حال خوش
دختـر هابیل یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۸ 20:20
امیر میگه:مامان یه قصه ترسناک تعریف کن تا بخوابم
بهش میگم:زندگی عادی ما روی ژانر وحشت میگذره وقتی به دنیا اومدم که صدام حسین همه جا رو موشکباران میکرد و صدای ونگ ونگ من روی اعصاب همه بود.
بعد تر هم زیر سایه ترس حمله آمریکا.
سیل،زلزله،تصادفات هوایی،زمینی،دریایی،راه به راه تسلیت،رکود،تحریم،گرونی پراید زاغارت،
حالا هم درگیر این کرونای کوفتی که اگه خود کرونا ما رو نکشه،استرسش ما رو میکشه
یه فوران آتش فشان مونده و بارش شهاب سنگ اینم بباره،خیال همه رو راحت کنه
یاد کتاب مارکز در تاکسی اثر #احسان_محمدی افتادم
🌍️ درون سینه هر آدمی یک #خاورمیانه پنهان است. پر از
شر، شور، شراب، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله...
.
🌎سینه هر کدام از ما را که بشکافند هم بوی خون میدهد هم عطر نفت خاورمیانه! پر از تعصب و طمع. پر از امید، آرزو. پر از پنهانکاری، درست مثل انگورهای خاورمیانه که هم کشمش روزهداران میشوند هم شراب بادهنوشان.
.
🌎️ هر دَم و بازدم ما پر از خشمهای فروخورده است. بوسههای به مقصد نرسیده، حرفهای ماسیده روی لب. قایم شده در گرمگاه سینه. بغضهای در گلو مانده مثل پسرک #فلسطینی که سنگ را آنقدر توی دستشان چرخاندهاند که تاول انداخته روی آن پوست نازک. نه دل دارند که پرتش کُنند، نه دل میکَنَند که از فکرش رها شوند...
..
🌎️ زیر پوست ما مثل #سوریه پر التهاب است، پر آشوب، مثل بمبهای خوشهای که روی دیوار شعرها و شهرهایشان خراش انداخته. زیر پوست ما مثل #بغداد بوی قهوه عربی میدهد، مثل صحرای #عربستان پرعطش است، مثل جنگلهای شمال #ایران انگار خدا دارد با مه روی صورت آدم نقاشی میکند، مثل #شیراز بوی بهارنارنج میدهد، مثل #دُبی بین وعده نسیه خدا و نقد شیطان دلدل میکُند.
.
🌎️ در هر چروک صورت ما یک #کویت پنهان است. مثل دوران اوجش پر از وسوسه بهشت و بوسه، مثل زمان جنگاش پر از زخمهایی که خوب نمیشود، مثل مُرغهای دریاییاش که توی نفت بال میزدند، پرهایشان میسوخت، در آب غرق میشدند.
.
🌎️ در هر "چیزی نیست خوبم!" ما، سطلسطل اشک قایم است، مثل مادرهایی که میروند بهشتزهرا و برای پسرها و دخترهایی که جنگ آنها را بلعید مویه میکنند و بعد جلوی دوربینها می،گویند فدای سر ایرانم که پسرم رفت، دخترم رفت..
.
🌎️ درون سینه ما دختری کُرد که از چنگ #داعش گریخته در میان اشک میخندد و مثل #شهرزاد قصه گو آنقدر قصه و غصه دارد که همه پیامبران خاورمیانه را خواب کُند و خودش بیدار بماند و زُل بزند به شب. به اینکه کی آرامش از راه میرسد؟ کی سر آرام بر بالش میگذاریم، کی دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت... کی آن روز از راه میرسد که کمترین سرود بوسه باشد؟
.
🌎️ وجود ما آمیزهای از مستانههای #ابراهیم_تاتلیس، ناله های #ام_کلثوم، ربنای #شجریان، آوای #عبدالباسط و "چشم من بیا منو یاری بکن" #داریوش است. از داریه و دمبک تا رقص بندری و شمشیرهای عمانی و شوخ چشمان تُرک و عرب.
.
🌎️ درون هر کدام از ما خاورمیانه ای است که جنگش تمام نمیشود. شب زیر موشک باران دلتنگی میخوابیم، صبح با لبخند بیدار میشویم که برویم به جنگ سرنوشت...
یادمه به بابای خدا بیامرزم که میگفتم:چای بریزم برات میگفت:بدم نمیاد
خلاصه که خدای مهربون، ما هم بدمون نمیاد یکم از اون آپشن های باحالت نصیب حال دلمون بکنی.