روح خوشمزه

دختـر هابیل چهارشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۷ 10:36
جمعه قبل،چهلمین روز ننه بزرگ بود در روستا،
روزی بغایت سرد و برفی
خیلی وقت بود ملت برف ندیده بودند اونم به این حجم از گستردگی و بازار سلفی گرفتن و برف بازی پس از مراسم داغ داغ بود.
یک اصطلاحی در امپراتوری بریتانیا مرسوم بود و آن اینکه خورشید هیچ گاه در این امپراتوری غروب نمیکند که منظورش استعمار کشورهای دیگه بود که پایانی نداره.

 

به همین سان باید گفت:خورشید هیچ گاه در روستای باریکرسف زیارت امامزاده حسین طلوع نمی کند و همیشه خدا سردخونه است.

یعنی بخاطر درخت های کهن و بزرگش اجازه  به آفتاب داده نمیشه.

چند وقت پیش که داشتن قبر رو آماده میکردن برای دفن ننه بزرگ،انگاری جسد پدر ننه بزرگ هنوز سالم بوده و همه اذعان کردند چه آدم خوبی بوده که پس از گذشت سی چهل سال هنوز پابرجاست و از این صحبت ها.

اما هرچی من یادمه،ننه بزرگ،پدرش رو ناله و نفرین میکرد که به همه ی دخترا و پسرهاش خونه یا زمین یا باغ داد الا من،مع البت حق داشته در حق ننه بزرگ من خیلی ها جفا کردند و اون در جوونی همسرش رو از دست داد و بچه های یتیمش رو با نداری بزرگ کرد.

در همین اثنا که میگفتن:آدم خوبی بوده و پیاده رفته نمیدونم کربلا یا مشهد

من گفتم بابا زمین اینجا اینقدر آیسبرگ هست که اگه چنگیزخان مغول هم بخوابه جسدش نمیگه وای بسرم چه ربطی به الوهیت و معنوی بودن این باباداره

خلاصه که مال کسی رو نخورید،اگه جسمتون خورده نشه،روحتون خورده میشه.

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان