ویار :)
دختـر هابیل شنبه دوم فروردین ۱۳۹۹ 17:13به نظر من آدما، یه تایم هایی بیشتر عزیزن، تو دل بروتَرن،
یکی از این تایم ها، به وقت بارداری ست.
اصن دیدن یه شیکم بالا اومده، یهو یه لبخند نمکی روی لب میاره
دیرتر از همه به جایی بری میدونی یه جای دنج بهت تعلق می گیره.
اینکه یه بادیگارد کوچولو مراقب مادره، همه حواسشون هست، آسیبی بهش نرسه
چند وقت پیش به یکی از دوستان که بار شیشه داره
گفتم:چی هوس کردی؟
گفت:هیچی
گفتم:دیوونه، همین وقتاست که عزیز میشی، برات به آب و آتیش میزنن، هرچی هوس کردی از زیر سنگ هم شده برات پیدا میکنن، توفیق شامل حالت میشه، حالا تو میگه نه!!!
یادمه من سر امیر علی، از بوی کابینت بدم میومد و ایضا زودپز
اما تو زمستون هوس خربزه کردم، مگه گیر میومد، آخرش از تهران یه نصف نیمه خربزه برام فرستادن، یا تو دل زمستون بوی توت میومد توت میخواستم.
پرتقال یهو شیب صعودی پیدا کرده بود و من هر روز پرتقال میخواستم، چون با خوردن پرتقال تکون میخورد، مجید
میگفت:سیب بخوره، تکون نمیخوره!!!
اما سر امیر حسین من تا لحظه زایمان، بالا میاوردم، هر روز قبل نماز صبح باید یه نون خشکی، بیسکویتی میخوردم، مجید میگفت:اووف دیگه موشه رفت تو آشپزخونه، چق چق کنه
اما از همون اول همه چیزی هوس میکردم، #هفته_هفتم_بارداری بودم که دلم سیگار و قلیون میخواست، اونم منی که کلی درمورد ذم دخانیات حنجره پاره کرده بودم.
بعد هرکی هرچی میخرید یا من می دیدم میخواستم،
تلویزیون تبلیغ فلان بستنی رو میکرد، یهو می گفتم:مجییییییییییید
تو خیابون رد میشدیم،بوی بلال می اومد می گفتم:مجییییییییییید
طوریکه:یه بار نصف شب یه فیلم داشتیم می دیدیم که من تو آشپزخونه بودم، یهو مجید گفت:اینجا رو نگاه نکن و زود خاموشش کرد
گفتم:حتما صحنه دلخراشی هست که نگو بساط خورد و خوراک بپا بوده و مجید ترسیده، نصف شبی بگم:مجیییییییییید
تایم امیرحسین خوب بود تو تابستون بود و همه مدل میوه ای محیا بود، اما من پدر #گیلاس،#انگور و #خربزه رو درآوردم
هرچند میگفتن:خربزه زور داره اما زورش به هوس من نمی چربید
صبح و شب کارم خوردن خربزه بود، تموم که میشد طوری میگفتم:خربزه هم نداریم اصن
که مجید میگفت: بمیرم که فقط یه نصف روزه نخورده ای
خلاصه که خانم های باردار هوس کنید، انگاری روی تخت پادشاهی نشسته اید.