانه در بحبوحه ی تعارفات قمصری و شابدول عظیمی رفتم دستشویی و وقعی به این تعارفات نگذاشته و فقط گفتم تا شما تصمیم نهایی رو بگیرید من اومدم بیرون
و اینجوری شد که من شدم دزد سوم به همین راحتی :)
نتیجه اینکه:دستشویی جای تعارفه؟!!
+از اتاق فرمان اعلام کردند واس خاطر طنازی من اسفند دود کردند
مقسی بوکو