قهری؟؟؟ ننننععع

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۹ 18:12

ملت بچه میخوابونند برای یه امری، ما میخوابونیم واسه کتاب خوندن

بعد میگم:تا دو میخونم ولی تا سه و نیم صبح ادامه داره

کتاب ایهام سید حسام‌الدین رایگانی رو میخوندم اونجایی که مجتبی:بعد از شنیدن اولین کلمه از نفس دلش هری ریخت و عاشق شد یاد عشق و عاشقی خودم افتادم
مجید اون موقع میرفت کلاس کنکور،موقع جهاز برون یکی از فامیل بود بگمونم فرزانه خاله، همه خونه ی ما بودند، تلفن زنگ خورد دم غروب بود، مجید پشت خط گفت:سلام 
مامانم اونجاست، گفتم آره 
بعد نمیدونم چی شد که یهو گفت:قهری؟! 
بند دلم پاره شد 
مثه بز با صدای لرزون و اینکه واسه چی قهر باشم گفتم:نننننععععع
تا نصف شب هی این دیالوگ رو پیش خودم تکرار میکردم
قهری؟؟؟ نننعععع
قهری؟؟؟ نننعععع
قهری؟؟؟ نننعععع
نمیدونستم یه همین رد و بدل شدن دو کلمه چشام رو بیخواب میکنه و انگار یه یه عالمه زن قجری تو حیاط دلم رخت میشورن. 
امان از عاشقی
 

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان