چند وقت پیش یکی از اقوام بهم گفت:میشه یه مشاوره به دخترم بدی اصلا اعتماد به نفس نداره وتو جمع نمی تونه دو کلمه حرف بزنه تو که خوب بلدی همه چیز رو سر هم میکنی(این بیشتر توهین بود تا تعریف :) ) بیا خواهری کن و هواش رو داشته باش.
اینکه تو همه ی پیغمبرا جرجیس رو انتخاب کرده؛خرده ای بهش نمیشه گرفت؛چرا که اولاد بشر همیشه جرجیس پسنده.
البته خوب نوشتن دلیل بر خوب صحبت کردن نمیشه،همین لیلا حاتمی خوب بازی میکنه اما همین آدم بخواد باهاش مصاحبه کنند یه کیلو مِن مِن آ آمیکنه و دست آخر تو می مونی و ده کیلو من من و آ آ.
وقتی دختر نوجوونش رو دیدم از ناخن های جویده شدش میشد میزان استرسش رو دید. حتی با منی که فامیلش هم بودم معذب بود حرف بزنه.
بهش گفتم: میدونستی حضرت موسی هم لکنت زبان داشته و تو قرآن اشاره میکنه که «واحلل عقده من لسانی،یفقهوا قولی »تازه به خدا هم میگه داداشم هارون بشه همه کاره من
گفت:دست خودم نیست تا تو یه جمع قرار میگیرم هول میکنم،معلم بخواد ازم سوال کن صدام میلرزه؛
طفلی نمیدونه دوره ما اگه سوال معلم رو هم درست جواب میدادی مثه حارث تو دلت میپرید که سوال بعدی رو جواب بده از آفرین فرشته روی زمین خبری نبود.
بهش میگم تو زندگی اعتماد به نفس آزاده نامداری رو داشته باش از عرش به فرش که هیچ به اعماق زمین رسید؛نه تنها تو سرزمین خودش هو شد که تو روزنامه پر تیراژ کشور سوئیس مطلبی براش زده شد با عنوان«دو رویی» مع البت نان به نرخ روز خور و ریاکار تو ایران زیاد هست اما از بد حادثه ایشونی که سنگ حجاب رو زیادی بر سینه میزد رسوای جهان شد و خدا نکنه اولاد بشر رسوای عالم بشه.
باری بهرجهت شاید ایشون تلنگری خورد وتوبه نصوح کرد الله اعلم.اما میخوام برسم به این مسئله که هرکی جای اون بود خودش رو دیگه نشون خلق الله هم نمیداد اما راست راست میچرخه بگو بخند داره ولو به ظاهر هم باشه و از درون متلاشی مهم اینه خودش رو نباخته و اون قضیه رو حداقل برای خودش حل وفصل کرده
یادمه کلاس دوم بودم و یکشنبه بود،سر کلاس به خانم گفتم:اجازه بریم بیرون؛گفت نه چند دقیقه بعد دوباره خانم اجازه بریم بیرون،گفت: چیکار داری صبر کن الان زنگ میخوره؛ کاش آناتومی بدن هم حالیش میشد که الان زنگ میخوره یعنی چی؟!
اما ای دریغ و دو صد افسوس من سر کلاس آبیاری راه انداخته بودم و باید منتظرنتیجه محصول و برداشتش می بودم.
میخندد منم لبخند میزنم.اما معتقدم معلمی که اذن دخول وخروج به دانش آموز رو نمیده باید اعدام صحرایی بشه؛
خلاصه من هنوز زنگ سوم نخورده با قلبی آکنده از غم و اندوه واصله از این اتفاق نامیمون عازم خونه شدم و جا داشت آهنگ فیلم یکشنبه های غم انگیز بارها برام پخش بشه ترانه ایی که به عنوان ترانه خودکشی مجارستان معروف شد.
تو راه به این فکر میکردم بچه ها بهم الان خندیدن برای همه تعریف کردن؛از من چی مونده یه دختر شاشو که نتونست به دستگاه سیالاتش حالی کنه سر کلاس موقع قر ریختن نیست.
خواستم چهارگوشه مدرسه رو ببوسم و خداحافظی کنم از دنیای اطلب العلم؛که مادرم مانع شد و گفت:غلط بیجا هرکی تو زندگی گند میزنه و به هیچ جاشم نیست همین مسئولین به همه چی گند زدن ومیزنن به هیچ جای نداشته شون هم نیس حالا یه چنتا قطره که این حرفا رو نداره؛
خلاصه این جمله انگیزشی مادر کاری کرد بحمدالله که از اون به بعد به مرحله ای برسم که هیچی به هیچیم نباشه؛از حرف و حدیث آدما که حالی چی پشت سرم میگن؛مردم چی میگن بگذرم و واقعا برای خودم زندگی کنم چرا که پیغمبرخدا هم باشی واست حرف میزنن؛یه عده از مردم خلق شدن واسه حرف مفت زدن؛زندگی گران بها و گرون نباید صرف چیزی مفت بشه.
حالا تو هم بیخیال حرف هم کلاسی و معلم و همه جمادات ونباتات باش وخودت باش؛اصن چند روز آزمایشی کار کن ببین چی میشه؛راستی تو برنامه کتاب باز یه گفتگویی سروش صحت با دکتر مجتبی شکوری داره با عنوان لحظه دارچین این تو گوگل سرچ کن و ببین.زندگی پر از لحظه دارچین هست و پر از یاس و ناامیدی اما باید جنگجو بود وتا ابد تاخت.
اگه مشاوره جرجیس گونه خواستین دربست درخدمتیم :)