پیامک از دیار فانی

دختـر هابیل دوشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۷ 22:59
دوستان من زنده ام

فقط گوشی ام خراب بود:)

کلی حرف دارم باشه برای فردا 

برجام

دختـر هابیل یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۷ 1:38
آقا من دختر خوبی هستم 

مربی ام خوب نبود،در ضمن زمین هم کج بود

+بس که دیوار دلم کوتاه است...

سخنی با مسئولین

دختـر هابیل یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۷ 1:35
از تولیدکنندگان محترم صنعت خودرو خواهشمندم تدابیری اتخاذ بفرمایند جهت تغییر در سیستم خودروسازی

حالا آیه که نیومده ترمز و گاز این عسل و خربزه کنار هم باشند،ایه ای آمده ‍؟

احتمال بدهید یک گاوی مثل من بجای ترمز،هی گاز بدهد برود توی دیوار 

+نخندید به گفته هایم،کلی حکمت و عرفان و تجربه نهفته،لطفا از این بیانات گهربارم نت برداری بفرمایید:/

 

ذکر مجرب

دختـر هابیل یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۷ 1:28
ذکر امروز عصر تا حالای من

یعنی چه کردمااااااااااااا!!

+فامیل وابسته که اینجا رو می‌خونید به روم نیارید که اساسی از درون داغونم

/- اووف بر من :||||||

اسلام هابیلی

دختـر هابیل یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۷ 1:16
منشی حاجی میخواد بره مسافرت گفته یه هفته بیا جای من

حجابمون که اسلامی هست

باید دنبال مانتو و شلوار اسلامی بگردم😅

+آیا شلوار جذب،شلوار اسلامی محسوب میشود؟ 😚

من خود گاو مش حسنم

دختـر هابیل یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۷ 1:10
امروز نوبت دکتر داشتم مجید گفت بشین تو ماشین تا من بیام خیلی وقت میشد که سوار ماشین نشده بودم منی که فوبیای رانندگی دارم و حتی نرفتم تصدیق رو بگیرم.نشستم پشت فرمون و بی مجید رانندگی کردم در شروع اول خوب بود اما یهو با دیدن دیوار،مثه گاو زدم تو دیوار به همین راحتی ماشین رو با نهایت احترام به... دادم و بدتر از این اتفاق چهره مجید هست که میخنده و این منو عصبانی تر میکنه بجای اینکه چهارتا فحش بده که دیوونه تو که تصدیق نداری بیجا میکنی بشینی پشت فرمون و پونصد ششصد تومن خرج بذاری رو دستم. میگه کاریه که شده میشد نشه ولی شده و من تمام مسیر به قابلیت فرمون که پیچوندنه فکر میکنم یعنی خااااااااک بدتر از اینا،شونصد میلیون خانم پشت رل نشسته و بدبختی اینکه پارک دوبل هم میکنند یعنی بازم خاااااااااااک به مجید میگم به کسی نگو من بودم بعد در بدو ورود به منزل خودم به همه میگم و جملگی میگن خااااااااااک دکتر میگه استرس برات سمه و بازم تاکید میکنه سندرم روده تحریک پذیر داری و کلی قرص داده و من با دست خودم گند میزنم به امعا و احشا یعنی خااااااااک

نرگس

دختـر هابیل شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ 14:16
امروز صد تومن پول نرگس رو بهش دادم و حالا راحت میتونم بگم آخیش

با پسری که تصادف کرده بود و حالا میخواست بره سیدالشهدا اومده بود...

دوستان دهم ماه رمضان قراره به نیازمندان افطاری بدیم اونم همریز

نیازمند یاری سبزتان هستیم:)

+شماره کارت هم همون قبلی بانک ملت

سیر صعودی

دختـر هابیل شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ 13:34
گوشت شده 67000تومن

اینجوری که پیش میره،ملت باید خام گیاه خوار بشن برن

فیلم سوم

دختـر هابیل شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ 13:11

سومین فیلم اقتباس شده«ساعت ها»

با بازی نیکول کیدمن،جولین مور،مریل استریپ

حول محور همجنس گرایان هست،تم داستان 

خودکشی نویسندگان کتاب رو میگه

بازی قوی سه زن فیلم رو دوست داشتم

اما به همه توصیه نمی کنم ببینند:)

یواشکی

دختـر هابیل شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ 13:6
دیشب سحری نخوردم برای اینکه گفتم روزه نمیگیرم

اما روزه گرفتم اونم یواشکی

مجید لیوان آب آورده که بخورم :)

اینم از روزه داری های من

*دلش نمیاد آدمی روزه خواری کنه

مجید نوشت:هیچیت سالم نیس الا این زبون درازت:)

 

کوهستان میان ما

دختـر هابیل شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۷ 3:1
دومین فیلم اقتباس شده از کتاب

کوهستان میان ما،با بازی کیت وینسلت

+منو یاد فیلم اشک سرما انداخت

*فیلم قشنگی بود:)

تهدید

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۷ 23:44
وقتی مجید

وقتی مادرم

وقتی همه خانواده میگن

می کشیمت اگه بخوای روزه بری

فردا نوبت دکتر دارم...

ورونیکا

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۷ 15:24
شیوه جدیدی دست گرفتم

فیلم هایی رو می بینم که کتاب هاش هم هست

امروز ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد رو دیدم

یادمه دوره لیسانس از کتابخونه ی دانشگاه کتاب رو امانت گرفتم و خوندم اثر پائولو کوئیلو

نویسنده ای که سه بار تیمارستان بستری شده

کتاب و فیلم قشنگی هست

*حسرت روزایی میخورم که میتونستم کتاب بیشتری بخونم ولی نخوندم...

فاتحه

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۷ 15:21
دست رو معده ام میذارم حمد شفا بخونم

هی فاتحه میخونم،هی فاتحه میخونم...

دنده ی چپ سحری

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۷ 4:21
باز هم همون مشکل همیشگی

هنوز غذای افطار من هضم نشده چطور سحری بخورم؟

سحری من فقط چای و خرما بود

دلم میخواد گریه کنم

این معده هیچ وقت سر سازگاری با من نداره...

التماس دعا...

کفگیر خورده ته دیگ

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ 18:59
دیشب آخرین بسته بندی افطاری هم داده شد.

و حالا می تونم با خیال راحت بگم آخیش

اما هنوز صد تومن نرگس باقی مونده که حالا فقط چند بار سر خاک پدرم دیده بودمش

و ماه رمضونیه زیارت رفتن من یا اون سخته

272تومن باقی مونده تو کارت که صد تومن برای نرگس میمونه و بقیه رو همریز که پنجاه تومن آشپز میگیره

باز پول کم میاد برای مرغ خریدن:|

اتاق

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ 18:53
امروز فیلم اتاق رو دیدم

که براساس نوشته اما دون اهو ساخته شد در سال 2015.

جالب بود و آدم رو یاد یه داستان واقعی می انداخت

مردی اتریشی که دختر خودش رو در خانه حبس کرد 

و چهار فرزند از او داشت.

اتاق ماجرای پسر و مادری هست در یک اتاق و فیلم جالبیه

یحتمل کتابش هم باید خوب باشه.

همیشه می گفتم من حاضرم تنها تو یک اتاق انفرادی باشم اما بعد دیدن این فیلم تجدید نظر میکنم

هفت سال بیرون رو ندیدن،هفت سال دنیا رو لمس نکردن واقعا سخته...

آدم برفی

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ 18:48
خود را در یک خط توصیف بفرمائید.

بنام خدا

در حال وا رفتن:) 

سحری

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ 2:38
آی خوابم میاد که نگو

مرغ پاک کردم  اونم به قطعات حیف و میل کردن

با مجید رفتیم وزنه تا ببینیم تا آخرش چند میشیم

رژیم معنوی:)

 

کرانچی

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ 19:51
از حالا تمام سوراخ سنبه های خونه رو میگردم مبادا فردا چشمم به چیزی بخوره و بگم

ای دل غافل دیدی نخوردمش حالا میخوامش :)

یه کرانچی فلفلی اون گوشه میگه بیا منو بخور

کریم معتقده کرانچی اینجوری درست شده؛اول پفک بوده بعد تفی شده گفتن چرا تنده کنار گذاشته شده

بعد خشک شده گروهی دیگه گفتن چه پدیده شگفت انگیزی و اسمش رو گذاشتن کرانچی

آیا شما هم هوس پفک تفی کردید یا برای ابد توبه کردید؟ :))

خونه جدید

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ 19:48
تماس گرفتم به نجار و گفتم برام یه کتابخونه گشنگ بنا کنه

تا کتاب ها اینجور تلنبار نشه(این کتابخونه فسقلی کشش این همه کتاب رو نداره)

+آیا می دانستید من هنوز دلم برای کتاب هایی که به فنا رفت میسوزه

سنت حسنه

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ 19:45
خونه مادری اینجوری بود که اولین سحری ماه رمضون شوید پلو با گوشت لوبیا باشه

کم کم تبدیل شد به یه عادت و بعد شد یه سنت

 و وقتی از خواهر و برادریا میپرسم سحری چی دارید همه می نویسند: شوید پلو با گوشت لوبیا :)

کافه کتاب

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ 19:42
کتاب وقتی نیچه گریست رو دست گرفتم

ماه رمضون جدا از وا رفتن تدریجی آدما اونم دم اذون بهترین تایم برای قرآن خواندن؛کتاب خوندن و تفکره

میخوام از این ماه سو استفاده ی کامل رو ببرم

+یکی کتاب همسایه ها اثر احمد محمود رو برام گیر بیاره

+ایضا دختر استالین اثر رزماری سالیوان رِ :)

++شوما چی میخونید

رمضان کریم

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ 19:38
به لحظات ملکوتی راشید(برخیز) الان اذون میگن نزدیک میشیم

ماه رمضون رو دوست دارم؛حتی با وجود این معده درد لعنتی؛با وجود این سندرم روده تحریک پذیر

این ربنا گفتن؛ربنا سمعنا منادیا گفتن؛ماه ماه رحمت خداونده

هوای هم رو داشته باشیم,برای این معده درب و داغون منم دعا کنید؛

دستان خدا

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ 19:36
امروز باز یه بسته رب و روغن آوردند

و یه جورایی بسته بندی شد

و چنتاش موند برای دهم ماه رمضان همریز مرغ درست کنم

دو کیسه برنج چنتا مرغ میخواد یعنی؟!

+به چند نفر میرسه ؟!

فریاد بی صدا

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ 19:35

کریم هر روز قیمت دلار رو میزنه تو کانال خانوادگی و تفاوت قیمت ها رو میگه

امروز که گذاشت؛فاطمه گفت:ولکن این حرفا رو امروز همسایمون زنش رو اینقدر سیاه وکبودش کرده بود و دو تا دخترش رو برهنه انداخته بود بیرون تو این بارون تو این سرما

یکی از همسایه ها برده بودش خونشون

مردی که معتاده و وقتی زنی که دو شیفت کار میکنه تو شهرک بهش میگه برو سر کار بهش میزنه

حیف اسم مرد بودن برای این آدما

پیشنهادی که من بهش میتونم بدم اینکه:سم موش بریزه تو غذاش و به دیار تا ابد باقی بفرستتش نکبت رو :|

+صدای جیغ در صدای رعد وبرق گم نمیشود...

عدالت

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ 9:41
خیلی از ماها،قضاوت بیجا داریم

اما قضاوت کردن و حق رو دادن به کسی واقعا کار سختیه

عرض ده دقیقه سه تماس دارم مبنی بر اینکه خانمی بیمار هستند بچه اش توبیمارستانه، وضع خوبی ندارند اگه بسته بندی  زیاد اومده 

تماس بعدی،خانمی که چند فرزند یتیم داره و تحت پوشش هیچ بیمه هم نیستند.

خانواده ای که پدر بیمار و از کار افتاده ست،مادر دیالیز میشه بچه ناشنوا ست 

و تو فقط یه بسته بندی بیشتر نداری و میمونی به کی بدی که عدالت رعایت بشه.

این جور وقتا،سخته قاضی بودن.

 

بابا

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ 9:8
یادمه هفته آخری که بابام بود

هی بهم میگفت:به حاجی بگو دوتا کمک خواروباری که همیشه ازش میگرفته برای دوتا پیرزن مستحق و مستمند رو بهت بده

راستش چندبار به حاجی گفتم:گفت وقتش نیس

منم به بابام گفت:ولکن بابا حالا نمیده چه اصراری میکنی

اونم طفلی گفت:باشه اما این باشه از سر اجبار بود

وقتی رفت،دلم خیلی سوخت که نشد به اون دوتا پیرزن خواروبار رو برسونه،بهرحال چشم انتظار بودند

بعد از کار،رفتم اتاق حاجی و گفتم:امکانش هست اون دوتا کمک خواروباری که قرار بود بدید رو بهم بدید به یاد پدرم

قبول کرد حاجی که کاش قبل از اینا قبول میکرد

برگه رو دست گرفتم رفتم سر خاک،نشون بابام دادم که بابا بیا اینم دوتا برگه خواروبار،دیگه چی میخوای؟!

و نشستم کلی گریه کردم،روزایی که کمک جمع میکنم

یه بند یاد بابام میفتم،دلم براش تنگ شده،باورم نمیشه که نیس،دلم برای شوخی کردناش،کل کشیدناش،داستان تعریف کردناش تنگ شده

زود رفتی زود...

خداحافظی

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ 8:54
وقتی از اینستا خداخافظی کردم

من باب خیلی چیزا

شما بذارید به حساب تهذیب نفس:)

شیکاگو تقدیم می کند:)

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ 8:52
پیامبر خدا(ص) فرمودند:هر كس یك مؤمن روزه‏ دار را در این ماه افطارى دهد، پاداشى برابر با آزاد كردن یك بنده نزد خدا داشته، و مایه آمرزش گناهان گذشته وى نیز خواهد بود.
جا داره همین اول کار بگم دم همتون گرم،گل کاشتید.
مبلغ واریزی توسط شما دوستان «سه میلیون پانصد و چهل وچهار هزار تومان»بود.
که حدود 60بسته بندی شامل برنج،روغن،رب،چای،قند،خرما،پنیر،ماکارونی،لوبیا و مرغ هست که انشالله مرغ امروز توزیع می شود.
مبلغ چهارصد و ده هزار تومان به سه فرد بیمار و مستمند داده شد،(بابت دارو و هزینه درمان)

مبلغ دویست هزارتومان هنوز باقی مونده که انشالله با مقداری پول دیگه جمع میشه و تو خود ماه رمضان بصورت غذای گرم حالا یا عدس پلو یا همریز مرغ بین نیازمندان تقسیم میشه ان شاءالله.

به احترام همتون تمام قد می ایستم و از همه ممنونم،همه ی دوستانی که قلباً،قدماً،لساناً و همه رقماً هوامو داشتند،از خانواده ام از مجید از بابای مجید که همراهم بودند.

خیلی هاتون گفتین خیلی خسته شدی اما واقعیت اینه که وجدانا لذتی بالاتر از این نیست که دلی رو شاد کنی،وقتی به مستحقی بسته رو میدی چشماش پر از اشک میشه و لب هاش پر از خنده،این لحظه ناب ترین لحظه هاست و خستگی بی معنا میشه.

از همتون میخوام برای شادی روح اموات خودتون و دیگر عزیزانی که بانی خیر شدند فاتحه و صلواتی بفرستید.

اگه من حقیر هم کاری کردم،ثوابش برسه به روح پدرم که جاش خیلی خیلی خالیه...

نذر و افطاری دادن همگی قبول،امیدوارم خیر دنیا و عقبی رو ببینید.

حرف آخر:یه مدت از حضورتون خداحافظی میکنم،دیگه سرتون رو درد نمیارم.سر سفره های سحر و افطار،سر سجاده های نمازتون منم دعا کنید.
یاعلی

 

صفحه بعد
بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان