کریم بنزما

دختـر هابیل یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۸ 14:2

 بابام که تو بیمارستان بود،دست کریم رو گرفت و گفت:من دیگه بر نمی گردم خونه،از امروز به بعد تو میشی پدر عارفه،فکر کن بچه خودته،با اینکه علی داداش بزرگه ست،ولی خلافت رسید به کریم.

اون علقه ای که از بچگی بین عارفه و کریم بود حجت رو تمام کرده بود.

هر بار خواستگار برای عارفه میومد دکشون میکرد،حالا زوده،حالا من پرس و جوهام رو بکنم،حالا،حالا...
یادمه یکی اومده بود راوندی بود همین بغل گوشمون می گفت:اووووه کی میره این همه راه رو

همش آدم باید تو راه و نیمه راه باشه،اصن مستندسازی هم شد شغل نه،یکی باید باشه که تو رفاه باشی.

یکی دیگه اومد شرایط مالی فراتوپ،اما کریم می گفت:حسم میگه یه جای کار میلنگه،باید خودم باهاش حرف بزنم،قبل از اینکه بخواد بیاد تو این خونه و با عارفه حرف بزنه.

وقتی تو حرفاش متوجه شد،طرف تفریحی دستی بر آتش سیگار داره، این قضیه رو کان لم یکن اعلام کرد. 

گاهی به شوخی بهش میگفتم:تو اگه دختر داشتی،ترشی می انداختیش.

تا اینکه این آخری رو نتونست بهونه بیاره،مورد تایید مادر و برادر قرار گرفت و آپشن های مورد نظر رو داشت،و این بار اجازه صادر شد.

امروز تولد کریم هست،بهترین داداش دنیا،مهربون ترین،پایه ترین و ایضا شوخ طبع ترین و در عین حال سختگیر ترین.

تولدت مبارک همه ی خانواده،سایه ات مستدام

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان