فرش کاشان سرا

دختـر هابیل چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ 10:10
 

از اونجاییکه کار مجید با فرش هست گاهی وقتا من و امیرعلی هم قاطی این امور میشیم.
اینطوری که طرف برای استراحت جایی رو نداره الا خونه ی ما
شما بذارید به حساب روابط اجتماعی بالای مجید که من ثلثش رو هم ندارم!!

چند وقت پیش خانمی از دبی اومده بود و خوشمزه فارسی صحبت میکرد مثلا وقتی دید ما ماهواره نداریم و هر شبکه از شبکه ی قبلی مزخزف تر ولاطائلات بسیار داره گفت:«تی وی نه خوب»!!

تا امیرعلی رو دید جرینگی یه تراول صد تومنی درآورد بهش داد و ازم پرسید بچه دیگه هم داری جا داشت بگم یکی دوجین تو راه هستند اما این حجم از چتربازی در وجود من نهادینه نشده :)

یا نمونه اش خانمی که با همسرش از آستارا اومده بودند و منم تازه از سرکار خسته و کوفته دلم یه خواب چند ساعته میخواست
وقتی وارد خونه شدم اونا اونجا بودن به طرفه العینی همه ی خونه رو پاییدم چیز شبهه برانگیزی اونجا نباشه اما مجید تو زمینه خونه داری بسی کدبانوست!!

جملاتی که در بدو ورود یه مهمون زده میشه «نه بابا این چه حرفیه منزل خودتونه» هم ما نثار کردیم.

خانم کارمند بود و آقا استاد دانشگاه ؛چهره مرده خیلی ذهن منوبه خودش درگیر کرده بود خدایا این بشر رو من کجا دیدم؟
یادم اومد ته چهره ی گابریل گارسیا مارکز بود با اون سیبل ها پرپشت، وطنی اش رو هم بخوای حساب کنی مخلوطی از جلال ال احمد و صمد بهرنگی!!

وقتی مجید دید من سکوت مطلق هستم گفت خانم ما هم نویسنده است و این حرف باعث شده بود من شبیه کارشناس های شبکه چهار خیلی فرهیخته بیام و چنانچه از مباحث پست مدرن وسوررئال گریزی بزنم به حملات موشکی ناکازاکی و هیروشیما حالا چرا اونجا خودمم نمیدونم؟

و همین صحبت موشک باعث شد استاد گرام وفرزانه بره بالای منبر و آناتومی موشک رو بریزه رو دایره از کلاهک و کنترل اتوماتیک ژیروسکوپ بگه تا پرّه جت،
ناگفته نماند که مجید هم با دادن ابرو به بالا که اون شراره های آتش رو بُکن تو پارازیت این کلاس دونفره محسوب میشد.
هر چند من چند بار خواستم بگم من از دار دنیا فقط کیم موشکی خوردم وبستنی اش خوشمزه تره و موشک سر و تهش برام موشکه اما این حجم از نامهربونی در من وجود نداشت.پس بسنده کردم به بعله ها و آهان های فراوان.

خانمش گفت:ما برای دو تخته فرش شش متری اومدیم؛ دنبال یه فرش خاص میگردم واین نشون میداد طرف خیلی زندگی رو سخت گرفته،
گفتم فرش فرشه دیگه هرچی شد زیر پا میفته پس فردام نگاتم بهش نمیخوره این حرف من اونو شوکه کرد طوریکه گفت اگه همسر من یه دونه کبریت بی اجازه ی من بگیره که رنگ جعبه کبریت رو دوست نداشته باشم اون شب خونه حکومت نظامیه؛
جا داشت همون لحظه بگم الحق اسگلی یا یکی از هم خانواده های اسگل،اما به یه لبخند نصفه نیمه بسنده کردم
یاد کارهای خودم افتادم اینکه من واسه رفتن سر خونه زندگیم تو هیچ امورش دخالت نکردم،هیچ به معنای واقعی کلمه،وسایل برقی رو که مامان به همراه مجید خرید،وسایل چوبی به سلیقه ی مامان وخواهرشوهر ومادرشوهر بود؛پرده و ظرف وظروف هم مادر ومادرشوهر،لباس عروس و سالن وآرایشگاه هم به سلیقه ی خواهر شوهرهای گرام بود طوریکه وقتی گفتن حالا حداقل بیا لباس رو تنت کن ببینیم بهت میاد یا نه،که با یه ولشکن بابای پند آموز خواستم بیخیالشون کنم که با یه گمشو بابای تهدید آمیز مجبور به پوشیدن لباس شدم،
ناگفته نماند من حتی خونه که ساخته شد یکبار هم نرفتم بگم اتاق اینجوری باشه درهاش اونجوری کابینتش هم دقیقا این مدلی؛ابدا!!

چیدمان منزل هم توسط دوستان صورت گرفت فی الواقع من در سفت کاری و ریزه کاری منزل بی تقصیر بودم و الان برام جای تعجب داشت  این همه سختگیری بابت یه  فرش اون شش متری، این همه راه بکوبی خب یه زیلویی گونی برنجی بنداز بره خب.

شروع کرد به نشون دادن هنرنماییش در زمینه پخت انواع غذا و کیک و این بمنزله ی سقوط ناگهانی من بود و صد رحمت به همون مباحث موشکی ،آشپزی من مثه پنالتی های طارمی میمونه ؛شل کن سفت کن آشپزی من زیاده.
داشتم مجابش میکردم که بیخیال بشه و همین فرشایی که یه سال پیش خریده خوبه ،از فرش های خودم براش مثال  زدم فرش های ما اولش هشت رنگ بود اما به یمن وجود امیر علی از بیست رنگ هم گذشته  قرمز پفکی؛قهوه ای شکلاتی،زرد عسلی؛گلبهی لواشکی و تمبری و قس علی هذا،
پس بهتره با اومدن بچه ی تو راه بیخیال بشید تا سه چهار سال بعد
مجید که دید من مشتری مدار نیستم و هر آن ضربه ی اقتصادی مهلکی بهش میزنم گفت: فک کنم سماور آب نداره ها...

عصر هم رفتند و دوباره طرح های خاص رو دیدند اما آبی ازشون گرم نشد هرچند مجید معتقده این زبونتو مار نیش بزنه!!

نتیجه اخلاقی:
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع   سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان