کتاب
دختـر هابیل یکشنبه دوم آذر ۱۴۰۴ 11:40تابستون رفتیم مشهد،اون شب مجید و بچهها رفتن موج های آبی و ما خانم ها طبق معمول رفتیم حرم.
نماز مغرب که تموم شد معده درد من شروع شد و داشتم به این فکر میکردم که من چی خوردم دوباره که داستان شد برام!!
اصلا نماز عشا رو نفهمیدم چی خوندم،بقیه گفتن ما میخوایم بریم تا بازار بعد میریم هتل و من اصلا آروم و قرار نداشتم و گفتم:شما برید من میرم سرویس بهداشتی و از اونجا میرم هتل.
تو راه سرویس بودم که یهو چشمم به انتشارات به نشر افتاد و ملتی که داشتن کتاب میخریدن،گفتم اول یه سر میزنم بعد میرم سرویس.
شروع کردم نگاه کردن و ایضا خریدن،و به خودم میگفتم:کتاب همیشه میمونه خوراکی و لباس به فناست. چند تا کتاب برای بچه ها قصه ما مثل شد، داستان های ایرانی،قصه های مثنوی،دنبال کتاب هفتاد بند استغفار امیرالمؤمنین هم بودم که تموم کرده بود،بعدا کاشون خریدم، یهو مجموعه آثار حداد پور هم بود،[تو بحبوحهی جنگ دوازده روزه یه کامنتی زیر یه پست بود که اشاره داشت یهود از قدرت ماورایی و جن هم استفاده میکنه و اینو تو کتاب مستند شمعون جنی آورده. اسم حداد پور برام آشنا اومد کجا من خوندمش،وقتی سرچ کردم دیدم کتاب حیفا رو خوندم. بعد رفتم کتابخونه شهر و چند جلد از کتاب های حداد پور رو گرفتم شمعون جنی رو نداشت. اما کف خیابان یک و دو، حجره پریا، پسر نوح و تب مژگان، نه، و چنتای دیگه از کارهاش رو گرفتم و خوندم،کتاب چون مستند هست و سبک ساده و روان داره به دل میشینه و یکی دو روزه تموم میشه. من بعد خوندن کتاب پسر نوح چنتا از مداحی هایی که تو گوشی ام بود رو پاک کردم، مداح های بیخود و بی جهت که وصلن به هرجا غیر اهل البیت] خلاصه به نشر هم شمعون جنی رو نداشت و من اومدم از کتابفروشی بیرون و یادم اومد واقعا درد من ساکت شده.
این پز نیست سبک زندگی:)
اما بعدا کتاب شمعون جنی رو هم خریدم و خوندم گفته بودند اونایی که از جن و مباحث ماورایی میترسن نخونن،اما من کی گوش به حرف کسی دادم که این دومیش باشه؟!! در ضمن خیلی هم ترسناک نبود یه واقعیت ها رو گفته بود که جالب بود.
شب ها گاهی من برای همه و گاهی امیرعلی برای همه قصه ی ما مثل شد رو میخونه و اون شبی که من قصه قوز بالای قوز رو خوندم و امیرعلی از خنده روده بر شده بود خوشحال شدم که شیرینی کتاب رو چشیده و دوباره گفت یه قصه دیگه هم بخون.
یکی پیام داده بود واقعا هر روز کتاب میخونی؟!
بلی حتی شده یه صفحه
وقت میکنی؟!
بله حتی شده یک دقیقه
واقعا کتاب خوندن حالم رو خوب میکنه
کتابی که حالا امروز دست گرفتم
کهکشان نیستی:)
راستی طاقچه به مناسبت یازدهمین سالگردشون گردونه شانس گذاشته، طاقچه بی نهایت یه سالشون عالیه:)
همین:))