لاتخف
دختـر هابیل شنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۴ 14:1چند وقتی هست ما رو عضو مادران کلاس اولی کردن چهره من بعد از عضو شدن و دیدن پیام های مادران نگران
شبیه اون وقتی هست که زیر دست دندونپزشک دهنت سرویس شده تازه یه وایتکس برای عصب کشی میریزه و اصرار داره قورت ندی،یه چهره ی مشوش و بیقرارِ حال بهم زن،سپاسگزار که نیمی از شما الان همین چهره رو بازسازی کردین آفرین به این قدرت تجسم:)
حالا پیام ها چیه؟
وای هنوز که کتاب ندادن کتاب ها چی میشه؟
ما هنوز نمیتونیم تو شاد ثبت نام کنیم چیکار کنیم؟
هنوز لیست چیزهایی که باید براشون بخریم نگفتن که
معلمشون کیه؟روز اول چی بیاریم؟چند نفرن؟ و این اباطیل
چقدر دوست دارم در برابر این حجم از مادران دلواپس و نگران یه پشت دست بخوابمون تو دهن یَک یَکشون
ای بشر مُعجّل شتابگر وا بده بچه بذار یه نفس بکشه، تتمه کلاس اول فقط اینه حروف الفبا رو یاد بگیره، هشت ماه یاد میگیره نترس لا تخف!!!
بقول بابام همین که بلد شدی اسم و فامیلت رو بنویسی دیگه بسه هرچند علیه الرحمة اواخر میگفت:برو دکترات رو هم بگیر تو حیفی:)
نتیجه اخلاقی :اینقدر پیشواز دنبال غصه های خدا نداده نرین کلا دنیا هیچ خبری بهش نیس، هیییییچ.