زرد قناری
دختـر هابیل دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۹ 18:25واقعیت اینه که فرزندی که زردی نداره، مادرش و ایضا خود بچه ده هیچ از زردی گرفتگان جلوتر هستند.
سر امیر علی چون جثه کوچکتری داشت، دلم نمی اومد سوزن سوزنش کنم، و پروسه زردیش چهل روز طول کشید.
سر امیر حسین اول دعا کردم نداشته باشه اما کسی وقعی به دعای من ننهاد و همون روز اول زردیش هفت بود، که گفتن برای نصف روز زیاده و بستری بشه.
بچه رو لخت کردن و یه چشم بند دادن و گفتن زیر نور قرار میگیره باید حتما داشته باشه وگرنه آسیب جدی به چشم میخوره.
حالا تو حساب کن، خسته و کوفته ی زایمان پردردسر هستی و حالا تازه باید درگیر زردی بچه باشی.
چشم بند رو زدم و خوابوندمش و رفتم اتاق مادر.
در کسری از ثانیه بیدار میشد و زنگ میزدن، خانم ابراهیمی بیا
دوباره شیر میدادم، میخدابوندمش یهو یادم میومد چشم بند رو نزدم، سریع میزدم، گاهی از ترس اصلا بر نمیداشتم و اون بیقراری میکرد
خوابش میکردم و اون دوباره بیدار میشد تا وقتی تو بغل خودم بود خواب بود به محض گذاشتنش تو دستگاه نعره میزد،
اصلا لزومی نداشت من برم اتاق مادر، تو همون اتاق عین هو قبر که بوی تعفن میداد باید منتظر چند دقیقه بعد می بودم که هر لحظه صدا میزدن خانم ابراهیمی.
بچه های مردم خواب خواب، از ما صداش هفت محله هم می رفت، کم آورده بودم، تازه به خودم خون تزریق کرده بودند، بقیه دلشون واسم میسوخت میگفتن خودت از بچه زردتری، اون شب تا صبح بیدار بودم و اون حاضر نبود تو دستگاه بمونه، نگو گرسنه بوده و اگه شیرخشک کامل میدادم میخوابیده.
و پرستارهای اون بخش، نهایت عدم همکاری رو مبذول داشتند، و وقتی میگفتم کمی شیرخشک بدین، گفتن خودت باید شیر بدی و اگه شیرخشک هم بود باید با لیوان میدادم که من می ترسیدم خفه بشه،
فایده نداشت موندن در اونجا،
زردیش هم بالا رفته بود شده بود ده،رضایت دادم بیارمش خونه، دستگاه آوردم باز گریه میکرد و بیقراری، مونده بودم چیکار کنم، یه عده گفتن انار دادیم خوب شده البته انار رو سرچ کردم چند تا مرگ و میر هم ذکر شده بود، به توصیه خانم دکی یه قاشق لیمو دادم، و بیلی ناستر میدادم، دستگاه رو پس دادیم، دو روز بعد دوباره ازمایش دادم، شده بود چهارده، و دوباره باید بستری میشد
اصلا توان بستری شدن و موندن تو بیمارستان رو نداشتم، دوباره عازم بیمارستان شدیم که دکتر اونجا گفت:اینجا خودش میکروب زیاد داره، ببرش خونه زیر نور مهتابی سفید بذارش، لازم به دستگاه نیس، پرستارهای بخش کودکان هم خوشحال بودن که یه بیمار کم شده.
با چراغ مطالعه ام که نور سفید داره، زیر نور نگهش میداشتم، بدنش حالت سوختگی پیدا کرده بود، دوباره بیلی ناستر و دستگاه گرفتیم، هر یک ربع یا بیست دقیقه که بند میشد زیر دستگاه انگار عرش رو بهم داده بودند و دیگه تا چهل روز مراعات کردیم و سرخ کردنی و غذای بودار درست نکردیم تا این پروسه اعصاب خورد کن تموم شد
خلاصه شما که در آستانه مادرشدن هستین
کفش پولادین به پا کنید که روزهای سختی در راه هست البته روزهای شیرین هم میاد همون لبخند بچه، خستگی ها رو بدر میکنه.