شب یدالله
دختـر هابیل دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۵ 12:14مراسم در بیمزگی وبی لعابی بی حد وحصری طی الطریق میکنه وبه مثابه پاسداشت اول تیر میگذره و ما در شبی که بلندتر از شب های دیگس ده دقیقه زودتر میخوابیم.
کلا ما تو همه چیز نمونه هستیم،بخصوص بحث آجیل وتخمه حالا اگه نگیم مکروهه تو این ایام، اما حتما حرامه!!
چون بقول ننه ام هرکی تو این ایام تخمه بخوره اون دنیا پرنده ها با سنگ دندوناش رو خورد میکنن حالا تو فکر کن که حالت طبیعی دندونای ما مفت گرونه بعد تا تقی به توقی میخوره میشکنه حالا واسه یه مشت تخمه حکم سپاه ابرهه رو داری ومورد نوازش ولطف پرندگانی قرار میگیری که سنگ تو دهنشونه«واَرسَلَ عَلَيهِم طَيرًا اَبابيل * تَرميهِم بِحِجارَة مِنسِجّيل» [فيل/105، 3ـ4]
قبلنا اینطوری بود که هرسال خونه ی یکی شب یلدا بودیم یه بار خاله یه بار خونه دایی ویه بار هم خونه ی ما
اما نمیدونم چه دست هایی پشت پرده بدین گونه رقم زدند که همش شد خونه ی ما،هیچکس هم معترض نشد
بخصوص مورد استقبال خاله ودایی مهمان نواز ما هم قرار گرفت!!
یه قانون من درآوردی دیگه ای که شب های یلدا ما آفریدیم خوردن کله پاچه ست،اینقدر ی که ما بدعت آفرینی کردیم هیچ بنی بشری نکرده؛ بیچاره زرتشت که اینقدر حنجره پاره کرد،نیست ببینه که آیین میترائیسم چه جان تازه ای گرفته .
بهرحال باز گوسفندی زیادی رفته به چرا و رژیم غذایی را رعایت نکرده وانقراض دولتش مسجل شده وبقول آن دیالوگ معروف« بیهوده پروار شدی کمتر چریده بودی بیشتر میماندی».
اگه فکر کردین ما اهل خوردن کله پاچه هستیم قهریست که نه،ما فقط اشتباهی در این مکان گرد هم جمع شدیم ،اما بهر حال مادر گرام با اون همه مشغله واسه تهیه کله پاچه واسه خیل دیگر مهمان های محترم مرغی تهیه فرمودند که وقتی چنگال رو به سینه مرغ زدم بطرز مرموزی لایی کشید ووقتی با هزار جبر و زور سینه رو شکافتم و مقداری خوردم مطمئن شدم مرغ بیچاره فقط دچار سوختگی درجه دو شده و با پماد سیلور سولفادیازین دوباره میتونه به آغوش خانواده خود بازگردد و قدقدش رو بکنه والا به خدا!!!
ولی مگه جرات داشتی به مادر چیزی بگی بقول شاعر«حرف بزنی همونجا کشته میشی»چارتا فحش هم بارت میکنه که اون گوشی کوفتی رو بذار زمین بیا تو آشپزخونه ،هیچی از تو گوشی درنمیاد پس فردا که شوهر کنی عزای توی گور مرده هاتو خوای داشت بدبخت!!
بدترین قسمت شب نشینی شستن ظروف کله پاچه ایست که تو نخوردی آش نخورده ودهن سوخته هرچند اول فامیل یه گرد وخاکی میکنن وتعارف قمصری از یسار ویمین میزنن که میشوریم خودمون ولی با فصل الخطاب مادر، که مگه دخترم مرده
خودش میشوره ما رو آچمز میکنه ومجبوری گوشی کوفتی رو زمین بذاری و اعلام حیات کنی که من زنده ام مرگ من اگه بذارم و تو دلم تف ولعنت به کله پاچه و خانواده ش نثار کنی.
بعد شستن ظروف موقع آوردن میوه ست وصحبت های صد من یه غاز تکراری ونشون دادن زلم زیمبوها به خودی وناخودی
قسمت مردونه هم باز بحث سیاست و گرونی واین اقتصاد بی پیر وتحریم وقس علی هذاست و ایضا صحبت های شوهر خواهر بنده که چند سال پیش شب یلدا یه کت خریده وهرسال یادش میاد وداغ دلش تازه میشه ومعتقده که فروشنده بدمصب این کت ر و تو کَتش کرده هرچند من معتقدم تا رس این کت رو درنیاره ولکن ماجرا نیس.
و قسمت زنونه بحث خرید کیف چارصد تومنی دختر خاله بود که جمعی به واحسرتا وا داشت من جمله خود من خب وقتی همون وسایل رو میشه تو گونی ریخت چرا کیف چارصد تومانی ؟؟،یادمه زمانی برند کیف ها همون کیف ساندیس دوزی بود که مادر من کلی سوزن شکست تا دوختش و گاهی تو دستش میرفت که فحشش رو میداد به عمه و تیر طایفه ی شوهر حالا چرا؟؟الله اعلم.
پدر هم که استاد میهمان نوازی هست یه بند به دوستان فرزانه اشاره میکنه بفرمایید یه چیزی بخورید نخورید باید دور ریخت
که با گفتن این جملات مادر رنگ به رنگ میشه وکم مونده قوس وقزحی صورت بگیره؛ تو این هیر و ویر وجود بچه های تخس فامیل که از دیوار سفیده کرده بالا میرن ووالدین محترم خم به ابرو نمیارن حرص آدمی رو درمیاره وچنانچه که شاعر میفرماید
«بچه تخس مهمان را در پستوی خانه نهان باید زد»
بهرحال این شب یلدا هم با رفتن مهمونا و آخیـــش گفتن جملگی خانواده رو به پایان نهاد هرچند حالا نوبت جنگ زرگری مادر وپدر باید باشیم بابت درفشانی های پدر،من باب تعارف های زیاد .
+نوشته شده برای جشنواره شب یلدا دانشگاه شهید بهشتی