تولد

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ 15:45
مرداد ماه تولد عارفه است ایضا روناک،مجید و معصومه

دوس داشتم برای عارفه اون گوشی که دوس داره بخرم

اما امان از جیب شپش گرفته ی من

امروز میرم خرید مانتو و شال واسش:)

یادمه بابام که زنده بود کلی

قربون صدقه اش میرفت

و کادو تولدش رو بهش میداد بهمراه یک بوسه...

 

حرفی بزن

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ 15:42
میگن در قیامت اعضا و جوارح به سخن میان

من میخوام ببینم این معده ی وامونده چی میخواد بلغور کنه

نه وجدانا چه حرفی داره بگه خاک بر سر؟!

 

زبان بسته

دختـر هابیل دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۶ 15:3
این که من 48گز زبون دارم

بر کسی پوشیده نیست

اما

اینکه من سربزنگاه لال مونی میگیرم

بر همگان پوشیده است!!

 

 

خرابم خراب

دختـر هابیل دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۶ 14:30
 

امروز به طرز عجیبی عصبی ام

مراقب پاچتون باشید!!

*روحت مزین زندگی

 

مشاور اعظم

دختـر هابیل یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ 15:16
 

با توجه به گاف های ترامپ

با خانم های مجلس در دیدارهای رسمی

پیشنهاد میکنم آشپزخونه کاخ سفید

میزان دز کافور ایشان رو بصورت تصاعدی افزایش دهند.

 

 

مترو

دختـر هابیل یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ 15:13
باید رفت خدا رو شکر کرد که ما مترو نداریم

وگرنه روزی دو سه نفر رو حواله میدادیم وسط ریل

 

دختـر هابیل یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ 15:11
من موندم مراسم تشیع شهدای بی پلاک بوده

یا مراسم غذا نذری

که اینقدر هل میدن که زن بدبخت رو حواله میکنن زیر چرخ تریلی

و تنها شهید پلاک دارمیمونه

نتیجه: هل نده حَیوان

 

لوک خوش شانس

دختـر هابیل یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ 15:10
 امروز لوک خوش شانس من بودم

که راننده تاکسی گفت: پول خرد ندارم

منم گفتم:اشکال نداره بجاش موقع پیاده شدن درو محکم می بندم

از صداقت من خوشش اومد خودش کرایه رو حساب کرد!!

 

 

آیا وکیلم؟

دختـر هابیل یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ 14:43
 

هم اکنون نیازمند یک وکیل مجرب هستم

تنت به ناز طبیبان

دختـر هابیل یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ 9:32
 

هر کس به طریقی افقی خواهد شد

و بضرس قاطع من از معده درد...

مجنون لیلی

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ 17:5
تو تست روانشناسی مشخص شده بود

که من محرم اسرارم و راز دار

بیراه هم نگفته بود

شاید در روز خیلی ها حرف دلشون رو بهم زدن

آخرش گفتن والا نمیدونم چرا بهت گفتم

اما بینمون بمونه،

دیگه برام عادی شده این رازدار بودن

یه بابایی تقریبا 71ساله

راز دلش رو داره بهم میگه

گمونم یه سالی میشه

من بهش میگم پرفسور

از عشقی که به دختری غیرمسلمان داشته

و ادامه ماجرا

قراره انشالله به کتاب تبدیل بشه

هرچند فک نکنم اجازه چاپ تو ایران رو داشته باشه:))

ایشون ساکن بلژیک هستند حالا

و هرشب قسمت هایی رو برام میفرسته

شده شبیه قصه هزار و یک شب،

صبح که بیدار میشم قصه ها رو میخونم

اما تنها قولی که دادم بهش اینه که تا زنده ست کتاب رو ننویسم

و منم منتظرم ریق رحمت رو سر بکشه

تا این حد بدجنسم :))

 

الحمد

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ 16:53
اعتکاف که بودم طرف گفت :حمد و سوره تو بخون ببینم اشکال داری یا نه

منم به نحو احسن خوندم و گفت آفرین نمازت درسته

منم گفتم حالا پیش شما قرو قمیش دادم به حمد و سوره وگرنه بشکشی میخونم بره!!

یه والضالین نثارم کرد گمونم

 

 

جماعت

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ 16:50
تازگیا فهمیدم واجبه نمازم رو به جماعت بخونم

چون از بس شک میکنم

+ببین چه به روزم اومده که در عنفوان جوانی شک و شبهه ام زیاد شده

 

 

رگ خواب

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ 16:48
 

یعنی یه پایه پیدا نمیشه بریم سینما رگ خواب ببینیم

 

نکته

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ 12:50
 

دوستانی که میخوان عکس پروفایلشون اعلامیه ترحیم باشه و نصف و نیمه میشه

بهتره اسکرین شات بگیرن بعد بذارن

تا هم وضوح تصویر بالا باشه 

هم من انقدر حرص نخورم از بی اطلاعاتی شما

مرسی اه

 

قمری میلادی

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ 19:27
 

چرا فامیلی هجری وشمسی جزو سادات محسوب میشند

 

قمری و میلادی نه

اینجا هم تبعیض

بانک؟؟؟

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ 16:45
 

رو یه عده آدما هیچ وقت حساب باز نکنید!!

بهرحال بانک با اون اِهن و تلوپ هم ورشکست میکنه

موسسه های اعتباری که دیگه جای خود داره!!

 

شترکی

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ 16:43
 

یحتمل خداوند ما رو با شتر اشتباه گرفته

وگرنه این شرایط جوی مناسب آدمیزاد نیس!!

 

گریوانه

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ 16:42
 دمای هوا "53 درجه!!

قبض برق،255 هزارتومان

حالا،حال بابای خانواده چجوره؟

عااااااااالی

 

دیو و دلبر

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ 16:39
یادمه یه بار یه بابایی بهم گفت: بنظرت من شبیه چی هستم؟

منم خرد مجسم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم شبیه #غول

هر چند توقع غول بودن نداشت اما تو گوشی من یه غول بی شاخ و دم اما مهربون سیو شد.

واقعیت اینه غول مهربون شرف داره به فرشته ی عصیانگر

برای همتون غول ها و دیو های مهربون آرزومندم.

پ.ن:«گندت بزنن که نمیدونی چقدر عاشقتم».

 

فدامدا

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ 16:37
 

وقتی پسر دوسالت از سر سفره بلند میشه

و میگی الهی خشک(شما بخوانید شکر)

آیا روا نیست درسته قورتش بدم:))))

 

عاشقانه

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ 16:35
 

میگن فردا هوا عاشقانه میشه

چون خبرش میخواد بارون بیاد

از فرصت استفاده کنید و عاشق شوید

حتی اگه شد عاشق خر علی عظیم :)

 

مذاکرات فیمابین

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ 16:32
 

در پی مذاکراتی که با باری تعالی داشتم

اینجانب خواستار این بودم که سه ماه تابستون کشف حجاب شود و بجاش زمستون برای جبران مافات برقع و پوشیه ببندیم

که اینجوری جواب شنفتم:خوشم باشه دیگه چی؟ روسریت رو بکش جلو

+من دیگه حرفی ندارم.

 

05كرمان

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ 16:28
 

اینجور که بهم اطلاع دادن،عازم 05 کرمانم:))

پارت سوم

دختـر هابیل چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ 23:16
 

دیدن بعضی از آدم ها جهان بینی تو رو نسبت به همه چیز تغییر میده ولو خوب یا بد…

تو این سال هایی که گذشت و میگذره یاد گرفتم

که مردونگی به ریشه است نه به ریش نمونه اش

طرف اهل همه فرقه ای هست بعد عکس پروفایلش اینه

«رهبر اگر فرمان دهد غسل شهادت میکنم»؛
بشر تو برو غسل واجبت رو ادا کن غسل مستحب پیشکش

یا آدمایی که نان به نرخ روز میخورن یا حزب بادند وسط میخوابند که پول پتو ندن!! اینجور وقتاست که با نقاب دارهای مختلف آشنا میشی 
دوره ی شده که تشخیص سره از ناسره سخته و مرز باریکی بین شون حکمفرماست.

هدفم از پارت بندی این بودکه بگم زندگی همه ی آدما فراز و فرود زیاد داره هرکی به نوبه ی خودش مشکلات داره

اونیکه دم به دقه از رستوران رفتن و منوهای غذا عکس میذاره میشه از یه دید دیگه نیگا کرد شاید بدبخت بی خانمانه وخونه نداره(اره جون عمه ش)

حالا جدای از شوخی هرکی موفقه حتما سختی های زیادی رو تحمل کرده،پس صرف چنتا عکس نمیشه گفت:اینا همیشه دل به نشاطن؛تو زندگی سعی کنیم گل فصلی نباشیم؛درخت سدر لبنانی باشیم صبر کنیم تا ثمره بده

خلاصه اینکه اگه نقاب هم میزنیم زورو وار نقاب بزنیم!!

 

 

پارت دوم

دختـر هابیل چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ 23:14
 

خیلی ها میگن مجید بچه خوبیه؛معلومه دوست داره
درسته مجید تو کارای خونه کمکم میکنه
جارو کنه؛گرد گیری کنه، حیاط رو بشوره،شیشه ها رو تمیز کنه،

در کنسرو باز کنه، مراقب امیر باشه(لامصب چقدر کاری میکنه)

اما یه روزایی هم میاد که من دلم میخواد یه کلت کمری داشتم و یه گلوله حروم مجید میکردم البته ناگفته نماند اگه دست مجید هم باشه همین کار رو سر من درمیاره.

یادمه یه بار بهم گفت وااای که چقدر غر میزنی و من منکرش شدم و گفتم منو غر محاله؟!!
تا اینکه یه بار یه فلش رو زد تو تی وی و
گفت بشین این فیلم رو ببینیم!! فکر میکنید چی بود؟

در کمال ناباوری خرد مجسم کارگردان بی بدیل مجید خان حدود یه ساعت بصورت حرفه ای از من فیلم گرفته بود اونم نامحسوس
ومن تماما در حال ایراد گرفتن بودم از کولری که خنک نیس
از هوایی که گرمه
از تبلیغ چی توزی که مسخره ترین تبلیغه 
و کلی ایراد وبهانه های بنی اسرائیلی
چنانکه داشتم مضمحل میشدم و وسطش قطع کردم و 
تصمیم گرفتم کمتر غر بزنم!! اما وقتی فهمیدم تحقیقات علمی نشون میده که خانومایی که در موقع اختلاف با همسران گرام سکوت اختیار میکنند چهار برابر خانومای دیگه دچار بیماری میشند
سعی کردم هم چنان به غر زدن ادامه بدم 
بهرحال سلامتی من از سلامتی همسرم واجب تره خب

نتیجه : غر بزنید تا سالم بمانید.

پارت اول

دختـر هابیل چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ 23:12
یادمه اوایل زندگیمون من تازه ارشد قبول شده بودم

و مجید تازه یه ترم از دانشگاه داشت سربازی و بیکاری رو هم اضافه کنید

یه جورایی تو مایه های شعب ابی طالب!!
چند سال اول زندگیمون اینجوری بود...
همسایه رو به رویی ما بغایت خر پول بودن و هر روز بساط مهمونی و بریز وبپاش شون مهیا بود طوریکه میگفتم خدا بده شانس؛خوش به حالشون اصلا نمیدونن غم چیه غصه چیه؟

یا همسایه اونورتری که دم به دقه عکس خودش و شوهرش رو میذاشت لاین و از عشق اسطوره ای شون میگفتن واز مسافرت هایی که میرفتن عکس میذاشتن. 
تا اینکه یه روزدیدم صدای جیغ و شیون و بزن و بشکن از

خونه ی همسایه داره میاد و قسم به حضرت عباس و قرآن که والا بالله اگه من تورو دوست داشته باشم به همین قرآن به زور دارم باهات زندگی میکنم و خانم که التماس میکرد آروم تر بقیه هم میشنون!! و یا اون یکی همسایه که موقع دعوا واسه هم پلیس خبر میکردند و من هنگ میموندم اینا چطور بعد کنار هم عکس دونفره میذارن و از عشق اسطوره ای شون حرف میزنن

نتیجه: اون روز بود که فهمیدم ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودم مقایسه نکنم،و به این عشق و دوست داشتن های ویترینی شک کنم

 

مامور مخصوص حاکم بزرگ!!

دختـر هابیل چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ 23:7
 

طرف«یک دست جام باده و یک دست زلف یار»

اونوقت تو بیو نوشته: تابع قوانین جمهوری اسلامی

 

شرابستان

دختـر هابیل چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ 23:6
 

کریم بی خبر بلند شده رفته ارمنستان میگم چنتا عکس بفرست ببینیم چه شکلیه

میگه: می ترسم دیگه رام ندید خونه :)

+انگاری ارمنستان تابع قوانین جمهوری اسلامی نیس :)

 

مادرخرج

دختـر هابیل چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ 23:4
 

یادمه یه بار من مادر خرج بودم 20 تومن داده بودم آخر سر 25 کاسب شدم 

چرا؟ نمیدونم اما لابد برکت کرده خب :))

 

صفحه بعد
بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان