بچگی
دختـر هابیل جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۹ 17:8مجید،هر از گاهی نقش الاغ رو ایفا میکنه و بچه ها رو تو دور اتاق میچرخونه
یادم نمیاد بابام از اینکارا کرده باشه،ولی یادمه کریم اسب میشد، نه الاغ نه خر، فقط به اسب بودن راضی میشد
من و زهره پشتش می نشستیم و یهو شیهه میکشید، قشنگ صدای شیهه اسب بود و همین شیهه باعث میشد ما بیفتیم زمین،و باز بخوایم اسب بشه.
اونروزا مرغ داشتن خیلی باکلاسی بود، کریم با حوله واسمون مرغ درست میکرد و ما هر کدوم یه قسمتش رو میخوردیم الکی مثلا