درد کهنه

دختـر هابیل یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۶ 21:33
یه وقتایی درد کهنه دوباره میاد سراغت

شبیه این دل زدن شقیقه...

زیر خاکی

دختـر هابیل شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۶ 17:20
خداییش عاشق خونه تکونی هستم

نه واس خاطر حمالیش

اینجور وقتا کلی چیز گمشده میاد دستت

و یه جمله همیشه«آخ که چقدر دنبالش گشتم»

دیشب رادیو که تو مسابقه رادیو بردم و شبا تو خوابگاه رادیو پیام گوش میکردم رو دیدم

با اون باتری های گنده اش

با سخاوت تمام دادمش به امیرعلی یادگاری برای سال های دور

در کسری از ثانیه زد زمین و گفت خدا خدا شِشَست :))

 

نهج البلاغه

دختـر هابیل شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۶ 17:17
دیروز پشت بوم خونه مادرم کتاب نهج البلاغه پیدا کردم

کتابی که داشتیم و من دوباره خریده بودمش

باید بشینم یه بار دل سیر بخونمش

واقعا چه زیباست!!

یاقوت

دختـر هابیل شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۶ 17:15
گفته بودم هوس انار کردم

خواستم به اطلاع دوستان برسونم

امروز بعد عهد بوقی به خواسته ام رسیدم :)

+آرزوهای ما دست نیافتنی نیستند یخورده دیریابند

 

بفرمائید چای با طعم قر

دختـر هابیل شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۶ 17:10
 

یه فرشته داشتیم تو خوابگاه بچه جرقویه علیا شایدم سفلی

شبا که دورهم جمع میشدیم تا فلاسک می اومد وسط

یهو آهنگ چای چای کوروس رو میذاشت وشروع میکرد به قر دادن

هر چند اگه قهوه یا نسکافه یا حتی دمنوش داشتیم اون با چای چای حال میکرد فقط

گاهی وقتا آدما رو با همون چیزایی که حال میکنن تنها بذارید :)

 

بلوتوث

دختـر هابیل شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۶ 17:2
 

اسم بلوتوثم شکرت خدا بود

شاید قبلا گفته بودم

اما این مدل شکر کردن از خدا رو دوست داشتم

بقول مادرم،پارتی ما فقط خود خداست :)

پیغام سروش

دختـر هابیل شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۶ 17:1
صبح مجید به همراه مادر ودایی وایضا عکس های سی تی اسکن فاطمه رفتند تهران

فقط منتظر پیام مجید بودم دل آشوب داشتم وخودم زنگ نمیزدم

وقتی زنگ زد و گفت سکته مغزی نیست وآنوریسم مغزیه

نمیدونستم چی هست اما بهرحال بهتر سکته که هست:)

قبلا درمورد آنوریسم خونده بودم سردردهای ناگهانی وشدید

دوشنبه نویت تهران داره

کاش دکترین محترم بی هوا الله بختکی جلو بیمار نگن سکته رو زدی منتظر دومیش باش :||

 

اولتیماتوم

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 21:18
 

در روایت است که میگه آدمی رو سگ بگیره جو نگیره

گمونم امشب مغز همه رو به فنا دادم  بابت پست های پی در پی

+از کرامات داشتن لپ تاپ قرضی همینه دیگه

برای امشب دیگه بسه شبتون عقیق یمانی

 

دوست من

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 21:15
 

یه وقتایی که دمغ هستین یا پکر پکور

دراز بکشید چشاتون  رو ببنید

و برید به عالم خیال

خیال بهت آرامش میده

ایده میده

لبخند رو لبات میاره

حتی اگه اشک هم بیاره

سبکی روح رو بهت میبخشه

تازه وقت خداحافظی میگه

به امید دیدار :)

خیال دروغ نیست اونو جدی بگیرید

حتی اگه بهتون بگن دیوونه ...

 

مدیتیشن

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 21:12
بعضی وقتا چشام رو می بندم به دورست ها میرم

خیلی دور 

جاهایی که هیچ وقت نرفتم

دریا

لب ساحل

توی غار

بلندی یه قله

تو برف

تو بارون

تو گندمزار

جایی که نسیم میزنه به صورتت

لب ساحل جایی که کف پات گرماش رو حس میکنه

دریایی که تنت رو خیس میکنه

عطر گل های فراوون

تخیل دیگه همه جا میره

اما از رفتن به جاهای شلوغ گریزونه :))

 

فرشته ی پیازی

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 21:7
 

میگن وقتی پیاز سرخ میکنی فرشته ملائکه خیلی دوست دارند

پس اون موقع هرچی دعا کنی برآورده میشه

امشب کلی دعا کردم حالا نوبت کرم نوازی اوناست :)

 

شکستن صفر

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 21:3
 

ماه صفر هم اومد

یادمه یه دوست داشتم بچه آبدانان

هروقت ماه صفر میرسید یه دونه لیوان رو میزد تو دیوار که نحسی ماه رو از خودش دور کنه

سرویس رو ناقص میکرد اما لابد ارزشش رو داشته

من حاضرم خودم رو بزنم تو دیوار و بشکنم تا نحسی همه ماه ها از خونه و خاندان ما تموم بشه

 

تاریخ انقضا

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 20:59
 

تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

همش کشکه وتاریخ انقضاش خیلی وقته صادر شده :|

سه تار

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 20:58
 

هر روز با  این سه تار چش تو چش میشم

و چارتا فحش بارم میکنه

واین یعنی روابط حسنه هنوز بین ما در جریان نیست

خودشناسی

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 20:53
 

درسته این چند روز بیماری خواهرم ذهنم رو به خودش درگیر کرده

و نمی تونم بی خیال باشم

اما باید قوی بود

من هر روز ورزش می کنم،

سعی میکنم غذای سالم بخورم،

مطالعه میکنم

روی دندون ها و پوستم حساسم

سعی میکنم مثبت اندیش باشم

و به نظر من آدمی تا به خودش اهمیت نده

نمی تونه از خودش مراقبت کنه

باید برای خودت وقت بذاری

شیک بگردی

حتی اگه بگن چه خبره

هیچ وقت برای تغییر دیر نیست

کاش یاد بگیریم برای خودمون زندگی کنیم :)

شیدای شب

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 20:38
 

باور بفرمائید بهترین قسمت روز،«شب» است :))

تنها باشی

چای بنوشی

آهنگ هم باشه

برای فرار از روز باید به شب پناه برد

+ پبشنهاد من

 

گرفتاری جدید

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 20:34
 

خبر مرگم

عاشقت شده ام

وسط این همه گرفتاری..

+راستش وسط این همه گرفتاری منم عاشق این جمله شدم :)

 

هزینه هات واسه من

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 20:27
 

یه کلیپ مدتی هست که دست به دست میچرخه

و هرکی باهاش ادا واصول ودابسمش درمیاره

طرف میگه از امروز تو ملکه ی منی؛از امروز همه ی هزینه هام واسه تو

وطرف در قبال این همه مهربانی یه بند میگه جوووون

این نهایت هرج ومرج طلبی رمانتیک بازی ست

اما یکی هم بیاد هزینه های ما رو قبول کنه ما جواب رد نمی دیدم والا به قرآن :)

چتربازان حرفه ای

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 20:24
امروز رفتیم خونه مادر برای تمیز کردن خونه

شده بود جنگل مولا

کلی ضایعات،خرت وپرت

گچی و خاکی اومدم خونه مجید وامیر رفتن حمام

منم چای درست کردم ایضا سیب زمینی سرخ کرده

به همراه پیاز :))

غذا آماده شد اونا اومدن بیرون من رفتم حمام

اینا به کنار اومدم بیرون دریغ از یه لقمه که واسه سراشپز بذارند :||

ته ماهی تابه رو پدر وپسر درآوردن

یکی بیاد منو دلداری بده

+در حال خوردن نون و پنیر بدون گردو می باشم:|

 

انکسر ظهری

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 20:20
 

حسنی خیلی خوشگل بود آبله هم گرفت

من خیلی سالم بودم که حالا کمر درد هم گرفتم

*نفس کشیدن سخته

مخلص کلام

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 14:20
 

خدا چرا اصلا صغری کبری بچینم

چرا لقمه رو دور سر خودم بچرخونم

من فقط ازت یه معجزه میخوام همین !!!!!!!!

 

+بلاخره این بغض لعنتی شکست....

 

این روزهای من

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 14:14
اینجور وقتا آدم وقتی دلش گرفته همه کاری میکنه

برای یه روزنه ی امید

تفال به حافظ هی میگیره،هی میگیره تا یه بار بگه میاد روزهای خوب میره شب هجر میاد روز وصل

به قرآن رجوع میکنه منتظر یه آیه ست که بگه ناامید نباش از رحمت خدا هوای دل تو رو هم داره

به دعا به ثنا به نماز

به نمازی که دیگه نمیدونه چی میگی

به...

اصلا ولش کن اووف...

 

نوای تو

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 14:9
 

آهنگ این روزهای من

امیدم را مگیر از من خدایا...

 

خطای پزشکی

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 13:56
 

وقاحت رو  دکتری داره که سره رو از ناسره تشخیص نمیده

و به یکی که سکته کرده میگه هیچیت نیس هوسته تو بیمارستان بخوابی

 

*سگ تو روحت!!

 

رازهای مگو

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 13:41
دیروز فاطمه زنگ زد میای با هم بریم میلاد واسه سی تی آنژیوگرافی

قبول کردم چون این وقتا آدم یکی رو میخواد که هواش رو داشته باشه

که بهش تکیه کنه هرچندیکی باشه مثه من مافنگی

که از شدت استرس دوباره معده ام قاراشمیش شده...

تو آمبولانس دکتر باز علائم رو پرسید و گفت:خانم شما اون موقع سکته رو رد کردی

الان هم باید ببینیم که لخته خون تو سر یا گردنت هست یا نه

گفتن کلمه ی سکته همان و چوپ شدن دهن من هم همان

فقط خدا خدا میکردم گریه ام نگیره

به آینده فکر میکردم به اینکه یه زنه 34 ساله چطور سکته میکنه

به اینکه همه این قدر مشغله دارند و ...

فاطمه روحیه اش خوبه میخنده اما هیچ کس نمیدونه از درون داغونه

گمونم اگه به من میگفتن سکته کردی سکته دوم رو هم میزدم

تعریف میکرد که شب قبل رفتم مغازه یه نفر یکی از دوستای مدرسه مو دیدم

یهو گفت:فاطمه تو نمی خوای تکون بخوری هنوز همون جوری هستی که بودی

انگار چشش کاری بود و خوب تکون خوردم

خودش میخندید اما لب های من بی حرکت مونده بودم

پشت سر هم زنگ میزدن که چی شد دکتر چی میگه

به مادرم گفتم:هیچی بابا چیزیش نیس میگن عفونت وارد خونش شده واسه همین اینجوری شده

دروغ پشت دروغ ...

حالا فردا سی تی آنژیو از گردن هست...

خدایا خودت رحم کن من طاقت هیچی رو ندارم

این بغض لعنتی داره خفم میکنه

*دوستان و فامیل محترم کاش اینجا رو هیچ وقت نخونید اینجوری من راحت ترم ...

مادرم رو دیدین یهو نگید چطور فاطمه سکته کرد آخه نمیدونه !!

حس ششم

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 13:32
چند روزی میشد که همش دل آشوبه بودم بیخود وبی جهت

هی دلواپس هی نگران

دم به دقه آیت الکرسی میخوندم ومیگفتم نه بابا خبری نیس که

اما وقتی فاطمه اینجور شد فهمیدم حسای من الکی نیس

+کاش یه بار این حس وامونده بگه تموم میشه این روزهای بد خیلی زود...

 

این هم از عمر شبی بود که...

دختـر هابیل جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ 13:29
میگن رفتیم خونه خاله دلمون وا بشه،خاله کاری کرد که بیشتر دلمون بگیره
نقل کار ماست!! گفتم برم مجردی مسافرت و آب و هوایی تازه کنم

دیروز به اتفاق مادر و خواهر و خاله رفتیم جمکران
بماند که همه به من گفتن چه عجب!! تو مسجد جمکران یهو فاطمه  خواهرم تو سجده حالش بد شد خودش گفت که انگار رگ سرم پاره شد و سوخت
حالت تهوع،سرگیجه اصلا رمق نداشت راه بره

حال مادر هم دیدنی بود راستش من نگران حال مادرم بیشتر بودم کلی بهم ریخته بود
یاد حرفش افتاده بودم که میگفت هر جا برم جوش و غصه زودتر از من  اونجاست.

راستش بی انصافی بود امابه فاطمه گفتم تمارض کن که حالت بهتره،هوای قلب مادر رو داشته باش!! اما وسطای مسیر برگشت حالش واقعا بدتر شد و دیگه بازی کردن و بازی دادن فایده نداشت.

نزدیک پلیس راه کاشان با آمبولانس راهی بیمارستان بهشتی شدیم

از من به شما نصیحت اگه کلاهتون هم تو اون مسیر افتاد تحت هیچ شرایطی تَکرار میکنم تحت هیچ شرایطی اونورا آفتابی نشید!! بهرحال اورژانس،محیطی پر تنش و استرس زاست،هر آن تصادفی،هر لحظه یه بیمار وارد میشه

دکتر که در  نهایت بی حوصلگی بود گفت فشار عصبیه و برای محکم کاری یه نوار قلب هم بگیرید

حالا انگار یاسین میخونی،میگم سرش درد می‌کنه،تاری دید داره،پاش درد گرفته چه ربطی به قلب داره اما کو گوش شنوا؟! بعد از نوار قلب که گفتن مشکلی نیس و سرم که زدن سر درد تشدید شد.

وقتی به دکتر میگم اینکه بدتر شد که میگه انگار هوسشه بستری بشه؟! یعنی آچمز موندم از این جواب
و این نهایت وجدان کاری یک دکتر مملکته

یکی از درد به خودش می پیچه درد فراوون داره
بعد بگن هوس کرده تو این بیمارستانی که یکی درمیون افقی برمیگردن بمونه!! طوریکه خواهرم واقعا بهش برخورد و بطرز شایسته ای برخورد کرد.

دست آخر هم گفتن میخواین چیکار کنید شلوغه رضایت میدین بريد؟

گفتم: تو شب دوباره بدتر شد کی جوابگو هست اینکه خوب نشده

گفتن این دیگه مشکل ما نیس،رضایت میدین؟

وقتی آدم یه کادر بی مسئولیت میبینه و نبودن یه بیمار باعث شادی روحشون میشه
موندن بی فایده ست

این فاجعه است که کسی وجدان کاری نداره

این فاجعه است که تو یک کشور اسلامی که سنگ مسلمونیش رو بیشتر از آریایی بودنش به سینه میزنندتا پارتی نداشته باشی کلاهت پس معرکه ست...

ای که مرا خوانده ای

دختـر هابیل سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۶ 12:50
 

اینجور که بوش میاد عازم جمکران و قم این صحبتام

عطر گل را از چه جوییم؟؟

دختـر هابیل دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۶ 15:30
 

برای داشتن پوستی شاداب سه وعده اسپری گلاب به صورتتون بزنید

 

میخواین یادتون نره بعد هربار وضو گرفتن بزنید مع البت اگه اهل نماز وصلاه هستید:))

 

*اوناییکه الان میگن اسپری گلاب چیه همون گلاب پاش که هست رو بپاشن تو صورت بی صحب موندشون

 

+از اتاق فرمان اعلام میکنن من خیلی اعصاب ندارم :))

 

قناعت

دختـر هابیل دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۶ 15:26
 

هی من قناعت میورزم هی من قناعت می ورزم

بعد یهو میرم کرم 188 هزار تومنی میخرم

+دقیقا دارم به کجا میرم

 

صفحه بعد
بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان