دیالوگ های فلسفی

دختـر هابیل دوشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۷ 12:57
دیالوگ امیر علی ۳ساله و نه ماهه با امیر حسین ۷ساله
[تو پذیرایی در حال چیدن خرما داخل دیس]

امیرعلی:ننه آقا و بابا احمد رفتن پیش خدا
امیرحسین:نه بابا رفتن زیرخاک،تو قبرن،مادر صباری منم اونجاست
امیرعلی:ای پسره ی بی عقل(این کلمه رو از باب اسفنجی یاد گرفته)

امیرحسین: خرما در دهان دیوونه اونا مردن،زیر خاکن

امیرعلی:میخوای با این تفنگم تیرت بزنم ببینی میری توی قبر یا پیش خدا.

خنده ی حضار در اتاق و فرار امیرحسین:))

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان