مکاشفه
دختـر هابیل سه شنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۳ 11:49از جمعه تا به الان مادرم به یمن شهدا مشهور شده و هربار زنگ میزنم بهش یا در حال مصاحبه ست یا قرار بیان برای مصاحبه و این صحبتا...
جمعه 8تیر برای من و مجید، آغاز خونه تکونی بود و این روند تا ساعت 4بعد از ظهر ادامه داشت.
نزدیکای ساعت 5دیدم مادرم زنگ میزنه، و لحن حرف زدنش به گونه ای بود که نشون میداد بیحاله. وقتی گفت حالم خیلی بده، ترس برم داشت و گفتم:الان مجید رو میفرستم دنبالت بیا خونه ی ما.
و شروع کرد به حرف زدن، با این جمله گریه هاش شروع شد
نشسته بودم که یهو علی عباس(شهید علی عباس رزاق زاده) اومد خونه با چنتا شهید دیگه پسرخاله ام، پسر عموم، پسر عمه ام و چندتا دیگه که نمی شناختم
آیا من گفته مادرم رو باور میکنم؟!
بطور قطع و یقین بله
آیا دفعه اولش بود؟!
قهریست که نه!!!
مادرم خودش هم خبر نداره اما چشم سومش فعاله،حالا به واسطه چله های قرآنی ست یا ژن مادر دختری که داشته نمیدونم؟!
چون مادربزرگ خدابیامرز هم اینگونه بود، خدا نکنه از کسی بیزار میشد اگه نفرین میکرد به سال نکشیده طرف ریق رحمت رو سر کشیده بود و اگه دکتری کسی رو جواب میکرد یه ختم 12هزارتایی یاعلی براش میگرفت و طرف به اذن خدا شفا میگرفت.
یادمه چند روز قبل از اینکه داماد همسایه مون فوت بشه، راه به راه دم پنجره آشپزخونه وایمیساد و میگفت:چرا اینقدر صدای شیون از خونه جمیله میاد، ما هم میگفتیم بابا خیالاتی شدی چه صدایی.
و بعد چند روز صداش بلند شد
این قضیه برمیگرده به سال 84، حالا مثلا تو زودتر میتونی به کسی بگی قرار یه اتفاق بد براتون بیفته؟!
خانم دکی هم که بچه بود و بهش الهام میشد (تو یه پست نوشتم)
وقتی سر از سجده برمیداشت کلی بدنش میلرزید و ازشون خواست که دیگه این توفیق رو نداشته باشه،
یادمه تو اوج کرونا بهش گفتم:زهره از اون سجده ها برو که راه حل رهایی رو بهت میگن، گفت دیگه تموم شد.!!
مکاشفه یا خبر از آینده کلی فشار روانی و بی حالی بهمراه داره.
پسرعمه ام شهید علی عباس رزاق زاده به مادرم گفته:رای ندادی؟!
و مادرم بخاطر اینکه نزدیک به یک سال هست که وقتی میبینه کریم برای آوردن یه دستگاه فرش از ترکیه اینقدر
سختی کشیده وامی که حقش بوده بهش ندادن، و هربار به بهانه های مختلف سنگ قلابش کردند و باید ماهانه یک میلیارد جریمه هم بده،وقتی یه تولید کننده رو اینقدر سر میدونند گفت :امسال رای نمیدم!!
اما بعد از حرف شهید که گفته:باید جوابگوی خون شهدا هم باشی با کریم هر دو رای دادند، و منم بعد اون رای دادم.
بهرحال تو فیلمی که منتشر شد دلیل اصلی رای ندادن سانسور شد.(یک امر کاملا طبیعی ست در ایران )
مادرم خواب ندیده، در عالم بیداری این قضیه اتفاق افتاده.
اما اینو بگم که مادر من نه پیغمبرزاده ست نه امامزاده، نه شفا میده نه اون شهید گفته به کی رای بدین و نه هر داستان دیگه ای، واقعیت همین بود که عرض شد.
شهدا شاهد و ناظر و حی هستن.
امیدوارم هرکس رئیس جمهور شد حواسش به خون شهدا باشه، کاری نکنه که ملت از همه چیز زده بشه طوریکه شهدا بیان برای وساطت!!!
یاعلی