00:95

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۵ 9:52
خب کی بریم سینما

بابا:مرده شورش مرده سینما؟
من نه زمان اون رجیم رفتم نه این رجیم چه معنی داره بهع

فرزندان ناخلف:پس فردا بریم

+وقعی نمی نهند

00:94

دختـر هابیل سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۵ 12:36

آنفالو میکنم  وقت می بینم فالویینگای من،«مملی» رو فالو میکنن

+عی تو روح نداشتتون

00:93

دختـر هابیل سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۵ 12:8

غمگینم،شبیه دختری که  تو شانسی،پوچ نصیبش میشه ومادرش میزنه تو سرش ومیگه

خاک توسرت که شانستم مثه خودت سیاسوختس

+خواهشا برای یه بیمار حمد شفا بخوانید(با حمد شفای من که آشنا هستید!!)

00:92

دختـر هابیل سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۵ 10:8
تیز و بز بودن همیشه خوب نیست

گاهی باید کوچه علی چپ رو هم بلد بود

وقتی معطل گفتن دوستت دارمی

 

00:91

دختـر هابیل سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۵ 9:33
اصولا نمیدونم دم صبحی جوراب من  کجاست
جورابمم نمیدونه دقیقا باید سر جا باشه

+اسرار جهان را نه تو دانی و نه من

00:90

دختـر هابیل سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۵ 9:33
اگه جواز حمل اسلحه داشتم یه عده آدما رو شونصد بار میکشتم و صحنه رو ترک میکردم

#کظم_غیظ

00:89

دختـر هابیل سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۵ 9:32
اگر سرخپوست ها فقط در ایالات

 متحده آمریکا باشند،زنانی از

 سرزمین پارس با زدن رژگونه های

 قرمز جیگری تنه میزنند به هرچی

 سرخ پوستِ

+لُنگ می اندازد.

00:88

دختـر هابیل یکشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۵ 9:31
یه عده خوب ادای تنگا رو در میارن

نمونه اش «این دل صاب مرده ی ما»

 

00:87

دختـر هابیل شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ 11:54

 

در روایت است که وقتی در مجلس عروسی یکیو با بیل مکانیکی بلند کردی بره وسط

یقینا با بتون کف هم دیگه نمیشینه

+بتمرگ

00:86

دختـر هابیل شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ 11:51
همکار من چای رو نشون فلاسک میده ومیگه پررنگ شو!!

#فیکون

00:85

دختـر هابیل شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ 11:50
حسی که من از گرفتن مگس اونم با

یه دست دارم «یوری گاگارین» نداره

00:84

دختـر هابیل شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ 11:45
فقط اینو میدونم آدم بچه هر قبرستون و درکستونی هس باید نسبت به همون خراب شده هم عرق داشته باشه.

+مباحث ناسیونالیستی واین اراجیف

00:83

دختـر هابیل شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ 11:44
یکی از آپشن های من اینِکه،هر چی از تو یخچال افتاد زمین،هدایت کنم به زیر یخچال
دیدار ما رفت تااااااا خونه تکونی

#کدبانو

00:82

دختـر هابیل شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ 11:44
تو ببین چی تو ساقه طلایی بکار رفته که مورچه هم سراغش نمیره

#العطش

00:81

دختـر هابیل شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ 11:43
آقا ما بضاعتمون در حد «آی فیلم»ِ
اینقدر از «استیج» نگین

00:80

دختـر هابیل شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ 11:43
حضرت عباسی هرکی میره حموم

 شیر رو از حالت دوش در بیاره

نفر بعدی سکته ناقص میزنه.

00:79

دختـر هابیل شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ 11:42
تفاوت روز ختم با روز چهلم رو میشه از میزان فرکانس و ولوم داغدار متوجه شد.

+خاک بطرز عجیبی زمهریر است...

00:78

دختـر هابیل شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ 11:41
تنها راهکار برای تلویزیونی که کج پیچ شده سینه دیفال،اینِکه گردن مبارک رو کج کنی همچی حل میشه

+اهدنا الصراط المستقیم

00:77

دختـر هابیل شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ 11:41
«همونجاست»!!

تنها جوابی که همیشه از مادرم می شنوم بابت چیزایی که معلوم نیس کجا هستند.

دماغ

دختـر هابیل شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ 11:39


نمیدونم اینو کی گفته بود اما یادمه بچه که بودیم میگفتن خدا آدم رو که میخواد خلق کنه همه فنداسیون رو که ریخت سفت کاری که تکمیل شد رفت سراغ ریزه کاری ها،دماغ رو سپرد دست حیدر کرار

و امام هم مقدار گلی رو برداشت و کوبوند تو صورت طرف...

از اون زمان این پرتاب تو ذهن من مونده اینکه به بعضی ضربات باید گفت ناز شستت و بعضی ها رو هم باید گفت آقا توقع بیشتری میرفت
 مع البت این از ارزش های ایشون کم نمیکنه و یحتمل مصالح خوب دستش ندادن

+ماها رو اینجوری با مذهب آشنا کردن

نتیجه اخلاقی:دماغی که حیدر خیبرشکن بنا نمود رو دست تیغ جراحی نده ابله

یاعلی

00:76

دختـر هابیل شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ 11:38
شما هم چیزی گم میکنید بخت دختر شیطون رو می بندید یا فقط من اینطوریم؟

+شیطونم رو دخترش غیرتیه خب

00:75

دختـر هابیل شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ 11:38
به پدرم میگم خب میری دستشویی لامپ رو روشن کن
میگه مگه میخوام چاله گلی ببافم؟

+تا این حد قانع نشده بودم.

+با قالی زمینه کرم حال نمیکنه فقط گلی

00:74

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۵ 12:5
از خونه ی مادرم که اومدم بیرون زود بود دوباره برم خونه

مجید گفت بریم بیرون یه دوری بزنیم،در این مواقع کور از خدا چی میخواد ؟؟
کمربند رو بستیم صدای ضبط بالا رفت و مسیر شروع شد

اینجور وقتا سی تی اسکن من اونقدر آلارم میزنه  که حد نداره

از زنی که تک وتنها تو ایستگاه بی حفاظ اتوبوس نشسته واز شدت سرما محکم پاهاش رو به زمین میزنه

از پیرزنی که از ترس ماشین ها چند بار میاد جلو بعد پشیمون میشه و محکم چادرش رو به دندون گرفته

حتی وقتی ما اجازه میدیم بره بازم دو به شک
ِ
از پدر وپسری که تو این سرما یه گونی رو دوششونه ودارن زباله ها رو جمع میکنن

و یا موتور سواری که دوتا بچه ش جلو نشسته و خانمش با یه بچه زیر چادر با سرعت تمام میرن که زودتر فرار کنن از سرما

اینجور وقتا عذاب وجدان میگیری که تو راحت تو ماشین لم دادی ویه عده ...

تنها کاری که میتونی بکنی دعا کنی اونا هم بتونن ماشین داشته باشند وفوق وجودیش یه آیت الکرسی حوالش کنی

از موتور سواری که  لامپ عقبش سوخته و تو تاریکی اصن پیدا نیس و مجید اونو اسکورت میکنه تا به مسیر روشنی برسه

اینجور وقتا به این فکر میکنی که چرا یه مملکت غنی باید این همه بدبخت داشته باشه...

اصلا پشیمون بشی که چرا دور زدی...

رسالت کار من همیشه این بوده که دوستان رو شاد کنم حتی اگه یه نفر شاد بشه برای من کافیه

اما این دلیل نمیشه که من غم آدم ها رو نبینم،

آدمی که ماهیانه سیزده میلیون هزینه ی بیماریش میکنه که فقط تو ایران دو نفر مبتلا هستند بهش،

خانم بارداری که میاد میگه من هیچی تو خونم نیس و فقط چای داریم که بخوریم

مردی که با تمام غرورش میاد گریه میکنه و از بی پولی وسرافکندگی جلو خانوادش میگه

دختری که حتی یه قلم جهیزیه نداره و پشیمونه که چرا ازدواج کرده...

مادری که  تو این سرما چیزی نداره تن بچش بکنه و همه ی سردی دنیا رو تو چشم بچه میتونی ببینی

این مواقع دوست داری ثروتمند ترین آدم باشی تا هیچ فقیری نباشه...

دوستان!! تو رو بخدا تو این شبای سرد زمستونی به خواب زمستونی نریم.

سی تی اسکن ها رو خاموش نکنیم...

00:73

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۵ 9:28
وقتی تاریخ گرایش شیعه شناسی قبول شدم
طلایی ترین جمله رو کریم بهم گفت که «تو اگه شیره شناسی قبول میشدی بیشتر پول توش بود تا شیعه شناسی»

اما خوبیش اینِکه وقتی دلت گرفته و رفتی پای روضه ی ملت نشستی یه دل سیر میخندی هرچند مادر گرام یواشکی نیشگون میگیره و منو به حناق گرفتن وا میداره

نمونه اش همین چند روز پیشا بود که رفتیم روضه و طرف با آب و تاب فراوان روضه ی امام حسین«ع»رو میخوند
«امام همچی زد تو فرق سر دشمن که یارو نفهمید از کجا خورده»دوستان در حال گریه،
شاهکار روضه زمانی بود که گفت
اسب امام حسین پیتیکو پیتیکو رفت تو دل دشمن😂😂😂

+خدایا این خوشی ها رو از ما مگیر

00:72

دختـر هابیل دوشنبه بیستم دی ۱۳۹۵ 11:3
یکی بیاد قلم پای آرون رمزی رو خورد کنه

+نفله کرد همه رو

00:71

دختـر هابیل شنبه هجدهم دی ۱۳۹۵ 12:1
دلی دارم قرار اما ندارد...

+بطور قطع به یقین با خوردن قرص دیفنو کسیلات هر شش ساعت یه دونه خوب میشین

+عشق کیلو چند؟

00:70

دختـر هابیل شنبه هجدهم دی ۱۳۹۵ 12:0
دقت کردین مد شده از این قرتی بازیایی که میگن یه «مردادی خاص»،«یه اردیبهشتی خاص»
همه ی ماه ها خاصن پس این همه بی خاصیت که تو شهر ریختن چه ماهی هستند؟

+امضا از طرف یه آبان ماهی خیلی خاص

00:69

دختـر هابیل شنبه هجدهم دی ۱۳۹۵ 12:0
دقت کردین راننده میگه یکی از درها بازه؟
همزمان سه تا در باز و بسته میشه
دست آخر هم راننده میگه نه در خودمه

+مالتو سفت بچسب بقیه رو دزد نکن.

00:68

دختـر هابیل شنبه هجدهم دی ۱۳۹۵ 11:58
طرز آدرس دادن تو بیدگل

+این کوچه رو رد کنی راسِ شازده قاسم

+مستقیم بغلِ شازده هادی

+مرده شور خونه کجاس؟یکم جلوتر بین الحرمین شازده حسین و هاشم

+کوچه اول نه بن بست بعدی راسته امامزاده علی اکبر

+بعد شازده سلیمون،کوچه بعدیش چسبیده به شازده اسماعیل

+هرچی امامزاده ست رو نفله کردیم رفت
+کلا فضای معنوی حکمفرماست...

00:67

دختـر هابیل شنبه هجدهم دی ۱۳۹۵ 11:58
تنها دلیلی که ما امروز رفتیم کویر،گرفتن عکس و گذاشتنش تو اینستاگرام بود

+مدیونید فکر کنید واسه آرامش و از این اباطیل بوده

صفحه بعد
بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان