وقتی اولین بار کتاب بادبادک باز خالد حسینی رو خوندم خدا رو شکر کردم تو افغانستان زندگی نمیکنم
وقتی کتاب منم ملاله رو خوندم؛خدا رو شکر کردم تو پاکستان نیستم که طالبان هست؛حملات انتحاری هست؛بمب و ترس ورعب هم هست.
وقتی درباره هند مطالعه میکردم که افراد فقیر بچه هاششون رو نابینا یا ناقص میکنند صرفا جهت گدایی؛کشوری پر از خرافه پرستی
خدا رو شکر کردم تو هند نیستم
کشور عراق رو به وضوح دیدم و خدا رو شکر کردم عراقی نیستم.
و حالا کره شمالی؛کشوری که بشدت مرموز؛عجیب و اعصاب خورد کن هست؛کشوری انزوا طلب که انگار روح مرده به کل کشور پاشیدند.
سرد بی روح و یخ زده.
راستش من اکثرا برای خوندن یه کتاب؛حتما مطالعه پیش زمینه دارم برای آشنا شدن به مفاهیم کتاب.
داشتم تحقیق میکردم درمورد کره و اینکه کی جدا شدند؛چرا یکی اینقدر پیشرفت کرد و دیگری در انزوا.
همه چیز پس از جنگ جهانی دوم شروع شد؛با شکست ژاپن قسمت شمالی به تصرف اتحاد جماهیر شوروی وقسمت جنوبی به تصرف آمریکا درآمد.
کره شمالی کشوری کمونیستی که خدا و دین امری مشمئز کننده است و در صورتی بدونن طرف بارقه های مذهبی داره؛اعدام میکنند؛چون خدای اونا رهبرشون هست و لاغیر؛دو وعده غذایی بیشتر وجود نداره؛خودرو جزو تشریفات بیخود بی جهت هست که فقط خاندان سلطنتی دارند؛گشت ارشاد حواسش به همه هست که دامن کوتاه پوشیده نشه؛مویی رنگ نشه اونم مویی که فقد چند مدل بیشتر نیست؛لباس با طرح غربی وجود نداشته باشه؛اینترنت؛توییتر،فیس بوک قرتی بازی محسوب میشود و کلا خبری از رسانه نیست؛حق خروج از کشور را ندارند مگر برای کارگری به کشورهایی که دولت تعیین کرده به شرطی که تمام حقوق ومزایا به خزانه دولت وارد شود وضمنا خانواده گروگان دولت باشه.
تو کنفرانس تِد چند نفر رو دیدم که داشتند میگفتند:چطوری با چه سختی فرار کردند و از این همه تغییر در جهان متعجب بودند؛متجب بودند از لباس های رنگارنگ؛غذاهای متنوع و حتی بیان آزاد؛چرا که در کره شمالی در صورت انتقاد نه تنها خودت بلکه خانواده ات هم تا آخر عمر باید کار اجباری بکنه ویا خیلی ضربتی اعدام دسته جمعی.
کتاب روح گریان من که داستان واقعی هست رو بهتون پیشنهاد میکنم بخونید در مورد دختری به نام کیم هیون هی که وارد ارتش میشه و بعنوان جاسوس وارد عمل میشه و بقیه ماجرا
راستش این کتاب منو یاد فیلم 1984 جورج اورول انداخت؛اطاعت بی چون چرا،همش ترس و اینکه هرآن ممکنه لو بری؛اعدام وشکنجه بشی.
ودر صورت فرار محکوم میشوی به خائن وخیانتکار،همیشه اینجوریه وقتی تو یه محیط بسته باشی همه افکار دگم و بسته است
حق انتخابی وجود نداره؛حق واکاوی نیست؛نباید به ذهنت راه دیگه خطور کنه؛مدینه فاضله همین جاست وهمه ی جا دنیا رو نکبت گرفته؛وارد کردن این افکار؛ترس رو تو دلت ملت ها میندازه،ما خوبیم وهمه بد هستند؛و وقتی مثه ماهی سیاه کوچولو صمد بهرنگی بخوای آخر جویبار رو ببینی متهم میشی،
من به عنوان ایرانی میگم؛وای کره شمالی ها چی میکشن تو این جو خفقان که جون آدم ارزش نداره و راحت خلاصش میکنند
حتما یه اروپایی یا امریکایی هم میگه:وای ایرانی ها چی میکشن تو این وضعیت گرونی و نابسامانی و بی عدالتی
کاش زمانی بیاد که جدای از عرض جغرافیایی دیکتاتوری نباشه وعدالت حکمفرما باشه و انسان،آزاد زندگی کنه.