ژانر ترسناک
دختـر هابیل پنجشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۹ 19:19تی وی پیش پرده ی فیلم شبی که ماه کامل شد رو پخش میکنه که قراره شنبه از شبکه یک نشون بدن.
هر چند دلم میخواد ببینم، اما با خودم عهد بستم فیلمی که میدونم قراره با دل آشوبه و غصه همراه بشه نبینم
مجید داره کتاب «حرمسرای قذافی» رو میخونه و هر چند دقیقه یه بار نچ نچ میکنه و میگه:چه پست فطرتی بوده، چه عوضی، چه...
هرچند میدونی حال و هوای کتاب پر از دلهره و اضطراب و تجاوز به مرد و زن هست، با اینحال می پرسم خیلی بده؟
با تایید سر مجید، با خودم عهد می بندم که کتاب تو این مدلی نخونم، کتاب هایی که کلی غم و غصه رو دلم بذاره.
حداقل چند وقته دیگه نمیخوام کتابی بخونم یا فیلمی ببینم که بعد یه گوشه کز کنم و بگم اکه هی خدا با این دنیات.
دیگه تاب و توان غصه نداریم.
خوابگاه بودیم، در رو قفل کردیم و فیلم سنگسار ثریا رو پلی.
فیلم به لحظه ی حساسش رسیده بود، لحظه ی سنگسار شدن ثریا
هیچ کدوم توان دیدن این صحنه رو نداشتیم، تا لحظه پرتاب می رسید میرفتیم زیر پتو و به همدیگه می گفتیم:تموم شد یا نه؟!
یا فیلم مصائب مسیح که کلی اشک ازمون گرفت و یه سر بی اعصاب واسمون گذاشت.
زندگی اینقدر ترسناک شده که دیگه تحمل التهاب و اینکه الان چی میشه، الان قراره چه اتفاقی بیفته رو ندارم.
حتی تماشای لحظه حساس زدن پنالتی،آخرین سرویس والبیال رو هم ندارم.
سریع شبکه رو عوض میکنم یا مکان مورد نظر رو.
دلم من دیگه حوصله انتظار نداره.
دوستی پیام داد که خسته شدم از این وضعیتی که هی منتظر باشم قراره امروز از کرونا بمیرم یا فردا
شیطونه میگه به خودم و بچم زهر بدم تا از این بلاتکلیفی نجات پیدا کنم.
دیدم یک مشت بلاتکلیفِ پرالتهابِ مغمومِ لولی وش در این سرای بی کسی گرد هم جمع شدند.