سرقت

دختـر هابیل شنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۷ 11:58
پنج شنبه مجید،امیر رو برد مسجد که بعد نماز،ببرتش براش آبرنگ بخره

از بد حادثه تو مسجد کفش امیر رو می برند یا می دزدند نمیدونم.
بهرحال بچه با چشمانی اشکبار و هق هق کودکانه میاد بیرون

آبرنگ رو براش میخره و اول که وارد اتاق شد هیچی به من نگفت.
مجید بهم اشاره کرد که تو مسجد کفشاش رو بردند و کلی ناراحت شده 
یهو دیدم خودش با بغض میگه:بچه های مردم کفشم رو بردند منم گریه کردم،چرا باید من اینجوری بشم
تا شب کلی گریه کرد و هی دلداریش دادیم.

بردیمش براش کفش بخریم گفت من از خودمو میخوام
بقول مجید؛اولین ضربه مالی رو خورد و وارد یه فازجدید از زندگی شد.

هم من هم مجید تجربه دزدیده شدن وسایل مورد علاقمون رو داشتیم.

یادمه ده دوازده ساله بودیم که یه بار مجید و سعید خاله رفتن زیارت بالا(سلطانعلی)تازه کفش های سفید چینی مد شده بود که کنارش  یه آرم طلایی داشت
موقع برگشتن مجید پابرهنه اومد خونه کفشی که برای اولین بار پوشیده بود قسمت نشد در مسیر بازگشت بپوشه.

یادمه دایی م دعواش کرد،دعواش کرد که چرا دزد نابکار کفشش رو برده،آیا دایی اشتباهی دعوا نمیکرد؟!
چقدر من دلم به حال مجید سوخت و گریه کردم براش.(از بس من خوبم)

عروسی دختر عموم بود،زهره خواهرم یه کفش مشکی خوشگل داشت که چسبی بود و یه سگک نقره ای رنگ داشت،موقع اتمام عروسی،همه هاج و واج مونده بودن و بی کفش،اون شب خیل عظیمی از کفش های ملت امحا شده بود، من جمله کفش زهره
چقدر گریه کرد بابت کفشش و دروغ چرا تب هم کرد.
بعدها متوجه شدیم این محله ای که دختر عموم باهاشون وصلت کرده یه سنت حسنه ای برای خودشون داره،در عزا و عروسی هرچی کفش بهتر و شیک تر هست برمیدارن و بقیه می مانند و حوضشان؛ علی برکت الله.

یا خود من رفتیم مولودی خونه دختر خاله،شال سرمه ای رنگی داشتم که بغایت یعنی وجدانا بغایت دوسش داشتم فاطمه برام از گناوه گرفته بود تو کیفم گذاشتم و گذاشتم زیر تختشون بعد مراسم شال نبود آقا همه جا رو بگرد اینور اونور اصن گشته بود تو اعصابم
یکی هی میگفت:حالا بازم خوبه گوشیتو نزدن،انگار شالم رو زدن باید تشکر هم میکردم!!

خلاصه کلی گریه کردم حالا انگار اون شال لیره ی عثمون بود.اما باری بهرجهت دلم من باهاش بود.

دست آخر گفتن:پنداری جن و پری برداشته،اونام چششون چیزی رو بگیره برمیدارن

شرایط به گونه ای گذشت که اصلا خواستم به نشانه ی اعتراض کشف حجاب کنم اما چادر بی صحب مانع گشت.

حالا یه عده از دوستان پیشنهاد کردن کفش بگیریم برای امیر و ببریم تو مسجد بذاریم تا بچه از مسجد زده نشه
اما من موندم شرایط به چه گونه ای گذشته که بنیانگذار کبیر انقلاب اشاره می فرمایند که:
در میخانه گشایید به رویم شب و روز
 که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

دیگه چه توقعی از بچه!!

نتیجه اخلاقی:در عروسی و عزا مالتون رو سفت بچسبید!!

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان