شیدایی
دختـر هابیل چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ 1:1
یه بشقاب داشتیم که کلی خونه توشون بود و من همیشه تو یکی از این خونه ها خودم رو مجسم میکردم
یه بار خونه ای که درخت کاج کنارشه
یه بار خونه ای که جشن کریسمس گرفتن و منتظر بابانوئل هستند
یه تابلو فرش تو خونمون هست که منظره پاییز رو نشون میده
یه کلبه قشنگ، کوهها از دور نمایانه،یه چشمه خوشگل و یه سوز وسرمایی که هربار منو یادم مینداره که ای دل غافل چرا لباس گرم نپوشیدم :))
+باور بفرمائید بشدت دچار زوال عقل گشته ام :)