ن مثل نون
دختـر هابیل یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۶ 23:23اینکه کی بدونی باید نون رو بکشی بیرون خیلی حرفه ها
نه خمیر باشه نه سوخته خودش یه پا علم میخواد
پنج شنبه ها مادر بعد از اینکه از سرخاک بلند میشه میاد نزدیک امامزاده
سبزی میخره با نون
راستش من اکثرا همراهش هستم و واقعا هربار حالم بد میشه اما میام نگاه میکنم
گاهی نفس عمیق میکشم که گریه ام نگیره
واقعا باید آدم روانی باشه که هر هفته خودآزاری کنه
دم سبزی فروشی یه میوه فروشی هست
یاد بابام میفتم این آخریا میوه میاورد برای فروش
هر دفعه میگفت: پیاز نمیخوای؟ خربزه ؟ سیب زمینی
میشه 3000 تومن اما تو 2000 بده اصلا نمیخواد پولش رو بدی
و من گاهی حتی اگه نمی خواستم هم میخریدم
دوست داشتم دلش خوش باشه
با حسرت به میوه ها نگاه میکردم به مردی که داد میزد انار شب یلدا
هندونه یلدا بدو بدو
شب یلدای امسال بابام کجاست...
نگاهم به مادرمه که تو نونوایی منتظره
تا بابام بود یه بار هم مادرم نرفته بود نونوایی و الان...
و هر هفته من این صحنه رو می بینم و ....
اصن ولش کن