در جستجوی آرامش

دختـر هابیل یکشنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۱ 15:5

یکی از بچه های در و همسایه رو آورده به موسیقی شبانه روز، بی وقفه میزنه

صداش فعلا شبیه این میمونه که لولای در کلیسای نتردام زنگ زده قیژ قیژ

عزیزم هر کی هستی امیدوارم خیلی زود مهارت پیدا کنی، و فرشته سندالفون یاریت کنه

خلاصه که قربونت برم فعلا که ریدی تو اعصاب ما:/

شرمنده هیچ جور دیگه نمیشد حق مطلب رو ادا کرد!!

عوارض جانبی

دختـر هابیل شنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۱ 17:44

صلوات شمار دستمه

اما ضمیر ناخودآگاهم رو یه نیمکت تک و تنها نشسته

و هی سیگار میکشه...

یه جای کار میلنگه

خوشم باشه!!

دختـر هابیل شنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۱ 14:52

یادمه وقتی هنوز برای خونه ماشین لباسشویی پاکشوما 7کیلویی نخریده بودیم
باید وسط حیاط، با ماشین لباسشویی بشکه ای لباس می شستیم.
یه بار آب بریزی، بشوره بعد تو این لباس های بهم گلاویز شده در مشاجره رو از هم جدا کنی و بعد چون حیاط آب گرم نداره با آب سرد بشوری دست هات کرخت بشه و حقیقتا سدّه ی مرگ کنی تو زمهریر شب های پاییز و زمستان کویر

تو این وقتا، شروع میکردم به آواز خوندن، فردا تو میایی هوشمند عقیلی(هیچ وقت اون فردا نیومد)
گل سنگم هایده، کوچ حمیرا

یا مرا ببوس حسن گلنراقی، اوج میگرفتم برای آخرین بار مرا ببوس

که یه بار بابام اومد تو حیاط و گفت:خوشم باشه، حالا یارو کیه؟!!

مجید داشت یه کلیپ می‌دید و صداش به گوشم میرفت داشت برای فرمایشات «زینب خانم» نطق می‌کرد.

شناختمش گفتم امیر آقاییه؟
یه زمانی من روش کراش داشتم رو صداش و مع البت کماکان

مجید هم گفت خوشم باشه!!!

این خوشم باشه ها چه حس شیطنت آمیزی به آدمی می‌دهد و این حرفا!!

نتیجه غیر اخلاقی :آدمی میتواند تا وقتی زنده ست کراش داشته باشد :)
به صداش، به لحن حرفاش، به لبخند نمکیش، به نگاه گیراش، به هرچی عشقته دیگه:)

گلبانگ 520!!

دختـر هابیل جمعه بیست و دوم مهر ۱۴۰۱ 19:36

گمونم از دبیرستان آهنگ در دل آتش غم تاج اصفهانی ورد زبونم شده...

یادمه یه بار یه چالش گذاشته بودم و گفتم:کدوم آهنگ ناخودآگاه زمزمه میکنی
بعد از گذشت سال ها همچنان این آهنگ رو میخونم

به مجید میگم:وقتی مردم، نه قرآن خون بیارین نه مداح یخ سرخ کنه

اول اذان مهدی یراحی رو بذارید که نگن گبرِ
بعد هم آتش غم تاج اصفهانی ولوووم بالا
روحم شاد بشه.

میگه:بعد میگن این دنبال دردسر میگرده این تز رو داده؟!

یعنی به مرده ی آدمم هم کار دارند؟؟

خودت چی فکر میکنی؟!

نتیجه اخلاقی :باید رفت، باید مرد...

اهم اخبار

دختـر هابیل جمعه بیست و دوم مهر ۱۴۰۱ 18:49

شما وصل میشین؟!

جمله ای که این روزها از همه می‌شنوم!!

نتیجه اخلاقی :کلاهتون رو بالاتر بذارید!!

شب جمعه!!

دختـر هابیل جمعه بیست و دوم مهر ۱۴۰۱ 18:48

اعتکاف رفته بودیم یه بابایی رو آورده بودند من باب توضیحات شرعی و آشنایی با مبانی اسلام و این داستان ها
موظف هم بودی تو این جلسات شرکت کنی،
یه صندلی گذاشتن و خطیب شروع کرد به صحبت.
از فضیلت ایام البیض تا رسید به اینکه خواهران روزهای پنجشنبه و جمعه نباید آهنگ و ترانه گوش کنید
شما صدای بهشتی داوود نبی رو نخواهید شنید، گناه کبیره ست.
این دو روز تمام فرشتگان رو به زمین میان برای جمع کردن ثواب و حسنات
قدر بدانید!!
که من گفتم:براساس چه حدیثی میگین؟
یعنی شنبه تا چهارشنبه اش ایراد نداره، آخر هفته خار داره؟
شنبه عروسی بگیریم عین یهودیا
فرشته ها نمی تونن از همون بالا سرشماری کنند، نت ضعیف میشه؟!
که گفت:شما هدفتون بهم زدن جلسه ست جوابتون رو نمیدم

و دور وبری ها هم گفتن:ولشکن دنبال دردسری!!!

الان که روز جمعه داشتم آهنگ با من باش بابک جهانبخش رو پلی میکردم یادم اومد!!

نتیجه اخلاقی :تا خر در جهان است مفلس درنماند!!

دو کلام از مادر عروس

دختـر هابیل جمعه بیست و دوم مهر ۱۴۰۱ 18:36

یک حدیث قدسی هست که میگه فحش رو بنداز زمین، صاحبش برمیداره

نتیجه اخلاقی:/

مرگ مفت

دختـر هابیل دوشنبه چهارم مهر ۱۴۰۱ 18:12

ننه بزرگ خدا بیامرزم همیشه تعریف میکرد
کدخدای دهات، خیلی گورسوخته بود.

عین هو حارث می‌پرید تو دلت و میگفت:هر قالی که می بافید اگه پنج ریشه باشه، سه ریشه اش از منه، دو ریشه اش از خودتون.

حق نداشت اما زورش رو داشت.

خان زاده هاش هم عین باباشون بودند.
الکی داشتی راه میرفتی، میزدن پس گردنت یا پرتت میکردن زمین و میگفتن:محکم سلام نکردی!! چپ چپ نگاه میکردی!!

دختر میخواستی شوهر بدی، عروس میخواستی بگیری باید از زیر ذره بین دم دستگاهشون رد می‌شد.

یه بار اومدن در خونه وگفتن:زمین و آب کشاورزی تون برای ماست، باید بدی!!

پدرشون(هیچ وقت نگفت شوهرم!! ) گفت:مگه ارث باباتونه، خودم جبر و ستم کشیدم رو چه حسابی برای شماست، برای چی باید بدم؟!

دفعه بعد دوتا پسرهاش اومدن کت بسته بردنش پیش خان، تا می‌خورد زدنش، یه خونه داشتن درندشت بیست تا پله داشت تا بری تو ایوون.

ده بار از اون پله ها انداختنش دوباره کشون کشون بردنش بالا.

حالش بد شده بود، من ازشون نمیترسیدم
گفتم:الهی که نسلتون منقرض بشه، گور نخوابید.

بردیمش مریض خونه، جمعه دیدمش، دوباره دوشنبه که رفتم گفتن:سردخونه ست.
من بودم و سه تا بچه بی پدر، چهل و خورده ایش بود، مرد، مفت مرد!!

جلو در زیارت شاهزاده حسین خاکش کردند.

چند وقت بعد خان زاده ها و بچه هاش رفتن زیر تریلی و له له شدند، بعدا گفتن از نفرین زن ابرآم بود که اینا اینجوری مردند.

اینو بدون ننه، کسی که ناله و نفرین پشتش باشه روزگار خودش یا عزیز کردهاش سیاهه.
حالا که نفرین همه ی دهات پشت سرشون بود.

گاهی بعضی مرگ ها سخت تره، اینکه یکی مفت بمیره باورش سخت تر و دل بی تاب تره.

بعدا هم کلا نه خانی بود.و نه خان زاده ای، خونه ی درندشت شون هم شد لونه سگ و شغال و موش.

