عاشقانه
دختـر هابیل چهارشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۷ 13:53
دیروز بعد نماز صبح من یک رمان عاشقانه با دیالوگ های عاشقانه در ذهنم ثبت شد.
پسری به نام نیما و دختری به نام نگار
شاید باورتون نشه اما خودم وسط دیالوگ هاش خندم گرفته بود.
این سومین رمان بلندی هست که تو ذهنم می سازمش
سال ۹۵اولین بار بود که گفتم قسمت هایی از رمان رو تو وبلاگم بنویسم البته دوستان دلواپس گمان بد بردن و ما پشیمون شدیم
این بار میخوام بنویسمش شاید تبدیل به فیلم شد شاید هم کتاب و شاید هم به خاطره تبدیل شد اما این بار می نویسمش
پسری به نام نیما و دختری به نام نگار
شاید باورتون نشه اما خودم وسط دیالوگ هاش خندم گرفته بود.
این سومین رمان بلندی هست که تو ذهنم می سازمش
سال ۹۵اولین بار بود که گفتم قسمت هایی از رمان رو تو وبلاگم بنویسم البته دوستان دلواپس گمان بد بردن و ما پشیمون شدیم
این بار میخوام بنویسمش شاید تبدیل به فیلم شد شاید هم کتاب و شاید هم به خاطره تبدیل شد اما این بار می نویسمش