برنج روحانی

دختـر هابیل جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۸ 9:42

[منزل مادری،داخلی،اتاق ]

دختر هابیل:الانسان حریص علی ما منع،اینا اومدن گاندو رو هی سانسور کردن،بدتر جونشون شد،ملت بیشتر،رفتن سرچ کنن چی به چیه؟!

عارفه آدامسه چی بود یهو؟

دخترهابیل:جیسون رضائیان تو اعترافاتش گفته بود:ما اینقدر به دولت نزدیک شده بودیم که حتی می دونستیم،رییس جمهور چه آدامسی دوست داره،اینجا رو سانسور کردن،حالا آدامس موزی دوست داره یا شیک نعنایی الله اعلم.

کریم:سر خواهرزاده ظریف هم میگن سانسور شد

دخترهابیل:خواهرزاده روحانی بود نه ظریف،بعد مجبور شدن صداگذاری کنن و بگن یکی ازمسئولین

کریم:من میدونم ظریف بود تو نت خوندم

دخترهابیل:بابا!!نقش سیما عزیزی بود خواهرزاده ی روحانی که در دنیای واقعی این خواهرزاده مرد هست بنام «اسماعیل،س»

مامان:حالا هرکی شما چرا دعوا می کنید،چای تون رو بخورید سرد میشه

کریم:شرط می بندیم

دخترهابیل:قبول،هرچی تو بگی

کریم:هرچی تو بگی

دختر هابیل:باشه

کریم:باشه چی؟!

دختر هابیل:صدتومن

کریم:مجید قبول میکنی صدتومن رو بدی،طرف حسابم تویی

دخترهابیل:مجید برد با ماست،قبول کن

کریم:یه بیطرف سرچ کنه،مجید سرچ کن

[همهمه دوستان ]

مجید:[درحال خواندن از روی گوشی]خانم نیلوفر شهیدی در نقش سیما عزیزی،خواهر زاده ی رییس جمهور را بازی کرد.

دخترهابیل:هــا هـــا،دیدی،پول رو سریع کارت به کارت کن،درگاه های بانکی سراسرکشور منتظرن

کریم:من قبول ندارم باید سرچ کنم

دختر هابیل:بیــشــی ماشال،باختی 

[نمای داخلی،راهرو]

دخترهابیل:مامان این دوتا کیسه برنج از کیه؟!
مامان:از کریم،فاطمه براش آورده،برنجش هم عطر وهم طعمش خوبه

دخترهابیل:پس یکیش از ماست،برنجمون تموم شده،کـــریم صدتومنت همین الان اومد تو کـــارتم

نتیجه اخلاقی:شرط بندی حرام است اما خواهربرادری مانعی نیست:))

 

مهربانی

دختـر هابیل سه شنبه چهارم تیر ۱۳۹۸ 11:43

امروز خانمی وارد موسسه شد که با وجود همه سختی ها؛مهربونی از چشاش می بارید

دقت کردین بعضی آدما ناخودآگاه به دل میشینن؛این خانم هم از اون دسته آدما بود

دوستان پسر هشت ساله ایشون دچار فلج مغزی هست و براشون سخته بلند کردن ونشوندنش 

چون خانم دچار کمر درد شدن در این مدت؛گفتن کسی رو سراغ ندارین کالسکه دست دوم داشته باشه

تا بتونه فرزند رو برای جابجایی درون کالسکه بزاره و هربار برای دکتر بردن بغل نگیره

اگه خودتون یا اقوام تون کالسکه دست دوم داشت که احتیاج نداشت لطفا به من اطلاع بدین

و بدونید که خدا بی جواب نمیذاره این مهربونی تون رو و دعای خیر همیشه بدرقه راهتونه

یاعلی

بستنی نخورید!!

دختـر هابیل سه شنبه چهارم تیر ۱۳۹۸ 9:55

مامان یه جمله نغز دلکشی داره که روم به دیفال به سمع و نظر شما می رسونم«آدم دسته خر بخوره خوشترش میاد تا این آت وآشغالا که آدم نمیدونه چیه»

این آت و آشغال میتونه شامل سوسیس وکالباس باشه حتی آدم واقعا نمیدونه فلسفه تکوینی اش چه؟!

با وجود هشدارهای بهداشتی که ای اولاد بشر سوسیس و کالباس خطر ابتلا به سرطان رو افزایش میده؛آقا علنا میگه سم هست یه عده خجسته دل وفرخنده ذات  هفته به هفته هست فود همین کوفتی ها رو میندازن تو خندق بلا و معتقدند بدن آدمی حیفه سالم نصیب مور و ملخ بشه؛فی الواقع برای این دسته انگار یاسین مغربی قرائت میکنی.

