عید می آید

دختـر هابیل دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۷ 13:18
چند وقت پیش خونه یکی از آشنایان بودیم
میزبان با دیس میوه اومد به محض گذاشتن
دیس میوه روی زمین،دختر پنج شش ساله که اتفاقا اونا هم اومده بودند برای دیدن میزبان،یک خیار برداشت،میزبان هنوز زیردستی ها رو نگذاشته بود که باز یک خیار دیگه برداشت و خورد
در نگاه اول این حرکت نشان از لچر بودن اون خانواده داره که به بچه یاد ندادن که این چه طرزشه؟!
مادرش براش یه سیب پوست کند و با چشم ابرو بهش اشاره کرد برو اون اتاق بازی کن
اما بچه دلش پیش میوه ها و بخصوص خیار بود.
راستش من روبرو نشسته بودم و ناخودآگاه نگاهم تلاقی پیدا میکرد به این مادر و دختر
مادر از کمر درد می نالید و بقیه که می شناختنش گفتن:خب ما هم از صبح تا دم غروب رو تخته قالی باشیم همین میشه،از چسب روی دستش هم میشد فهمید که دستش رو بریده.
وقتی رفت،میزبان تعریف کرد که هیچ وقت هیچی تو خونشون نیس،از صبح تا شب می بافه فقط با چایی روزش رو سر میکنه
بچه هاش هم کمبود ویتامین دارن،شاید اینجا میان یه میوه ای خوردند وگرنه سال تا سال هم میوه تو خونشون پیدا نمیشه
دخترش خیار زیاد دوست داره هربار بخواد بره من یه خورده میوه بهش میدم.
چند وقت پیش می گفت:نصف شب بچه ش بهش میگه مامان من گشنمه اما یه نون خشک هم تو خونمون نبود خودم رو زدم به خواب و زیر پتو گریه کردم بابت این همه نداری،بابت این همه گرونی...

این ملت عدالت میخواهد نه صدقه

جا داره آهنگ عید می آید علیرضا عصار رو پلی کرد و آروم اشک ریخت...

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان