کاش امیر بخوابه:|
الان نشستم لیست نوشتم
درست کردن باغچه و ریحون کاشتن
چنتا گل و کاکتوس برای تو اتاق
چنتا استیکر برای یخچال
نوشتن حرفای جدید برای یخچال(هربار متنی برای در یخچال می نویسم)
مرتب کردن کمد(از این کشوها متنفرم حسابی :|)
مرتب کردن قفسه کتاب ها
فکری به حال زیر راه پله کردن
دلم یه قناری هم میخواد اما فکر کنم حوصلشو نداشته باشم :)
یه جا میخوندم که میگفت: اگه شما جزو آدم هایی هستید که علاقه به تغییر دکوراسیون منزل دارید
باید بگم خوشبختانه امید به زندگی تون بسیار زیاده و این نشانه خوبی ست!!
اما اگه یکی مثه منه که دم به دقه تغییر میده فی الواقع این نشون دهنده دل به نشاط بودن و تا حدودی روانی بودن طرفه
قطع به یقین با فلسفه فنگ شویی آشنا هستید،
فنی چینی که برای چیدمان درست دکوراسیون ایجاد میشه من باب ایجاد انرژی مثبت برای زندگی
مادر بنده اصطلاح خاص خودشون رو دارند که جا داره فرهنگستان زبان وادب پارسی این کلمه ی منحصر بفرد رو به دایره واژگان فرهنگستان بیفزاید
ایشون در مبحث دکوراسیون هر آنچه باب میلشون نبود با گفتن عبارت طلایی«این چیه؟ کُپّه ی ظلم، عین هو اولولو وسط اتاق»
حتی اگر کپه ی ظلم در سه کنج دیفال هم باشند ایشون اعتراض خود را اعلام میدارند.
گاهی لازمه ذهن و روان ما هم فنگ شویی داشته باشه،لازمه کپه های ظلم رو بیرون بریزم و یه نفس عمیق بکشیم و بگیم آخیش حالا شد
میگه:«چقـــــــدر یخ سرخ می کنید؟!!!!»
وی در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود؛خیر سَرش!!!
[آهنگ عشق حمید عسکری را پلی میکند و برقص آ راه می اندازد]
بخصوص بچه های کوچولو
تنها و غریب شدنشون
مورد هجوم قرار گرفتن
تاریخ بارها این داستان رو داشته
از رقیه سه ساله و خار مغیلان بگیر
تا همین دوره
بچه ها مثل گل میمونن ومراقبت فراوون میخواد
دلم نمیخواد خاری به پای امیر بره
چه برسه دست متجاوزی بهش برسه
به اینا فکر میکنم وامیر که خوابه رو محکم بغلش میگیرم
تو عالم خواب هم اعتراض میکنه اما من باز محکم بغلش میگیرم
بی پدر چقدر حال داد بهم
برای همتون از این دشمن های جونی رو آرزو میکنم :)
+من ملاله هستم کتابیه که امروز دست گرفتم اینم خوبه
+تو مایه های بادبادک باز خالد حسینی
+همون عقب موندگی وجنگ وطالبان و شرایط بعد در خاورمیانه و آسیای غربی
امیدوارم تو شادی هاتون جبران کنم اما دیدم دروغ چرا
همیشه که آدم شاد نیست
گاهی وقتا آدم تو اوج تنهایی وغم یه دست نوازشگر میخواد
یکی که بگه میتونم کمکت کنم؟
اصن دردت چیه؟
هوای هم رو داشته باشیم تو غم وشادی
روز عشق 25باشه یا 29بهمن
یا حتی سندیت تاریخیش
برگرده به کره مریخ باید برگزار بشه
برای اولاد جفا پیشه آدم،حتی یک روز هم شاد بودن در این دنیای وانفسا غنیمته
*وقتی آقامون دوتا کلم روز ولنتاین میاره خونه من باب پخت گوشت کلم:|
+حضرت عباسی کلم هم شد کادو:/
*از اتاق فرمان میگن که مفت باشه کوفت باشه
+من دیگه حرفی ندارم عی تف تو این شانس:|
یه نماز شب تنگش بخون،بشوره ببره
والا:)
این سیکچه همچین سلفی میگیره بیا ببین
بعد من اسگل هم بچه بودم آرزو میکردم
هایدی و کلارا منم تو بازیشون راه بدن
یا خانواده دکتر ارنست رو از تلویزیون بکشم بیرون
یعنی گوشی حالت پرواز باشه،وای فای خاموش
همه رو وصل میکنه و وارد دنیای مجازی میشه
و عکس حقیقی میگیره
و جا داره بگم ترکشش به بقیه هم خورده
*اینجوری که پیش میره باید تو خونه چادر سر کنم
من باب احتیاط:|
گلوت خشک بشه و بترسی بقیه رو بیدار کنی
+گوشی هشتاد درصد شارژی بشه ده درصد حالا تو پیدا کن پرتقال فروش را
ستاره هفتصد و کوفت رو بگیرید تراکنش کنید
نکن برادرم نکن
دیگه کانال تلگرام و اینستا هم همین برنده
+قابل توجه دوستانی که آدرس میخواستن:)
کتابی که تو دو روز تموم میکردی،الان یه هفته ست تموم نشده و این عذاب آوره
زمانی که من بدنیا اومدم،
خدا یک قطعه روفراموش کرد جاسازی کنم
اونم صله رحم بود:|
+باور بفرمائید که دیدن همون آدما دیشب،امشب جایز نیس،دیگه الله اعلم
بهش میگم گول نخور تو خیلی شد کنی بچت شبیه علیرضا خمسه بشه
[به فکر فرو می رود و بیخیال میشود بگمانم]
شانس ما رو باش بقیه تو کار سکه اند و خاندان ما تو کار سکته
واقعیت اینکه جمعه لعنتی که تماس گرفتند و گفتند بیا بابا حالش خوب نیست،
از اون روز حال من اصلا خوب نیست
و نسبت به هر تماس تلفنی صبحگاهی واهمه دارم
دروغ چرا همیشه خدا گوشی رو سایلنته...
نبودت رو زیاد احساس کردم،بخصوص عید نوروز که تو جمع خانوادگی همه با پدرشون روبوسی کردند و من به گل های قالی زل زده بودم
و دوست داشتم زود از اونجا برم
روز پدر،ماه رمضون،شب یلدا،محرم،اصلا همه وقت جات خالیه بابا
هر وقت مردی دوچرخه سوار می بینم ناخداگاه با نگاهم تعقیبش میکنم [شرمنده که پدرم اتومبیل آخرین سیستم نداشت]
اهل دوز و کلک نبود،دلش صاف بود و خاکی
تنها کلکی که سوار کرده بود برای امتحانات نهایی،برادر دوقلوش رو بجا خودش فرستاده بود
برادری که وقتی رفت پدر رو هم هوایی کرد
هنوز چشم های پر از اشک پدر یادمه،راستش از اشکای پدر بیشتر سوختم.
به هفت عمو نرسیده،بابا سکته رو زده بود.
چند وقت پیش وقتی تو فیلم عروس گفت:با اجازه پدر و مادرم بله،
خنده داره اما بذار به حساب آینده نگریم
یهو یاد عارفه افتادم بابا،زود بی بابا شد
طفلک عروسیش غریبونه ست نه؟!
خلاصه اینکه دوستت دارم و واقعا دلم برات تنگه...
مسیر راهپیمایی،جاده چالوس و هراز نیست جانم!!
به لاین اصلی برگرد
[وقتی تلویزیون عسل قضیه را در میاورد]