چند وقت پیش با دوستم که در آستانه #طلاق بود صحبت میکردم.
جمله بی ربطی گفتم:وا چرا یدفعه؟ چی شده مگه؟!
گاهی اتفاقات ریز و درشت باعث میشه یجا دیگه ببری
جزئیات تو رو به کلیات وصل میکنه.
از دخالت های بیجای بزرگترها، از دروغ های پی در پی، از تماس های یواشکی، از خیانت های دزدکی،
این آخری دیگه مشخص شده بود پای یک زن دیگه درمیونه، و بکل اعتماد سلب شده بود.
یک استادی داشتیم شعبانی نام، طاهریان، سامانیان، صفاریان، غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان رو به ما درس میداد.
وقتی به علل سقوط هر کدوم از سلسله میخواست اشاره کنه، میگفت:علل سقوط فلان سلسله دو دلیل داشت، اختلافات داخلی و دشمنان خارجی و بعد کالبدشکافی ماجرا.
این مسئله رو میشه در ابعاد دیگر هم بررسی کرد.
بهمن پنجاه و هفت، انقلاب شد، هدف از این انقلاب، عدالت، برابری و برادری و فقرزدایی بود.
خیلی ها به واسطه همین شور انقلابی اسم بچه هاشون رو روح الله و ابراهیم گذاشتن من باب بت شکن بودنش.
معمار انقلاب از مبارزه با کاخ نشینی گفتن" روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید ما فاتحه دولت و ملت را بخوانیم. آن روزی که رئیس جمهور ما خدای نخواسته، از آن خوی کوخ نشینی بیرون برود و به کاخ نشینی توجه بکند، آن روز است که انحطاط برای خود و برای کسانی که با او تماس دارند پیدا میشود. آن روزی که مجلسیان خوی کاخ نشینی پیدا کنند خدای نخواسته، و از این خوی ارزنده کوخ نشینی بیرون بروند، آن روز است که ما برای این کشور باید فاتحه بخوانیم(جلدهفدهم، صفحه سیصد و هفتاد وشش)
کم کم آرمان های اولیه انقلاب کمرنگ شد، جای خودش رو به زندگی لوکس داد، به دزدی و اختلاس و این صحبت ها...
مع البت توصیه میکنم نگاهی به بارگاه ملکوتی معمار انقلاب هم بیاندازید. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
صحبت از آمریکای جنایتکار شد، دشمن و شیطان بزرگ، ملت فهیم و همیشه در صحنه باید شعار بدهند، مرگ بر آمریکا، اما بعدها به یمن تکنولوژی و دنیای مجازی، خیلی چیزها دستگیرمون میشه،
فلان مسئول برای چکاپ سالانه به کشور روباه پیر می رود، فلان آقازاده در بلاد کفر زندگی میکند، فلان پسر سفیر، فلان دختر مسئول، و از این اباطیل که بارها شنیده اید.
سفره مردم، هر روز کوچکتر میشود و اینها دست از دروغ و ریا و تزویر بر نمیدارن.
قول رفاه و آسایش میدن، یهو یه شبه بنزین گرون میشه، آشوب میشه، و مطالبه بحق تبدیل به اغتشاش میشه و بعد بقیه ماجرا.
افراد ذی صلاح باید گوشه نشین باشند و افراد کوتوله مغزی و فکری در راس امور و باز حرف های صد من یک غاز، آیا اینا واسه فاطی تنبون میشه؟! واسه مردم نون شب میشه؟!
تو واقعیت رو می بینی که اتفاقی افتاده رسانه اول قویا تکذیب و انکار میکنه و میگه هرکس این حرف را بزنه معاند است،
بعد کمی قبول میکنه که «بوده اما اینطور نبوده»، بعد میگه«اینطور بوده ولی کار دشمن و ماجراجویی دشمن بوده»
بعد که دیگر راهی باقی نمیمونه از مردم رشید، فهیم، همیشه در صحنه و این اسرائیلیات.
چند وقت پیش صحبت از تولید واکسن ایرانی بود، کامنت ها جالب بود، بابا همش دروغه، آب مقطر توشه، اینا چند ساله واکسن آنفولانزا نتونستن بسازن، کرونا بسازن، همش سیاسی بازیه، من یکی که باور نمیکنم،
واکسن به کنار تو جمع خانوادگی بشینید و اخبار گوش کنید، صدی به نود دوستان میگن:همشون دروغ میگن، یه روده راست تو شکمشون نیست،
وقتی این پازل ها رو کنار هم میذاری چی میشه؟!
میدونی چی میخوام بگم:برای اعتماد سازی باید وقت صرف کنی، فداکاری و جانفشانی کنی، اما وقتی اعتماد فرو بریزه، هرچی هزینه کنی،وقت بخری، دیگه فایده نداره
بدا به حال دولت و حکومتی که برگ برنده ی اعتماد رو دیگه نداره. اعتماد اجتماعی که خدشه دار شده.
این بی اعتمادی گسترده از پندمی ویروس کرونا و ویروس جهش یافته انگلیسی برای هر حکومتی خطرناک تر است.
دیشب استوری دوستم رو دیدم انگشتی که حلقه دیگه نداشت و هشتگ#رها گذاشته بود.