به یاد همه انسان های شریفی که بیخود و بی جهت، مفت مردند،من جمله آقا بزرگ خودم ابراهیم ابراهیمی که ندیدمش حتی به یک عکس لطفا فاتحه ای بخوانید، بخوانید تا برایمان بخوانند.

نتیجه اخلاقی: «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم»
حکومت با کفر باقی میماند اما با ظلم نه داداش.

روزگار غریبیست

دختـر هابیل یکشنبه سوم مهر ۱۴۰۱ 8:9

یه استادی داشتیم،
دروس مشرق زمین، خطوط باستانی، زبان تخصصی و ساسانیان باهاش داشتیم
همیشه میگفت:داریوش 28سالش بود حکومت ایران دستش بود، من 28سالمه،نمیتونم شماها رو اداره کنم!!

یادمه سر کلاس ساسانیان، هر بار میومد میگفت:برگه ها رو دربیارید امتحان!

بچه ها کلافه شده بودند میگفتن مگه مدرسه ست هر روز کوئیز؟!

در یک اقدام متحدانه و معترضانه، قاطبه افراد جز چند نخاله خرخون ردیف اول، اعتصاب کردند و گفتن ما امتحان نمیدیم.

استاد که این همبستگی رو دید، همی ژاژ می خایید.
و گفت برید حذف کنید منم دیگه استاد شما نیستم و برای اینکه تو دل بچه ها خالی بشه گفت:برید با خانم دکتر بردارید، خب جذبه ای که خانم دکتر داشت، آقایون اساتید نداشتند!!

و یک رعشه به جان بچه ها افتاده بود.

اما دید کسی از کلاس نمیره بیرون، خودش رفت بیرون.
فدائیان ردیف اول، جامه دریدند که چرا باید ما پاسوز بشیم ما با این قماش نیستیم و از ما امتحان بگیرید.

استاد دم در ایستاده بود و میگفت:

"نه دیگه اینا واسه فاطی تنبون نمیشه"

ابروها رو بالا انداختم که این چه اصطلاحیه؟!
دروغ چرا تا اون زمان چنین حرفی نشنیده بودم
و از اونجاییکه استاد بی نظیری تو قاطی کردن ضرب المثل ها و اصطلاحات عامیانه داشت، گفتم:شاید اینم ترکیب دو ضرب المثل هست که ایشان نگاه به همه کرد و گفت:نخیر، درست گفتم!!

یوقتایی به این اصطلاح فکر میکنم

وقتی دروغ بکاری، بی اعتمادی درو میکنی
وقتی تبعیض قائل بشی، خشم درو میکنی
یوقتایی میشه برای ماستمالی کردن اوضاع، پای مقدسات رو وسط کشید.

از یه تایمی به بعد،این خشم فروخورده، این تحقیر و ترعیب و ذلت زبانه میکشه

این ریا و اختلاس، این مرگ بر آمریکا گفتن و سوغات از فرنگ آوردن این تناقض ساختار شکنانه، این تشت رسوایی برملا میشه

از یه تایمی به بعد این حربه ها، این اتاق فکرهای پوشالی، این حنا دیگه رنگی نداره.

از یه تایمی به بعد اینا واسه فاطی تنبون نمیشه.

وگرنه میاد اون روزی که کافر نبینه، مسلمون نشنوه!!

پس تا دیر نشه، دست از لجاجت بردارید، ببینید و بشنوید!!

خارج از محدوده

دختـر هابیل شنبه دوم مهر ۱۴۰۱ 12:47

چند روز پیش که هنوز پا رو سیم اینترنت نذاشته بودند

با بچه های دوره لیسانس گپ و گفتگویی داشتیم

از تظاهرات مردمی و شلوغی خیابون، شعار دادن های شهرهاشون گفتند.

بهشون گفتم:اینجا اصن پرنده پر نمیزنه،سکوت محض!!

یاد وقتایی افتادم که همه جای ایران بارون و برف و تگرگ بود غیر از محدوده ی ما

همکارم همیشه میگفت:اصن منطقه ما جزو کره زمین نیست، از بس یبس ه!!

نتیجه اخلاقی :یبس نباشید، خطر بواسیر در کمین است!!!

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان