رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال وخسته ام

دختـر هابیل یکشنبه هشتم مهر ۱۳۹۷ 9:10
چند شب پیش موقع خواب یاد بابام افتادم ؛چهره ای که هیچ وقت فراموش نمی کنم

وقتی بود که من جلو در بودم و بابام با چشمای گریون وسرخ اومد تو اتاق

اون موقعی بود که بابام فهمیده بود برادر دوقلوش رو از دست داده

از غم بابام دلم گرفت؛هربار این صحنه رو مجسم میکنم چشام پر از اشک میشه

امروز صبح قبل از رفتن سرکار؛رفتم سر خاک؛صبح اتمسفر قبرستان منحصربفرده

یک سکوت عجیب و غریب و رازآلود؛آدم هایی که هر کدوم دنیایی داشتند و حالا نیستند

خانمی چند قبر اونورتر نشسته بود وگریه میکرد

آدم ها وقتی دلشون میگیره؛از دنیا خسته میشند میان دیدن آدم هایی که امتحان دنیا رو پاس کردند

دلم برای بابام خیلی تنگ شده...

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان