بی تو مهتاب شبی...
دختـر هابیل دوشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۷ 7:17اوایل که بابا نبود من بیشتر تو شوک بودم،درسته قلبش درد میکرد اما توقع یهویی رفتنش رو نداشتم.
هرچند مرگ آدم ها رو بی توقع میکنه.
حالا وسط مجالس روضه خونیش من یاد حرفا و اصطلاحات بابام می افتادم و بابت شوخ طبعیش خنده ام میگرفت.
مداحی که بقول بابا یه دکلمه و چند تا بیت شعر داره یا یه بار میشه پدری مهربان و یا میگه مادری مهربان و کلی یــخ سرخ میکنه و پول و به جیب میزنه برو که رفتیم.الحق و الانصاف برای مراسم خودش هم زیاد یخ سرخ کردند.
یا یهو یه بشکن میزد و می گفت:اگه خروس بدونه،شب تا سحر میخونه
که مادر میگفت:دیگه چی شده و طبق آخرین اخبار از بنگاه سخن پراکنی کارخونه ی برق، مثلا اعلام میداشت فردا هیئت قائمیه چلو کباب میدن،یــادت باشه.
یادمه یه بار مادر تو حیاط از صبح علی الطلوع در حال مهیا کردن کله پاچه بود که بابا گفت:وقت پختن من و تو،وقت خوردن صد و دو،و خیلی ریز و موشکافانه داشتن نقدی بر بقیه دوستان میزدند که یه تکونی به خودتون بدین من باب تعاون و همکاری.
امروز دومین سالی هست که بابای شوخ طبع و خندان من نیست،دلتنگی در واژه نمی گنجد بسان دوستت دارم.
وقتی در آستانه سال نو یا ماه رمضان افرادی پیام میدن شما دختر احمد آقا هستین؟این مقدار پول رو واریز میکنم بدید به مستحق،خدابیامرز باباتون هم دست به خیر داشتن،این اعتمادشون به من از اعتبار توست بابا،من هرچه دارم به طفیل وجود توست،هوامو خیلی داشته باش...
ممنون میشم برای همه ی اموات و مخصوصا بابای من فاتحه و صلوات بفرستید.