حافظ
دختـر هابیل پنجشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۷ 16:56
تا من یاد دارم مادر رو دار قالی ترانه های قدیمی رو میخوند مهستی و هایده و حمیرا،لب کارون آغاسی،آهنگ زیارت عباس قادری و قس علی هذا
یه بابایی گاهی میومد خونه ی مادر و میگفت:هرکی ترانه گوش کنه دم مسیحایی و لحن داووی به گوشش نمیرسه،آخه صوت داوودی یه چیز دیگس!!
من تو دلم میگفتم:آدم نقد رو ول نمیکنه نسیه رو بچسبه،من صدای تو را دوست دارم مادر، همین لحن همین دم
گل سنگم رو که میخوند منو به یه دنیای دیگه می برد.
یادمه اولین سال دانشگاه هم اتاقیم اکثر دیوان حافظ رو از بر بود وقتی بهش گفتم به چه امیدی حفظی؟؟
گفت از بچگی مادرم یادم داده!!
حالا ماهم در حد صددانه یاقوت دسته به دسته بودیم خیلی پیشرفت شگرف داشتیم در حد پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت یا دختر شیرازی دختر دختر شیرازی بود...
از همون شب تصمیم گرفتم هر شب یکی از اشعار حافظ رو بخونم اینجوری شد که عاشق حافظ شدم.