گمشده

دختـر هابیل یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ 14:31

دوباره هاشم آقا رو میذارن، بابام به سریال متهم گریخت، میگفت:هاشم آقا اومد

و راستش هنوز بعد از گذشت 15 سال من هنوز می بینم.
سال 84 که دانشگاه اراک قبول شدم، همزمان با ماه رمضان بود و سریال متهم گریخت شروع شده بود، هاشم آقا از روستاشون، عازم تهران بودن و این یک مهاجرت بنیادی بود
منم با این سریال همزادپنداری میکردم. 
انگاری برای ما بچه های خوابگاه ساخته شده بود.
خونه و زندگی نقلی خودمون رو ول کرده بودیم اومده بودیم یه جای ناآشنای دیگه با آدم های عجیب غریب دیگه. 

یه روز از طرف دانشگاه عازم شهر داف پرور تهران شده بودیم. 

مرقد امام پیاده شدیم من باب زیارت و مهیا شدن برای ادامه سفر که
شادی که نون و نمک تهران رو خورده بود،گفت:بچه ها تهران شهر بزرگیه، گم نشینا
قرار بود بعد از تجدید وضو(چه مثبت بودیم بقیه تجدید آرایش بودن) دم ایستگاه اول همدیگرو ببینیم. 

هرچی منتظر شادی و فاطمه که همراهش بودیم نیومدن، تا اینکه بعد کلی علافی و معطلی از اون ور ایستگاه پیداشون شد. 
خرد مجسم با وجود تدابیر و نصایحی که اندیشیده بود خودش گم شد و گفت:بچه ها تهران بزرگتر از این حرفاست، ما گم شدیم یه ساعته دنبال شما میگشتیم، اینجا خیلی دستشویی دارهاااا !!! 

خلاصه گاهی آدم تو یه بازار، پاساژ اصن تو خود مرقد امام گم میشه، اما الهی آدمی تو زندگی گم نشه(چقده من پیام های گشنگ گشنگ میگم☺️) 

 

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان