قضای مادری

دختـر هابیل شنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۱ 15:41

یهو تو ماشین بودم گفتم همین جا نگهدار پیاده میشم و فعلا هم نمیام شما برید.
ذهنم و روحم خسته بود و ایضا دندونم. 
قدم شمار گوشی رو روشن کردم و نادم از اینکه هندزفری رو برنداشتم پیاده روی کردم دم یه عطر فروشی وایسادم و بعد یه عطر واسه خودم خریدم.

بعد رفتم داروخونه برای بچه ها شربت سانستول خریدم
سر راه دم شیرینی فروشی وایسادم، دلم شیرینی کنافه خواست بعد به خودم گفتم:اوف بر تو، کالری سوزیت رو بنازم یا شیرینی خوردنت رو، به آب تو بطریم بسنده کردم و راه افتادم
سر راه دلم گلدون خواست یه گلدون بانضمام خاک تو گلدون خریدم
امیرعلی زنگ میزد که بپرسه کجایی؟
وقعی ننهادم، پیاده تا خونه اومدم
قدم شمار6147قدم رو ثبت کرده بود.
بچه ها گرسنه بودند، بهشون غذا دادم، پشه بند رو بستم خوابیدن.
خونه رو که بهم ریخته بودند مرتب کردم،دوتا گلدون آویزی درست کردم، یه گل پتوس که زیاد بود رو تو آب گذاشتم ریشه بزنه، خاک اون یکی گلدون رو عوض کردم به گلدون ها آب دادم، حیاط رو شستم حوصله غذا خوردن رو نداشتم و ساعت نزدیک 3بامداد بود.
مسواک زدم و خوابیدم. 

نتیجه اخلاقی:یک مادر اگه یه روز هم بخواد تنها برای خودش باشه بعد باید حتما قضاش رو بجا بیاره قربة الی الله 

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان