یک فنجان چای با رفیق
دختـر هابیل پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۴ 17:25چطوری؟
_داغان
سی چه؟!
_تصادف کردم یه بچه بهم زد،التماس که پلیس خبر نکن، موتور بابای دوستمه،حالا بچه چند ساله، سیزده چهارده سال
تو چکردی؟
_هیچی خودم رو تکون دادم گفتم برو
ای خدا زده ی بدبخت
_هاااا،کمرم تو حالت بحول الله وقوته اقوم واقعد مونده
برو یه سی تی بده
_نه بابا اشعه اش همش ضرره
توی فلک زده همه ی وجودت مایه ضرره،انگ رو اشعه نذار
_جمله درشتی بود!!!
نوش جان
_کوفت
:)
_:))