عذاب وجدان 1

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۶ 9:7


یادمه در عنفوان کودکی یه شب تو حیاط روی تخت خوابیده بودیم

که نسیمی روح افزای در حال وزیدن بود  و از اثرات این نسیم آنکه صبح بلند شدم و

دیدم جا تره و بچه هم بی نصیب نمونده

از ترس اینکه مبادا مورد الطاف خفیه و منویات مادر قرار بگیرم

سریع اسباب جرم رو عوض کردم و جایگاهم رو با خانم دکی تغییر دادم
 وقتی صبح مورد نوازش مادر قرار گرفت نفهمید از دست کی رکب خورده؟!

عذاب وجدان نوشت: این اولین عذاب وجدانم بود که بعد از بیست و اندی سال اقرار نمودم

منتظر داستان های  ع_و بعدی باشید

نتیجه اخلاقی: صبح زود بیدار شید تا بتونید ماستمالی کنید اوضاع رو :))

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان