ماه خدا

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۷ 20:15
به لحظات اللهم اهل الکبریا و العظمه نزدیک میشیم

راستش من هربار که این نوای روحانی رو می شنوم بغضم میگیره

ماه رمضان داره تموم میشه،امسال ماه رمضون به من خیلی چسبید

هوا نسبت به سال قبل خنک تر بود،

شب های قدر مشهد بودم

معده ی بی اعصاب من،با من مدارا کرد

به کمک بچه ها دوبار افطاری دادیم

حس خوب و حال خوبی داشتم

و باید اعتراف کنم،زود تموم شد...

فصل الخطاب

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۷ 14:32
برای هزارمین بار برای اون دسته که میگن کانال تلگرامی و اینستاگرام دارم

بلی با آی دی:dokhtarehabil

 

وسمه ی هلال

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۷ 13:31

فی الواقع همیشه هم تکنولوژی خوب نیست؛با توجه به ستاد پر طمطراق استهلال ماه و با هزینه های سرسام آور

این دل آشوبه و استرس رو که حالا فردا عید هست یا نیست رو به صفر رسونده

و این یعنی تو از یه سال قبل میدونی جمعه عیده نه شنبه

قبلنا اینطور نبود و همه منتظر بودند وسط سریال،وسط اخبار؛حالا تا ساعت یازده هم صبر میکنیم شاید اون موقع گفت،

حالا یعنی بلند شم سحری درست کنم؟طی میشد

و ضدحال وقتی بود که یه سال ساعت یازده ظهر اعلام کردند عید شده،مامان و بابا رو ی دار قالی بودند و همه ملت دراز وکوتاه عنر عنر سمت بقاع متبرکه رهسپار شدند

بقیه ی جاها رو نمیدونم اما برای بیدگل اینطوریه که چنتا عید مهم داره؛نوروز،غدیرخم و عید فطر که به عید اموات هم شناخته میشه

و دوستان وسروران فخام برای اموات شیک میکنند و با بهترین لباس ها به دیدن اموات می روند، هرچه به پایان رمضان نزدیک میشویم  به همان اندازه به لحظات ملکوتی پشم ریسی خانم ها نزدیک میشویم وحسابی سر مشاطه های شهر شلوغه.

در شهرستان ما اموات در کنار امامزاده ها دفن هستند تا وسیله ای باشند برای شفاعت و ماشالله کم امامزاده هم نداریم.با این وجود

سر شلوغی امامزاده هم گاهی مباحثی شکل میگیره و با عنوان کردن «شازده هادی نیومدین غلغله است» و اون یکی «شازده حسین هم همین طوره»زیکزایکی برای قبرستونشون فخر میفروشن.

به تازگی اموات در این روز دارای گنبد وبارگاه میشن مبادا آفتاب به سر وفرق بازماندگان بخوره و حتی من کولر آبی هم دیدم تا دوستان خدای نکرده اذیت نشند.

هرچند فردا دوباره شبیه قبرستان بقیع بی شمع و چراغ میشه اما یه روز پادشاهی هم یه روزه.

همیشه خونه مادری که بودیم صبح علی الطلوع مادر میگفت: بلند شید دیر شد ساعت ده شد هنوز خوابین ملت همه زیارتند،دو دقه دیگه نمیشه بند شد از گرما؛کی شه برید سر خونه زندگیتون من راه به کارم ببرم.

ازدواج کردیم ورفتیم سرخونه زندگی؛صبح علی الطلوع زنگ میزنه بلند شید دیر شد همه زیارتند؛چشمم به در قبرستون خشک شد کجایین؟!

خلاصه که باید زود رفت؛تا یادم نرفته وفور نعمت بسیاره از شیرینی ومیوه ولواشک و بستنی وشربت و آش اصلا یه جشنواره خوراکی؛اگه مثه من هی میگین نمیخوام ممنون،نمی تونم بخورم بجاش فاتحه اش رو میخونم؛یه کیف بزرگ یا نایلون گنده بردارید

غنایم رو بریزید توش که فردا همچین موقع که دلتون ضعف رفت بتونید بخورید.

بقول استاد میرزایی این حرفا واسه فاطی تنبون نمیشه من برم چادرم رو اتو کنم.

جیغ بنفش

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۷ 21:18
دیشب که جهان فریاد زد

جهان نبود،پسرعمه زا بود

شک نکنید:)

در دنیای تو ساعت چنده؟

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۷ 13:1
[ساعت دو بامداد]
مجید: اگه پول داشتی میرفتی سفر خارجه یا طلا میخریدی
من: فرنگ البته بی بچه
باز من: الان خیلی ها بدل دارن با طلا فرقی نداره هیچ کس هم نمی فهمه

باز من: طلا هم خوبه،به وقتش میشه زد به زخمی
باز من: حالا کجا میخوایم بریم من چمدونم رو ببندم؟!
مجید: تو پشه بند
من:|
[دختر هابیل نگاهی به ساعت میکند و به سفر خارجه فکر میکند]

قرعه فال

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۷ 12:44
میگن کف دستت بخاره پول دستت میاد

حالا من کف پام میخاره چی قراره نصیبم بشه

+از اتاق فرمان اعلام میکنن که برنده یه سنگ پا میشم:|

بازار مشترک

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۷ 12:40

صرفا جهت اطلاع: 
من با اجازه بزرگتر ها دو رگه هستم
یک رگ و ریشه از شهر کویری بیدگل
و رگ و ریشه دیگه از روستای کوهستانی مشهد اردهال
و به هر دو منطقه عشق می ورزم
باشد که آنها هم به من عشق بورزند

آخرشم این؟!

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۷ 12:8
ایام رمضان یا محرم که گاهی روستا هستیم
تو حسینیه یا مسجد که بعد از مراسم حالا سحری میخوان بدن یا ایام محرم نهار یا شام
قبل از ریختن غذا تو خندق بلا
یه آقایی که نمیدونم کیه؟ قریب به87دقیقه روده میزنه که مثلا برای ساخت و ساز حسینیه اِن مبلغ لازمه،دوستان با ذکر صلوات شروع به کمک رسانی کنند!!

بعد دوباره میگه آقای فلانی فرزند مرحوم مشدی فلان،اینقدر پول داده برای سلامتی خودش و خانواده اش صلوات،برای شادی روح امواتش هم صلوات

بعد هی برای سلامتی و شادی روح طرف هی صلوات،هی صلوات

طوریکه احتمال افتادن قند خونت بسی بالاست.

دست آخر هم میگه مثل اینکه غذا هنوز آماده نیس،برای سلامتی آشپز صلوات

دست خیلی خیلی آخر:ملت در صفوفی بهم فشرده و با جملاتی ناهماهنگ که خانم هل نده بچه بغلمه،پامو له کردی،غذا رو میگیرن

بماند که جمع ما که متشکل از من و خواهرای مجید هست گاهی اوقات بی غذا برگشتیم چون گفتیم حالا بذار خلوت بشه میریم.
هر چند مو سفید کرده های این راه،میگن بلند شید غذا بهتون نمیرسه ها،اما کو گوش شنوا!!

گاهی هم که غذا گرفتیم تا درش رو باز کردیم گفتیم: آخرشم عدس پلو

وجدانا این همه صلوات خاصه فرستادن،کم کمش باید چلو میکس باشه.

خواستم بگم گاهی آدم تو زندگی اونقدر بیخود درجا میزنه و فکر میکنه شاهکار کرده
اما وقتی کارنامه ش رو بهش میدن تو دلش میگه: آخرشم این؟!

امیدوارم توشه ی پایان رمضان همه پر بار باشه و حالاحالاها تموم نشه.

 

فطریه

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۷ 11:34
مثه خداوند باری تعالی مهمونی بگیرید

سی روز که گشنگی،تشنگیت میده

تازه آخرش هم میگه هر کی هشت تومن دُنگش رو بده

پ.ن: اگه تا حالا روزه نگرفته اید،تهش رو روزه بگیرید بلکی خدا بهتون پسر داد.

 

 

آن مرد رفت

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۷ 3:45
الان باخبر شدم حاج احمد آقا هم رفت

مردی که همیشه مادر در شرایط بغرنج و حساس

 یادش را گرامی می داشت

مثلا هنگام جمع کردن سفره،شستن ظروف و سبزی پاک کردن 

و با گفتن:به حَج احمد آقا بگید بیاد سفره رو جمع کنه

بقیه دوستان داخل منزل را بسی شرمنده می فرمودند.

بهرحال الان ما این پیشکسوت را از دست دادیم.

دقت کردین خبر مرگم،هی خبر مرگ میدم

 

 

در شهر

دختـر هابیل سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۷ 23:12
آیا شما برنامه روبیکا رو وصل کردین؟

*بلی

به چه امیدی اونوخ؟

**صرفا جهت موسیقی

باریک

**مقسی

(دیالوگ گزارشگر و یک همشهری)

طعم کتاب

دختـر هابیل سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۷ 21:37
امشب باید تموم بشه شوهر آهو خانم رو عرض میکنم:)

*گشنمه اما حس خوردن افطاری نیس

زندگی با طعم

دختـر هابیل سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۷ 21:35
بحمدالله افطاری داده شد 

خستگی این افطاری نه با چای که با کاپوچینو  رفع شد:))

 

سیر و سرکه

دختـر هابیل سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۷ 16:59
استرسی که در دادن غذای گرم هست

در بسته بندی خوراکی نیست

*من باب استرس کمی تا قسمتی متلاشی شده ام

دعا کنید خوب از آب دراد وگرنه مجید منو به گیوتین میسپره

عمر از کف رایگانی می رود

دختـر هابیل سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۷ 12:1
خبرها حاکی از فوت عمه ام رو داره

فرزند ارشد خاندان

یه حسی بهم میگفت:وقتی کارناوال مرگ در خاندان ما با یک زن شروع شد با یک زن هم خاتمه پیدا خواهد کرد

چند سالی میشه که سایه مرگ در خاندان ما بیداد می کنه

عمه انسی،پسرعمو،عمو،شوهر عمه،بابا،نوه عمو،شوهر عمه و حالا باز عمه

و همین طور با رفتنشون کلی آدم خاطرات داره...

روح همشون شاد

بیاد اسیران خاک لطفا فاتحه ای نثار کنید

مادرانه

دختـر هابیل دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۷ 21:58
مامان مجید میگه: بچم رنگ به صورت نداره

حالا واسش گوشت شیشه درست کردم ببینم بچش

رنگین کمان میشه:|

دل ها بسوزد

دختـر هابیل دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۷ 21:56
خلاصه همه ی سریال های ماه رمضون

اینه که سریال ما از بقیه سریالای دیگه بیشتر

عزای ته گور مرده هاش رو داره:|

لولو بده هلو بگیر

دختـر هابیل دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۷ 19:32
به لحظات ملکوتی پشم ریسی نزدیک میشویم

و تمام مشاطه های شهر وقت شون پره،ایییش

 

افطاری

دختـر هابیل دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۷ 13:15
در تکاپوی افطاری فردا شب هستم

مرغ هم گرفتم

نظرسنجی شد بین همریز مرغ و لوبیا پلو

خانم مرغه پیروز میدان شد

حدود پنجاه پول زیادی اومده که قراره باهاش 

دوغ و خرما و نون گرفته بشه

کلا برکت کرد بحمدالله

قراره انشاءالله فردا ساعت 19بین مستمندان توزیع بشه

**یه باکس دوغ کوچولو چند میشه؟!

میکشم آنکه برادرم کشت

دختـر هابیل دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۷ 10:30
جا داره ملت غیور و همیشه در صحنه باز حماسه بیافرینند 

و با شعارهای جوندار و مکتبی بزنن پیج سروان آقا پرویز رو مضمحل کنن

و اشاره داشته باشند،دیر اومدی نخواه زود بری :|

مکن ای صبح طلوع

دختـر هابیل دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۷ 10:18
اگه قراره دوشنبه 21خرداد بی قباد شروع بشه

میخوام صد سال سیاه شروع نشه

واقعیت نوشت: مرگ دست خداست و آقای فتحی وسیله:|

دخترهابیل هزارچهره

دختـر هابیل دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۷ 3:37
رحی میگه اینجا اینقدر سرده شبا پکیج روشنه

نمیدونه من اینجا از شدت درد قفسه سینه

سوئیشرت پوشیدم که بگم گرم بشه خوب بشه

*درد دارم بعد استوری خنده دار میذارم بعد میگن خوش بحالت چقدر خوشحالی:|

**درد قلبی کشیده ام که مپرس...

الو...بفرمائید

دختـر هابیل یکشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۷ 22:7
زنگ خور گوشی مجید،خیلی ملسه

من موندم ملت روزه نمیگیرن

یعنی الله اکبر تا میگن ده نفر زنگ میزنه

مجید رفته مسجد و من بعد از کلی زنگ زدن با اکراه برمیدارم

فرش خاطره کاشان میخواد،حالا هرچی میگم اطلاع ندارم بعدا تماس بگیرید،یارو ولکن نیس

دست آخر هم میگه:عذر میخوام شما گوینده رادیو هستید؟!

*حس خری رو داشتم که تی تاپ میخوره:))

++لامصب نگفت کدوم موج،کدوم شبکه:)

انگری بردز خونه ی ما

دختـر هابیل یکشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۷ 21:41
به مجید میگم منو دوست داری

سر و چشم و گردن رو شدید میکشه پایین

که یعنی آره

میگم چرا؟

میگه از بس خرم،طلسمم کردی،دیوونم کردی

روانیم کردی،اصن میذارم میرم:)

*ملت اعصاب ندارند هااا:))

کلام زهرا

دختـر هابیل یکشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۷ 21:37
امروز تیر راس آفتاب رفتم حیاط خونه مادر رو جارو زدم و شستم پر از خاک شده بود تو این بیست روز که مادر خونه نبود

از اونور مادر جیغ میزد که گرمازده میشی

شیرمو حلالت نمیکنم

و من جواب صریح دادم که: ولمووون کن:)

*آیا اسپاسم قفسه سینه هم داریم؟!

یا من قراره سکته قلبی کنم

کلام امیر

دختـر هابیل یکشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۷ 21:33
به امیر میگم لزومی نداره با همه حرف بزنی

این نشونه اجتماعی بودن تو نیست 

میان میدزدنت ها

جواب صریح میده که: ولش کن

:||||| 

لیست رنگی رنگی

دختـر هابیل یکشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۷ 21:30
چند سالی میشه که لیست رنگیِ دوست داشتنی زندگی ام رو می نویسم.

اینجا رو دوس دارم،وبلاگم رو عرض میکنم این کیبورد رو دوس دارم وموسیقی که با نوشتنش بهم میده.


کتاب هام و کتاب هدیه گرفتن هام
صلوات شمار و چادر نمازم
گل هام و باغچه ام،سه تارم
،خانواده ام،حلقه ای که گم شد

ماه گرفتگی دست چپم،
لکه های سفید روی ناخن هام که نشان از کمبود کلسیم داره

جرق جرق استخوونام که بهم میگن پینوکیو :)
دندون های خرگوشی ام

چپ دست بودنم رو دوست دارم.

حتی این خط خرچنگ قورباغه ای که دبیر عربی هربار گفت خوش خط بنویس.

من با اینکه متولد خدای آب های روانم «آناهیتا»،اما عاشق آذرخشم ،عاشق آتیش بازی

اینجوری بود که من شدم آتیش پاره :))

من عاشق بوی پیاز سرخ کردن هستم،میگن فرشته ای هست که عاشق پیاز سرخ کرده ست،در این موقع آرزو کنید،فرشته گوش به فرمانه:)

من مردمی رو که با دیدنت لبخند میزنند رو دوست دارم

من آهنگ شبانه رادیو پیام رو هم دوست دارم.
موسیقی شبانه کاروان استاد بنان رو،که هر شب گوش میکنم رو دوست دارم.

صدای سه تار استاد لطفی رو هم ایضا

من صندلی لهستانی کنار پنجره ی خونمم رو هم دوست دارم.
حتی چی بپوشم های قبل از مهمونی و این جوش های بی موقع قبل از مهمونی رو:)

نماز خوندن مادرم رو،
و با صدای قشنگش سوره یس خواندن رو
من صدای مادرم را دوست دارم.

من حتی تو را هم دوست دارم :)

 

انا انزلناه فی لیله القدر

دختـر هابیل چهارشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۷ 19:23

من منیت دارم ...
من چون نمیتوانم کسی را که سالها به من بد کرده است ببخشم ، خیال میکنم خدا هم همینطور است ... این منیت خودم باعث شده از خدا بتی بسازم که نمیبخشد ، یا ساعتها باید زار بزنم تا ببخشد ... اما خدای واقعی ارحم الراحمین است ، اصلا دنبال بهانه است که ببخشد ، حتی اگر تا آسمانها گناه کرده باشم...
.
باور نمیکنم میبخشد ، چون منیت دارم... چون بت ساختم ... چون نمیتوانم این قفس را بشکنم ...
.
.
این همه ائمه به ما گفته اند ، شما از ما هستید ، از خاک ما خلق شده اید ، اما این نفس من باور نمیکند من از علی هستم !! نفس من میگوید تو فلانی بچه فلانی هستی با این خصوصیات ظاهری ...
.
.
باور نمیکنم ... من ؟ از علیم؟ مگر میشود؟ یعنی چی؟ اگر فقط باور میکردم "من" از علی هستم ، تمام بود ... .
اگر از دست این نفس خبیث که ما را محدود کرده راحت شدیم و این را باور کردیم که ما تکه ای جدا شده از ائمه هستیم که باید وصل شویم، فوق تصور ما به ما عنایت میشود ... شب قدر برای باور کردن است ... هر وقت باور کردی همان لحظه شب قدر توست و هزار ماه جلو رفتی ... عبادات هم همه برای باور کردن است ... خودش چیزی نیست.
.
پ.ن: اینکه مختار میخواست شبیه علی ع و در مقتل او شهید شود ، شاید برای این بود که باور کرده بود از علی ع هست .

*نوشته من نیست اما از دل منه

🤖 

سوغات

دختـر هابیل چهارشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۷ 13:46
سوغاتی خریدن خیلی خوبه

بشرط اینکه جیبات پر پول باشه

یه بچه سرتق هم کنارت نباشه که هی نق بزنه 

و بگه:میدونی چقدر وقته بغلم نگرفتی

در حالیکه همین چند ثانیه پیش بعلت کمر درد و دست درد زمین گذاشتیش

خلاصه با این تفاسیر سوغاتی خریدن قشنگه

کاش بابام هم بود برای اونم میخریدم

میدونستم چی میخواد یه پیراهن آبی رنگ...

+آیا میدانستید سجاده من پهن هست و هنوز نماز عصر نخواندم و اومدم اینجا می نویسم،اووف بر من

 

قال دختر هابیل علیها السلام

دختـر هابیل چهارشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۷ 13:41
یه مطلب مختصر عرض کنم و از منبر بیام پایین

بسم الله الرحمن الرحیم

خسته ام،خوابم میاد

اجماعا صلوات:)

صفحه بعد
بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان