دهه نودی

دختـر هابیل دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۱ 16:18

دهه نودی های شما رو نمیدونم

اما دهه نودی من صبح علی الطلوع ببیدار میشه و میگه:گوشیم کو؟؟

گوشی منو میگه هااا

خودش میره فیلتر شکن رو روشن میکنه و بعد میره یوتیوب؛مستر بین و کارتون خارجکی میبینه

و گوشی رو برای چک کردن هم نمیده

وی،شهریور سه ساله میشود

+دارم با لپ تاپ می نویسم :|

صدای تو را دوست دارم

دختـر هابیل شنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۱ 3:8

دیدین گاهی از خواب بیدار میشی

که قسمت از یه دیالوگ یا ترانه رو داری میخونی

من یه مدتی هست که شب و روز هی این نوحه سلحشور رو میخونم"انا قتیل العبرات"

چه صدای گرمی داری حاجی دمت گرم

هویت

دختـر هابیل شنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۱ 3:5

از یه تایمی به بعد می بینی

با هر کسی نمیتونی دمخور بشی

همراه باشی، تو جمع هستی اما نیستی...

و اون چیزی که برای تو جذابه، مهمه، دغدغه ست برای یکی دیگه مضحک، مسخره و جزو اسرائیلات هست

اینجوری میشه که از آدم ها فاصله میگیری و محدود میشی به چند نفر که به تعداد انگشت های یک دست هم نمیرسه.

من این تنهایی رو دوست دارم

این پیله رو دوست دارم

درد مضاعف

دختـر هابیل شنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۱ 2:55

مدتی میشه سردرد دارم بانضمام حالت تهوع شدید صبحگاهی و ایضا معده درد شباهنگامی و این داستان ها

مجید برای تسکین درد، اندازه کف دست پسته و کف دست بادومی هندی گرفته.

میگه:پسته شده کیلو 400هزار تومن!!

از شنیدن این قیمت، سردردم تشدید شد.

دقیقا یکی بیاد پشت تریبون و قشنگ توضیح بده چطور مملکت رو به چخ دادین رفت با چه شیوه و متودی؟!

*کاش یکی میومد این سیفون رو می‌کشید!!

وقتی همه خواب بودند

دختـر هابیل شنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۱ 17:20

شبا وقتی همه بخواب میرن.
سکوت برقرار میشه
شروع میکنم به خوندن مقتل ابومخنف
شب عاشورا وقتی ضحاک بن عبدالله مشرقی و مالک بن نصر ارحبی خدمت امام حسین علیه السلام میان، واجازه رفتن میخوان
اونجا امام حسین یه جمله میگه که دل آدم ریش میشه، میسوزه
"چرا مرا یاری نمی کنید"
جواب یه بهانه ی واهی ست"من مقروض و عیالوارم"
بارها این جمله رو تکرار کردم "چرا مرا یاری نمی کنید"
غریبی حسین و تنهایی حسین لحظه به لحظه عیان می‌شود.
شب ها مقتل می‌خوانم و برای تنهاییت تنها کاری که می‌توانم انجام دهم زیر پتو گریه کردن است که کسی صدایم را نشنود.

هوچکین

دختـر هابیل یکشنبه نهم مرداد ۱۴۰۱ 16:40

فردا اولین جلسه شیمی درمانی

لنفوم فولیکولار

*تا تو هر چیزی به مرحله پذیرش و قبول کردن وقایع نرسی، همه چیز سخته

**اللهم اشف کل مریض

***زندگی ادامه داره....

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان