ژرفای نگاه
دختـر هابیل شنبه هفتم مهر ۱۳۹۷ 9:18قاطبه ی افرادی که اونجا بودند بد ایشون رو می گفتند؛با کسی نمیسازه؛با همه دعوا داره
هرکی اومده اینجا به نحوی بیرونش می کرد و کلا فاز منفی
اصلا یکی نبود که خوبی این بنده خدا رو بگه تو اون تایم من باردار بودم و به این فکر میکردم
فردا که بیاد من باید چیکار کنم حتی یادمه تو تقویم علامت زدم که زهرا سه ماه دیگه رو تحمل کن
تموم میشه میری مرخصی غمت نباشه
فردای روزی که اومد چهره ی اکثر کارکنان رفت تو هم ؛روز اول چندباری تشر زد یا دستور داد اینو بیار اونو بردار بهرحال حق آب و گل داشت
و من به تقویم علامت زده فکر میکردم که باید صبوری کنم
اما روزهای بعدی باهم عیاق تر شدیم حتی میوه هاش رو با من تقسیم میکرد
بهم میگفت برو آشپزخونه میوه بخور؛گرسنه نمونی و باعث تعجب بقیه شده بود
که چه عجب با تو یکی خوبه و این دوستی تا حالا ادامه داره
گاهی باید بیخیال جو روانی موجود شد و آدم ها رو ندیده و نشناخته نباید قضاوت کرد.