در همین راستا سوسیس وکالباس؛به نمونه تازه ای پی بردم و اون هم بستنی ترنادو با روکش موزی

این بستنی برخلاف بقیه بستنی ها که نیم تنه هستند بحمدلله تا مچ پاش پر از بستنی هست اما با همون گاز زدن اولیه متوجه میشی که چقدر این روکش بستنی ش سفت و به میزان قابل توجهی حال بهم زن هست؛وقتی روکش رو جدا میکنی می تونم در تمام دادگاه های بین الملی شهادت بدهم که اگه سه روز توی سینک ظرف شویی باشه آب هم بریزی اون روکش زرد محو نمیشه؛و وقتی با دست تلاش میکنی امحاش کنی دست به طرز فجیعی چرب میشه تو بگو بدتر از وازلین؛و خود روغن پالم میاد دست بوسی استاد که داداش ما دربست نوکریمـا.

بهرحال فصل گرماست و بستنی طرفداران بسیار داره اگه بستنی هم میگیرن؛همون بستنی عروسکی میهن رو بگیرید هرچند شبیه عروسک نیست اما حداقل از این روکش های اتمی نداره

وظیفه خودم میدونم که اطلاع رسانی کنم و برای ابد انواع بستنی ترنادو به لیست سیاه پیوست.  

عصیان زن

دختـر هابیل دوشنبه سوم تیر ۱۳۹۸ 12:55

پرونده ها رو مرتب کردم و داشتم تو اینترنت سرچ میکردم که درمان خانگی رفع سوزش معده؛که صحبت های دو تا خانم روبه رو توجه ام رو جلب کرد

خدا بیامرزه شوهرتو ؛حالا بیمه بود یا نه ؟

آره

خب پس خدا رو شکر این مردن ارزش داره!! مردی که بمیره و سود نرسونه چه فایده

حالا از بهداشت میام؛میگه بچت سو تغذیه داره ؛باید غذای مقوی بخوره ؛میوه بخوره قد و وزنش خوب نیست

اون برای خودش میگه ولی نمیگه از کجا بیارم بهشون بدم؛بخدا شرمنده بچه هامَم.

ماه میره اگه تو،تو خونه ی ما میوه خوردی مام خورده ایم؛هیچی به هیچی فقط یه لقمه نونی پیدا بشه که ظهر بخوریم باید کلاهمون رو بندازیم پشت بوم ؛صبحونه که خیلی سال نخوردیم

یه شوهر بیعار ومعتاد هم،وَرِ دلم نشسته که عینهو آیینه دق...

هرچی میگم مرد برو سر کاری جایی به دیوار بگم سنگین ترم ؛انگار نه انگار فقط یه پولی دربیاره اون کوفتی رو بکشه خیالش راحت میشه دیگه زن و بچه میخواد چیکار؟

جرات نمیکنم یه دو تومن پول تو کیفم بزارم باید تو هفت تا سوراخ سمبه قایم کنم که یه بار دود نکنه ؛زندگیم شده قایم موشک

چند بار کردم برم خونه مادرم دیدم اون از من بدبخت تر؛یه پدر مریض و معتاد که هنوز خونه مستاجری هست و هشتش گرو نهش؛کجا برم از اینجا مونده از اونجا رونده،از دست کتک پدر وبرادر وجرو بحث هرشب خونه پدری گفتیم خلاص بشیم بدتر افتادیم تو هچل؛اینجور بگم که گلیم بخت کسی را که بافتن سیاه به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد.

چند روزه میرم خونه مردم کلفتی ساعت پول میدن گاهی هم خنزر پنزرهاشون رو میدن بهم لباس دست دومی؛هرچی که بخوان دور بریزن دیگه.

تازه میری جون میکنی با دست و پای درد کن وحلقی که پر از وایتکس و جوهر نمک شده،مرتیکه برمیگرده انگ بی حیایی روم میزاره که تو میری واسه کار دیگه نه ...هی چی بهت بگم به همین قبله محمدی اگه از خدا نمی ترسیدم بخاطر بچه هام نبود خودم رو خلاص میکردم این چه زندگیه سگیه که ما داریم

 دلمون به چی خوش باشه هی میگن خدا بزرگه خدا بزرگیش هم برای اون بزرگاست نه ما!!

داشتم فکر میکردم گاهی نمیشه بیخودی دلداری داد وگفت: «باز میشه این در؛صبح میشه این شب؛صبر داشته باش»یکی که همش بد آورده و داره حالا عصیانگری میکنه و شکایت نباید بگیم ناشکری نکن بدتر از تو هم هستن اون کاری به بقیه نداره حال بد خودش رو می بینه،گاهی باید فقط گوش کرد تا اون حرف بزنه تا سبک بشه وقت گفتن مکروهات و اصول وفروع دین گفتن به اون نیست.

نگاهم به مانیتور هست که درمان خانگی رفع سوزش معده رو  لیست کرده اما حواسم پیش دل سوخته ی زنی هست که  زندگی براش راه درمانی پیش روش نذاشته.

صاحبخانه خوب

دختـر هابیل دوشنبه سوم تیر ۱۳۹۸ 11:0

یک  پویشی به راه افتاده به نام پویش صاحب خانه خوب که این هم از برکات گهربار نظام جمهوری اسلامی است تا بدین شیوه منت کشی و پاچه خواری،کمی از آتش شعله ور کرایه خونه بکاهند تا آحاد ملت با افزایش کرایه خانه و وضع موجود دوبل وسوبل دولت و دار و دسته اش را مستفیض نکنند.

راستش نمیشه گفت من مستاجر بودم،مامان مجید یه واحد آپارتمان داشت تو همون ایلیای مخوف که قبل تر داستان همسایه هاش رو گفته بودم؛و ما حدود یکسال ونیم اونجا بودیم و مجید هنوز کار ثابتی نداشت و میشه گفت درآمد ما از همون سر کار رفتن من تامین میشد و لطف خانواده های اینوری و اونوری؛ مثلا دایی به بهانه کلم کدو میگفت: گوشت زیاد گرفتیم اینم برای شما؛از خونه شون میومدیم بیرون زندایی سبد پر از میوه و سبزی و غذای فردا می کرد و می گفت: برید بسلامت :)

خونه مادرم می رفتیم همین بساط بود.دیگه علنا همسایه ها یاری کنن تا ما خونه داری کنیم صرف شده بود.بماند که کلی ما اکراه داشتیم اما وقتی قضیه حلال نکردن شیر مطرح میشه حرفی باقی نمی مونه.

شنیدین میگن «نِمی نِمی کیسه چپم نِه»یا همون با دست پس میزنه با پا پیش میکشه معروف.

ما هم که کلا کلی خجالتی بودیم و اکراه داشتیم از هدایا و نذورات در اقدامی ناجوانمردانه همون یه واحد آپارتمان مادرشوهر رو فروختیم وباهاش یه زمین خریدیم و حالا تا ساخت خونه جدید قرار بود خانه به دوش شویم که داداشم کریم گفت: چه کاریه بیاین زیر زمین خونه ی ما،البته بازم بگم ما اکراه داشتیم و نه و نو خیلی آوردیم که نه مزاحم نمیشیم اما دیگه خیلی اصرار کردند :)

اون تایم من بار شیشه داشتم و مجید در تکاپوی ساخت خونه و باید اقتصادی فکر میکردیم و اینطور شد که کریم جور ما رو میکشید و از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو برام فراهم میکرد و هر نوبرانه ای که می خرید اول برای من می آورد بعد میرفت بالا؛تازه صبح وقتی میخواست بره شرکت منو سر راهش میگذاشت موسسه و موقع برگشت از شرکت باز منو می آورد خونه ؛روزهایی هم که خونه بودم بهش می گفتم مثلا امروز هوس سبزی پلو با ماهی کردم سر راهت برام بخر.یادمه یه بار گفت: شدم شبیه کلانتر تو دهکده ی حیوانات شماها هم گربه های تو زندان که هر روز یه دستوری میدین و یه غذایی میخواین

خلاصه اون نه ماهی که ما خونه کریم بودیم نه خبری از کرایه دادن بود نه قبوض.

گفته میشه:صاحب خونه  بد؛باعث میشه آدم زود صاحب خونه بشه اما بحمدلله ما ازون گل وگلاب هاش نصیبمون شد

حالا جدای از شوخی امیدوارم همه ی صاحب خونه ها هوای مستاجرین رو داشته باشند و خیر وبرکتش رو تو زندگی ببینند و به زودی مستاجرین هم صاحب خونه بشند وخیالشون از پرداخت سر برج راحت باشه.

لطفا 2000نباشید!!

دختـر هابیل دوشنبه سوم تیر ۱۳۹۸ 9:48

از ماه رمضون به اینور سیستم خواب من کن فیکون شده،اینطوری که مثلا یک میرم تو رختخواب بعد از غلت زدن های مکرر که به غلط کردن میفتم که چرا اصلا خوابیدن حدود سه خوابم میبره؛پنج نشده بیدار میشم نماز میخونم حالا گرسنه ام شده یا تشنه ؛تو یخچال هم وَر میشم؛پشیمون میشم می بندم ؛چای دم میکنم  هنوز هفت نشده صبحونه خوردم تی وی روشن میکنم؛مجید بیدار میشه نگاه به من وساعت میکنه  وباز میخوابه  و ساعت هشت ونیم کم کم دوباره خوابم میگیره و تا حدود 11 میخوابم اینم  به دلیل اینکه  امیر بیدار شده و یه مادر خواب آلود رو دوست نداره

اوایل که دوستان و آشنایان زنگ میزدن تو همین زمان ده تا یازده با تعجب می گفتن:هنوز خوابی چه خبرته!!

اما وقتی شرح ماوقع رو میگفتم:دیگه تو این تایم زنگ خور نداشتیم؛دقت کردین گاهی تا چشات گرم میشه مثلا بعد از نهار و کم کم داری میری که خواب هفت پادشاه رو ببینی تلفن یه شماره حک شده رو نشون میده 2000 اونوقته که به جد و آباد نداشته اش فحش میدی حتی بدت نمیاد به گراهام بل هم فحش بدی با این اختراعش؛آخه ساعت دو بعد از ظهر وقت گفتن این جمله مزخرفه که مشترک گرامی نسبت به پرداخت قبض میان دوره...تا حالا نشده تا ته گوش کنم و گوشی رو کوبوندم سرجاش.

خونه ما علاوه بر 2000 یه 2000دیگه هم داره،تو این چهار سالی که اومدیم این خونه بارها پیش اومده امیر رو خوابوندم؛خودم قرص خوردم،خسته از کار اومدم؛مجید چشاش گرم خواب بوده که یه خانمی با لهجه غلیظ آرونی وقتی میگم غلیظ یعنی غلیظــا شروع به گفتگو کرده گاهی سلام هم نمیکرد الو... معصومه خوبی...کوووجا هــستی؟!

منزل کیو میخواین؟!

منزل بالایی نیست؟!!

نه خانم محترم

پس خی بخشید و بوق ممتد

چند روز پیش که چشام گرم شده بود باز زنگ زد معصوم[واقعیت می گفت: مهصوم] گفتم اشتباه گرفتین؛گفت: منزل بالایی نیست که دیگه عصبانی شدم و گفتم نه بالایی داریم نه پایینی نه اینوری و نه اونوری؛یکی ممکنه  خواب باشه  که یهو گفت:کی تا ساعت ده میخوابه  که گفتم: اونیکه شیفت شب باشه و گوشی رو گذاشتم روش

خلاصه حضرت عباسی 2000نباشید که فحش خورتون ملسه.

هــوو

دختـر هابیل شنبه یکم تیر ۱۳۹۸ 14:5

مجید قناری ها بچه شون به دنیا اومده باید تخم مرغ براشون درست کرد

مجید: این تخم مرغ ها به درد نمیخوره باید براشون تخم مرغ بومی بگیرم

من: ما هیچ ما نگاه :|

نتیجه اخلاقی: هوو هوو دارم هووووووو

ماه باد کرده

دختـر هابیل شنبه یکم تیر ۱۳۹۸ 14:3

مامان چرا هرجا ما میریم ماه هم دنبالمون میاد

خب:از بس بیکاره؟

مامان بازم داره میاد نیگا نیگا

بزار انقدر بیاد تا باد کنه

[وقتی مادر خاطی اعصاب مصاب نداره :) ]

وقتی جرجیس مشاوره می دهد!!

دختـر هابیل شنبه یکم تیر ۱۳۹۸ 12:37

چند وقت پیش یکی از اقوام بهم گفت:میشه یه مشاوره به دخترم بدی اصلا اعتماد به نفس نداره وتو جمع نمی تونه دو کلمه حرف بزنه تو که خوب بلدی همه چیز رو سر هم میکنی(این بیشتر توهین بود تا تعریف :) ) بیا خواهری کن و هواش رو داشته باش.

اینکه تو همه ی پیغمبرا جرجیس رو انتخاب کرده؛خرده ای بهش نمیشه گرفت؛چرا که اولاد بشر همیشه جرجیس پسنده.

البته خوب نوشتن دلیل بر خوب صحبت کردن نمیشه،همین لیلا حاتمی خوب بازی میکنه اما همین آدم بخواد باهاش مصاحبه کنند یه کیلو مِن مِن  آ آمیکنه و دست آخر تو  می مونی و ده کیلو من من و آ آ.

وقتی دختر نوجوونش رو دیدم از ناخن های جویده شدش میشد میزان استرسش رو دید. حتی با منی که فامیلش هم بودم معذب بود حرف بزنه.

بهش گفتم: میدونستی حضرت موسی هم لکنت زبان داشته و تو قرآن اشاره میکنه که «واحلل عقده من لسانی،یفقهوا قولی »تازه  به خدا هم میگه داداشم هارون بشه همه کاره من

گفت:دست خودم نیست تا تو یه جمع قرار میگیرم هول میکنم،معلم بخواد ازم سوال کن صدام میلرزه؛

طفلی نمیدونه دوره ما اگه سوال معلم رو هم درست جواب میدادی مثه حارث تو دلت میپرید که سوال بعدی رو جواب بده از آفرین فرشته روی زمین خبری نبود.

بهش میگم تو زندگی اعتماد به نفس آزاده نامداری رو داشته باش از عرش به فرش که هیچ به اعماق زمین رسید؛نه تنها تو سرزمین خودش  هو شد که تو روزنامه پر تیراژ کشور سوئیس مطلبی براش زده شد با عنوان«دو رویی» مع البت نان به نرخ روز خور و ریاکار تو ایران زیاد هست اما از بد حادثه ایشونی که سنگ حجاب رو زیادی بر سینه میزد رسوای جهان شد و خدا نکنه اولاد بشر رسوای عالم بشه.

باری بهرجهت شاید ایشون تلنگری خورد وتوبه نصوح کرد الله اعلم.اما میخوام برسم به این مسئله که هرکی جای اون بود خودش رو دیگه نشون خلق الله هم نمیداد اما راست راست میچرخه بگو بخند داره ولو به ظاهر هم باشه و از درون متلاشی مهم اینه خودش رو نباخته و اون قضیه رو حداقل برای خودش حل وفصل کرده

یادمه کلاس دوم بودم و یکشنبه بود،سر کلاس به خانم گفتم:اجازه بریم بیرون؛گفت نه چند دقیقه بعد دوباره خانم اجازه بریم بیرون،گفت: چیکار داری صبر کن الان زنگ میخوره؛ کاش آناتومی بدن هم حالیش میشد که الان زنگ میخوره یعنی چی؟!

اما ای دریغ و دو صد افسوس من سر کلاس آبیاری راه انداخته بودم و باید منتظرنتیجه محصول و برداشتش می بودم.

میخندد منم لبخند میزنم.اما معتقدم معلمی که اذن دخول وخروج  به دانش آموز رو نمیده باید اعدام صحرایی بشه؛
خلاصه من هنوز زنگ سوم نخورده با قلبی آکنده از غم و اندوه واصله از این اتفاق نامیمون عازم خونه شدم و جا داشت آهنگ فیلم یکشنبه های غم انگیز بارها برام پخش بشه ترانه ایی که به عنوان ترانه خودکشی مجارستان معروف شد.

تو راه به این فکر میکردم بچه ها بهم الان خندیدن برای همه تعریف کردن؛از من چی مونده یه دختر شاشو که نتونست به دستگاه سیالاتش حالی کنه سر کلاس موقع قر ریختن نیست.

خواستم چهارگوشه مدرسه رو ببوسم و خداحافظی کنم از دنیای اطلب العلم؛که مادرم مانع شد و گفت:غلط بیجا هرکی تو زندگی گند میزنه و به هیچ جاشم نیست همین مسئولین به همه چی گند زدن ومیزنن به هیچ جای نداشته شون هم نیس حالا یه چنتا قطره که این حرفا رو نداره؛

خلاصه این جمله انگیزشی مادر کاری کرد بحمدالله که از اون به بعد به مرحله ای برسم که هیچی به هیچیم نباشه؛از حرف و حدیث آدما که حالی چی پشت سرم میگن؛مردم چی میگن بگذرم و واقعا برای خودم زندگی کنم چرا که پیغمبرخدا هم باشی واست حرف میزنن؛یه عده از مردم خلق شدن واسه حرف مفت زدن؛زندگی گران بها و گرون نباید صرف چیزی مفت بشه.

حالا تو هم بیخیال حرف هم کلاسی و معلم و همه جمادات ونباتات باش وخودت باش؛اصن چند روز آزمایشی کار کن ببین چی میشه؛راستی تو برنامه کتاب باز یه گفتگویی سروش صحت با دکتر مجتبی شکوری داره با عنوان لحظه دارچین این تو گوگل سرچ کن و ببین.زندگی پر از لحظه دارچین هست و پر از یاس و ناامیدی اما باید جنگجو بود وتا ابد تاخت.

اگه مشاوره جرجیس گونه خواستین دربست درخدمتیم :)

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان