قرنطینه

دختـر هابیل جمعه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۹ 18:39

هر پدیده ای با خودش یه مزیت ها ومعایبی رو به همراه داره

نمونه اش این قرنطینه 

نگرش آدم ها رو به جهان تغییر داد،اینکه این همه بدو بدو و تاخت وتاز رو متوقف کن و بدون هیچ کاری دستت نیست؛یه مدت وا بده!! 

یه عده بیشتر کتاب خوندن،به خونه زندگی شون رسیدن. 

یه عده سطح آشپزی شون ارتقا دادند،نمونه اش خودم من. 

اما این قرنطینه یه چیزایی رو رسوا و پرده ها رو بدر کرد.

چه خانم هایی که متوجه شدند که آقای محترمش شلوارش دوتا بوده و یا عشق پنهانی تو کاره یا طرف اهل دود ودم و زر وزرورق هست.

خیلی هامون سیستم خوابمون تغییر کرده و همگی تبدیل به خفاش هایی شدیم که تازه ساعت دوازده نطق مون باز میشه.

یا باید خوابت رو با خواب همسایه بالایی و پایینی و کناری هماهنگ کنی

یهو نصف شب صدای جارو برقی، خوندن آواز زن همساده، دوا و فحش و فضیحت همسایه اونور تری میاد که تو فقط میتونی لب بگزی و بگی چه فحشای پرطمطراقی؟! 

که این مسئله خود گواهی بی جنبه بودن ما در کنار هم رو میرسونه!! 

و شاید لطمات و خسارات بودن در کنار هم بدتر خود کرونا باشه!! 

چند وقت پیش وزارت بهداشت پیامکی داد مبنی بر اینکه اگر کودک آزاری یا همسر آزاری دیدید یا شنیدید با اورژانس اجتماعی 123تماس بگیرید.

دیروز دوستم میگفت:دیدم صدای جیغ و شیون از تو کوچه سر ظهر میاد از تو بالکون دیدم، یه مرد به زنش میزنه و میگه:به چه حقی اومدی بیرون از خونه؟! 
برو تو، و زن اصرار داره که مرد کرکره مغازه رو بده بالا

و زن ریموت رو خودش میزنه و به ناگاه یه زن از تو مغازه میزنه بیرون و جالب اینکه که باز زن بیگناه مورد آزار قرار میگیره چون فهمیده که بهش خیانت شده!!
فی الواقع جامعه هر آنکس رو که آگاه باشه، سربه نیست میکنه!!

یا خانمی که دایرکت داد که من هر روز صدای ضجه ی بچه همسایه رو میشنوم که مادرش وحشیانه بهش میزنه و موندم چیکار کنم؟! 

و یا مورد دیگه که مردی با چاقو میخواد به بچه اش که حوصله شو نداشته حمله کنه و مادر بچه، فداکاری میکنه و اجازه نمیده

البته داستان اینجا تموم نمیشه و پدر بابت این دخالت بیجا، چاقو رو تو شکم زن فرو کرده و دستش رو به شکم طرف میدوزه که گربه رو دم حجله کشته باشه و دیگه دخالتی در امور تربیتی فرزند نداشته باشه. 

این موارد و هزاران موارد دیگه بغل گوش ما اتفاق میفته و نشان از خشم درونی عجیب غریب ما آدم ها داره.

خدا بهمون رحم کنه ما عجیب یاغی شدیم...

پیونگ یانگ یا سئول؟

دختـر هابیل دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۹ 5:20

 

 

ده دقیقه ای هست که کتاب دختری با هفت اسم رو تموم کردم

داستان واقعی و پر کشش و جذاب(جذاب تره سریال  یوسف که برای انومین بار تی وی میذاره )

 دختری فقط از روی کنجکاوی، قبل از هجده سالگی تصمیم میگیره از کره شمالی به مدت چند روز بره و بعد بقیه ماجرا

سختی و مرارت های این راه یه واقعیت رو بهت یادآوری میکنه که وجود یک پیشرو و راهبر نابلد، وجود تفکرات ایستا و بدون تغییرات، نگاه جاسوسی به دیگران، و خودشیفتگی سردمداران، ملتی خمود و دنیای خاموش رو به همراه میاره
وقتی تو تنها یک انتخاب بیشتر نداری و حق هیچ مبارزه ای هم ایضا، کم کم تو لاک خودت فرو میری و با جهان بیگانه. 

و تو انگار جهانی عجیب و خوفناکی رو می بینی. 
اینکه چه آدم هایی توسط دولت ها به تباهی کشیده شدند و میشن همیشه برام زجرآور بوده. 
یاد وقتی افتادم که با خانمی تو راه اصفهان هم صحبت بودم، بشدت ناراحتی اعصاب داشت و لرزش دست هاش هم هویدا. 


صحبت کرد که دختر شاد و بگو و بخندی بودم و تا اینکه با مردی که 14 سال از خودم بزرگتر بود ازدواج کردم، اخلاقامون بهم نمیخورد، هر روزی که کتک و شکستن شیشه نبود شک میکردم، حتی یه شب خواب بودم، گفت:امروز حصه کتکت رو نخوردی، زد و خوابید!! 


کم کم افسرده شدم، حتی یه سکته رو رد کردم، لرزش دست هام هم یادگار این همه سال دربه دری و شوهر داریه. 


دیگه از اون دختر بگو و بخند یه زن چهل و چند ساله با یه مشت قرص اعصاب مونده. 


وقتی پرسیدم، الان شوهرش چیکار میکنه؟ 
گفت:هنوزم همون اخلاقشه، اما الان سرطان معده گرفته و کمتر شده 
خودش گفت:همه میگن:تقاص پس میده، اما این جواب زندگی برباد رفته من میشه,؟ 
دیگه من جوون میشم؟ ، دیگه به آرزوهام میرسم؟ 


تو ابعاد بالاتر هم دقت کنی، بچه های دهه شصت  بخصوص دخترها، از تعصبات، نگاه های جمود و جاهلانه، برتری پسر به دختر، آرزوهایی که تبدیل به حسرت شده، صحبت میکنند، اینکه یه تفکر غلط چگونه ورق رو براشون برگردونده و مسیر سرنوشت تغییر کرده. 


باز این بومرنگ رو اگه بچرخونیم، در سطح کشوری هم همینه، سیاست های غلط، شبیه کارما میمونه و همه چیز رو  در برمیگیره، و وقتی به این صرافت میفتن که این مسیر از اول اشتباه بوده که کلی در این راه فدا شدند یا فنا، و حسرت باقی میمونه و جامعه ای که جز درجا زدن کاری نکرده. 


این کتاب رو بخونید و از روحیه مبارزه طلبی این دخترانرژی بگیرید،  دختری که تا آخر در حال تاخت و تاز با زندگی ست.

 

بارون میزنه

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۹ 22:56

ناشکری نباشه

فضولی نباشه

اما چه خبره این همه بارون و تگرگ!!

بارالها یه بارونی بفرست که بشوره ببره، اینا سوسول بازیه

+سوتفاهم نشه خدا، ویروس رو ببره، نیای بزنی ملت رو ببری!!! 

صندلی داغ!!

دختـر هابیل دوشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۹ 17:37

قرنطینه یه چشمه جدید برای ما باز کرده، یعنی برای نوادگان ننه زهرا و بابا علی

یه گروه 57 نفره، که هم بستگی بیشتری بین اعضا صورت داده، از حال و احوالپرسی و بگو و بخند

تا زخمی کردن چش و چار ملت با نشون دادن آشپزی های شبانه
 نقد و بررسی کیک شکلاتی بنده که به سنگ پا شبیه تر بود تا کیک 

و سوال اینکه، فردا چی بپزیم و ختم صلوات و قرآن
 و فوروارد کردن ترحیم نامه که کی بوده و از کرونا مرده یا بقول معروف یادش رفته نفس بکشه!! 

هر شب یک چالشی رو مطرح میکردیم از سوتی و جن و دزد تا رسید به صندلی داغ!! 

هر شب یکی میشینه و رگباری ازش سوال میپرسن، رکورد فعلا دست کریم هست و همون فرد تعیین میکنه، نفر بعدی کی باشه که بشینه رو صندلی و جلز و ولز کنه.

این پرسش و پاسخ تا دمدمای سه و چهار صبح ادامه داره و در آخر دختر عمه که حکم ارشاد دهنده ی گروه رو به عهده داره میگه:نماز شب بخونید و بخوابید

ریا نباشه:اینجانب نماز شب خوندم، نماز صبح رو قضا کردم، اووف بر من!!

حالا فکر کنید من روی صندلی نشستم، سوال بفرمائید، باشد که بی جواب نمونید:) 

مهدی بیا!!

دختـر هابیل دوشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۹ 11:54

سال های قبل با اومدن ماه شعبان

بساط عشاق چترباز مهیا بود از این خیابون به اون خیابون وکوچه و محله!! 

 انواع لمبوندن شربت و شیرکاکائو، میوه و مشکل گشا و گله به گله آش رشته، شیرینی.

 مع البت این حجم از بریز و بپاش در آستانه میلاد منجی عالم بشریت رنگ و بوی خاصی داره با چاشنی خمپاره و نارنجک که قضای چهارشنبه سوری هم ادا کرده باشند ملت فهیم!! 

حتی کانال های چتربازی درست میشه که مثلا فردا ساعت 7 قدیم، محله باغ علوی بستنی میدن، دروازه فلافل میدن، آرون هم طبق معمول هیچ خبری نیست، بنزین حروم نکنید تا اونجا برید.

امسال که نشد که بشه و ان شاء الله قضاش رو بجا بیاریم.

اما یادمه یه سال رفته بودیم، دور دور ببینیم اوضاع از چه قراره، ترافیک سنگینی حکمفرما بود، ماشینا کیپ تا کیپ هم بنزین حروم میکردن برای یه شربت عرق بیدمشک!!

تو این هیرو ویر که آدم وحشتش میشد،هر چند دقیقه یه بار ترقه در میکردند که قلب آدم سکته ریز میزد و  صدای ضبط که دوبس دوبس میکرد و میگفت:مهدی بیا، مهدی بیا هم بلند بود.
که یهو یه موتوری که جلو پاش ترقه زده بودند و وَرجسته بود
یهو داد زد، کجا بیاد تو این شلوغی؟! 
هی میگه مهدی بیاد، مهدی بیاد

اینا اِقه لچرن که پیش امام زمون هم ترقه در خوان کرد عه اه

من که تو ماشین بودم از این خطابه بشدت خندم گرفته بود و هرسال یادش میفتم،هی میگم مهدی بیا، مهدی بیا

امام زمان(عج) جهان آبستن حوادث گوناگون شده، هزاران ترقه در راه هست، نمونه اش ترقه کرونایی، بیا و جهان رو با قدومت گلباران کن.

اللهم عجل لولیک الفرج... 

حکم ابدی

دختـر هابیل یکشنبه دهم فروردین ۱۳۹۹ 23:37

چی گفت؟ فاصله گذاری اجتماعی؟!

قرنطینه شد، طرح فاصله گذاری اجتماعی؟!

شبیه اون حکایت هست که مردی بخاطر جرمی دستگیر میشه  قاضی بهش میگه: یکی از این سه مجازات رو انتخاب کن: «یا یک من پیاز بخور، ، یا 50 چوب بخور،یا 100 سکه بده!»

مرد با خودش گفت: « وقتی میشه پیاز خورد کدوم عاقلی چوب می‌خوره یا پول میده؟»

 براش پیاز آوردند. دو پیاز که خورد، دهانش سوخت. گفت: «درد چوب از پیاز کمتره. چوب بزنید!»

هنوز ده چوب نزده بودند که اشکش دراومد و با خودش فکر کرد: «آدم عاقل تا پول داره چرا چوب بخوره؟ » 

100 سکه داد و آزاد شد.

قاضی گفت: «کار آخر را اگه اول انجام می‌دادی لازم نبود هم پیاز  بخوری، هم چوب رو و آخر سر سکه هم بدهی!»

یک ماه پیش وقتی گفتن چرا قرنطینه نمی کنید؟

گفتند:قرنطینه برای دوران قرون وسطی بود
ما رو چه به این قرتی بازیا
خود چین هم ناراضی بود از این کار!! 

هی گفتن: این ویروس کمونیست و مسلمون نمیشناسه، سرعت شیوع این ویروس از سرعت اوسین بولت هم بیشتره ها!! 

گفتن:اینا همه هجمه های دشمن هست و دسیسه معاندین!!

از شنبه همه چیز طبق روال گذشته از سر گرفته میشه!!! 

تاریخ ثابت کرده که همیشه در ایران اول مسئله ی واضح و مبرهن رو کان لم یکن اعلام میکنن، دسیسه اسرائیل و آمریکا جنایتکار میداند، بعد که دیگه تو گل موندن همون صد سکه رو میدن!! 

خب تا کی باید مایه عبرت بقیه بود؟ 
بقول اون جمله معروف که «به قرآن، کریم تو مسلمونی نیستی » 

باید گفت مسئولین ایران در ادوار مختلف مسلمون نیستن و گبر و کافرند

آخه مومن از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشه

رو تن و پوست ایران جای گزش دیگه نمونده!! 

وقتی کلی تلفات دادیم و حریف مسافرت های نوروزی نشدند

با تغییر نام قرنطینه به طرح فاصله گذاری اجتماعی، صورت مسئله رو پاک کردند
و حالا قراره برخورد کنند.

نمیشد همون ماه اسفند یا همون اول عید جلو ش رو گرفت یا اینم تم قرون وسطایی داشت؟

خلاصه تا بوده خدشه دار کردن اعتماد مردمی،خستگی جانکاه ملی از سومدیریت مسئولین بر پیکره همه ی ما مشهود است.

اگه از این حادثه جان سالم بدر بردیم
زین پس وقتی مسئولی گفت:جای نگرانی نیست
چهارستون بدنتون بلرزه، چون قراره هم پیاز بخوری، هم چوب هم صد سکه بدی... 

 

آلبوم

دختـر هابیل یکشنبه دهم فروردین ۱۳۹۹ 0:36

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1392 ساعت 22:25 شماره پست: 11

اینقدر دلم سرد وگرم روزگار را چشیده که ترک برداشته...

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1392 ساعت 22:35 شماره پست: 16

بغض هم دل دارد باید بشکند...

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1392 ساعت 12:49 شماره پست: 26

زمین  دیگر  جایی برای من نیست هوا برم داشته...

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1392 ساعت 13:3 شماره پست: 31

لجباز نیستم فقط رویک پاشنه پا میچرخم....

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1392 ساعت 13:9 شماره پست: 33

امروز اینقدر طولانی گذشت که گفتم حتما قسمت آخرشه..

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1392 ساعت 1:13 شماره پست: 39

آدم است دیگر گاهی دلش حوا میخواهد... اما حوا سیب را

نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1392 ساعت 1:18 شماره پست: 40

آرزوهایم هوا برشان داشته دست  نیافتنی شدن...

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1392 ساعت 7:25 شماره پست: 43

ترافیک سنگینی است 

خاطراتت پشت سرهم صف کشیده اند...

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1392 ساعت 7:29 شماره پست: 44

درهیاهوی کلام نام تو که می آید یک لحظه سکوت می کنم...

دوست دارم این لحظه های ناب را...

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1392 ساعت 9:47 شماره پست: 48

مرا جمع نبند،شما نگو...

دوم شخص  مفرد را دوست دارم...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392 ساعت 12:1 شماره پست: 230

لازم نیست حتما بارون بیاد،هوا عاشقــانه بشه..

 

سیبی غل بخوره...

دود ومه راه بیفته

گاهی خیلی ساده میشه گفت:

«دوســِت دارم»

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392 ساعت 12:55 شماره پست: 243

مورچه ها موقع مرگ به پهلو راست میمیرن

مورچه یه سانتی سیاسوخته هم آناتومی داره

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392 ساعت 20:35 شماره پست: 252

وقتی مــُردم

اجازه ورود به هیچ مورچه ای ندین که بخواد منو طواف کنه...

 

بریم تو دل خاطره تا خود صبح

دختـر هابیل یکشنبه دهم فروردین ۱۳۹۹ 0:11

از خوبیای روزهای قرنطینه پیدا کردن فایل های گمشده ی ده سال پیش هست

الان نوشته های وبلاگ مخفی ام که حدود سه هزار پست بود رو پیدا کردم

کلی فاز غم و یاس و حرمان داره تو بگو قهوه تلخ قجری بانضمام شکر سرخ 

نمونه اش:

دیدارهای تصادفی را دوست دارم...

 

یه لحظه خشکت میزنه...شک میکنی...خیره میشی ومیبینی نه چشات درست دیده

همینطور نگاش میکنی منتظر نمی مونی اون نگاش بهت بیفته بلند صداش میزنی ومیری جلو...

نوشته شده در28 آبان 90 :)

به وقت غرولیدن

دختـر هابیل شنبه نهم فروردین ۱۳۹۹ 23:20

حمل به ناشکری نشه

اما فاصله گذاری اجتماعی داره

کم کم زیاد میشه ما حوصله اینقدررررر زندگی مشترک رو نداریم:\

+با این فرمون بریم جلو، دیه لازم میشیم

ببخشید اسمتون؟

دختـر هابیل شنبه نهم فروردین ۱۳۹۹ 15:26

چند وقت پیش دوستی بهم پیام داد
میشه بپرسم چرا اسم مذهبی برای پسرهات انتخاب کردی
بهش گفتم راستش برخلاف ظاهر غلط اندازم، تم من مذهبیه
البته مخالفتی هم با اسم آریایی اصیل ندارم
اما علاقه خاصی به اسم علی دارم
گفته بودم خدا هرچی پسر بهم بده میذارم#علی
وقتی دومی بدنیا اومد گفتن اسمش چیه
گفتم علیرضا تا ده روز علیرضا بود.
وقتی خواستم برم سونو تا ببینم جنسیتش چیه
رفتم سراغ همون قرآن سبز
آیه 72 انبیا اومد

 «وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً ۖ وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ
پسری هم به‌نام اسحاق به ابراهیم بخشیدیم و علاوه‌برآن، نوه‌ای به‌نام یعقوب. همگی‌شان را افرادی شایسته کردیم. »
به مجید گفتم:پسره، الکی پول سونو ندیم
بعد سونو گفتم:اسمش رو میذارم علی

گفتن:امیرعلی داری، دوباره علی؟! 
همه خانواده هامون علی داره، یه تنوع بده
گفتم:باشه 
ابجد میگیرم با اسم ایرانی 
میذارم دیاکو 
یکی گفت: دیاکو چیه؟ کیه؟ 
گفتم: اولین پادشاه ماد
کریم گفت: دومین و سومین شون اسمشون چیه؟ 
گفتم:هووَخشتره و فرورتیش

کریم گفت:بذار هووَخشتره خب
اما دل من دیاکو میخواست
مامانم گفت:آرش قشنگه، بذار آرش
رفتیم خونه مامان مجید، گفت چی انتخاب کردی
گفتم:بین دیاکو و آرش موندیم، مامانم گفته:آرش بذار
یهو ابروهاش رو نازک کرد و گفت:خوبه پس، هرچی مادرت میگه بذار
البته من خواستم صداشون رو دربیارم، این مواقع ذاتم قل میندازه
تو بحبوحه اسم که چی بذاریم به این بر نخوره به اون بر نخوره گفتم:علیرضا میذارم
تاریخ زایمان رو دیدم، مصادف بود با محرم
دیگه همه گفتن:این بچه اسمش رو با خودش آورده، حسینی هست باید بذاری حسین یا امیرحسین
من گفتم:قربون امام حسین برم، اما من نه اسم حسین دوست دارم نه امیر حسین، مجید هم تو این زمینه با من موافق بود
اما همچنان اصرار به اسم حسین بود
و اینکه یه اسمی باشه به امیرعلی هم بخوره
امیر علی که میگفت:اسمش رو گذاشته بوصد بچه بعدی، بعدها هم پاپاجولی و حالا هم بهش میگه هاچولی
یا اسمش رو بذار احمدرضا به یاد پدر مرحومت
البته من قبول ندارم یه اسم پاسوز یه اسم دیگه بشه

زمان گذشت و محرم اومد شب ششم محرم که شب علی اصغر بود، بدنیا اومد
اسمش رو گذاشتم علیرضا
چند بار مجید رفت برای گرفتن شناسنامه هی نمیشد،میگفتن فردا، ده روز گذشت و هنوز اسم شناسنامه ای نداشت
تا مجید گفت:علیرضا به نظرت اسم سنگینی نیست، محرم هم هست
دیگه دوبه شک شدم، مامانم میگفت:محرمه، اسمش رو با خودش آورده
قرار شد قرعه کشی کنیم
بین امیرحسین، آرش، دیاکو، علیرضا و حسین
حدس بزنید چی شد، سه بار امیرحسین اومد. 
و حجت تااااامااااام
هرچند هنوزم اسمش برام سخته و وقتی می پرسن امیرحسین خوبه حالش
یه لحظه هنگ میمونم امیرحسین کیه
اما بعد یادم میاد پسر خودمه
بهرحال انتخاب اسم مناسب واقعا برای والدین سخته، چون قراره یه عمر همراه طرف باشه. 
دوست من عزت اسمش بود و چقدر بیزار بود که هربار سر کلاس میگن:آقای عزت فلانی که یهو میدیدن طرف دختره
شما هم سر انتخاب اسم مشکل دارین و داشتین؟! 

 

 

مناجات شبانه

دختـر هابیل جمعه هشتم فروردین ۱۳۹۹ 2:41

جا داره دفتر مشقامون رو بیاریم بیرون و صدبار این جمله رو بنویسیم

 

مَوْلاَیَ یَا مَوْلاَیَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلاَّ الْقَوِیُ‏. 

مَوْلاَیَ یَا مَوْلاَیَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلاَّ الْقَوِیُ‏.

مَوْلاَیَ یَا مَوْلاَیَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلاَّ الْقَوِیُ‏.

مَوْلاَیَ یَا مَوْلاَیَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلاَّ الْقَوِیُ‏.

 مَوْلاَیَ یَا مَوْلاَیَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلاَّ الْقَوِیُ‏.

 مَوْلاَیَ یَا مَوْلاَیَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلاَّ الْقَوِیُ‏.

 مَوْلاَیَ یَا مَوْلاَیَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلاَّ الْقَوِیُ‏.

 مَوْلاَیَ یَا مَوْلاَیَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلاَّ الْقَوِیُ‏.

 مَوْلاَیَ یَا مَوْلاَیَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلاَّ الْقَوِیُ‏.

 مَوْلاَیَ یَا مَوْلاَیَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلاَّ الْقَوِیُ‏.

 مَوْلاَیَ یَا مَوْلاَیَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلاَّ الْقَوِیُ‏.

 مَوْلاَیَ یَا مَوْلاَیَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الضَّعِیفَ إِلاَّ الْقَوِیُ‏. 

ژانر ترسناک

دختـر هابیل پنجشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۹ 19:19

تی وی  پیش پرده ی فیلم شبی که ماه کامل شد رو پخش میکنه که قراره شنبه از شبکه یک نشون بدن.
هر چند دلم میخواد ببینم، اما با خودم عهد بستم فیلمی که میدونم قراره با دل آشوبه و غصه همراه بشه نبینم 
مجید داره کتاب «حرمسرای قذافی» رو میخونه و هر چند دقیقه یه بار نچ نچ میکنه و میگه:چه پست فطرتی بوده، چه عوضی، چه...
هرچند میدونی حال و هوای کتاب پر از دلهره و اضطراب و تجاوز به مرد و زن هست، با اینحال می پرسم خیلی بده؟
با تایید سر مجید، با خودم عهد می بندم که کتاب تو این مدلی نخونم، کتاب هایی که کلی غم و غصه رو دلم بذاره. 

حداقل چند وقته دیگه نمیخوام کتابی بخونم یا فیلمی ببینم که بعد یه گوشه کز کنم و بگم اکه هی خدا با این دنیات. 

دیگه تاب و توان غصه نداریم.

خوابگاه بودیم، در رو قفل کردیم و فیلم سنگسار ثریا رو پلی. 
فیلم به لحظه ی حساسش رسیده بود، لحظه ی سنگسار شدن ثریا 
هیچ کدوم توان دیدن این صحنه رو نداشتیم، تا لحظه پرتاب می رسید میرفتیم زیر پتو و به همدیگه می گفتیم:تموم شد یا نه؟! 

یا فیلم مصائب مسیح که کلی اشک ازمون گرفت و یه سر بی اعصاب واسمون گذاشت. 

زندگی اینقدر ترسناک شده که  دیگه تحمل التهاب و اینکه الان چی میشه، الان قراره چه اتفاقی بیفته رو ندارم. 

حتی تماشای لحظه حساس زدن پنالتی،آخرین سرویس والبیال رو هم ندارم. 

سریع شبکه رو عوض میکنم یا مکان مورد نظر رو.

دلم من دیگه حوصله انتظار نداره.

دوستی پیام داد که خسته شدم از این وضعیتی که هی منتظر باشم قراره امروز از کرونا بمیرم یا فردا
شیطونه میگه به خودم و بچم زهر بدم تا از این بلاتکلیفی نجات پیدا کنم. 

دیدم یک مشت بلاتکلیفِ پرالتهابِ مغمومِ لولی وش در این سرای بی کسی گرد هم جمع شدند.

پروتکل اقلیمی

دختـر هابیل چهارشنبه ششم فروردین ۱۳۹۹ 23:41

این روزها، اهم اخبار صدا و سیما حول محور اینه که آمار مرگ و میر در ایتالیا و اسپانیا بسیار بالاست، کادر درمانی مستاصل شده و بیماران در راهرو بیمارستان یا خیابان مداوا میشن!! 


هرچند باخبر شدیم اونایی که تو خیابون هستند جزو زلزله زدگان کرواسی هستند نه ایتالیایی!! 


بعد فیلم هایی که از تعداد فوتی های تلنبار شده ایران پخش
بشه الساعه دروغ کذب هست و شایعات معاندین نظام.


از اونور امیرحسین رستمی به برنامه فرمول یک دعوت میشه،  چند پرسش بدیهی که سوال قاطبه ی ملت هست مطرح میشه، برنامه قطع میشه
نظامی که در اوایل انقلاب مناظره های خیلی پر و پیمون با گروه های مختلف سیاسی داشته حالا صحبت های چند دقیقه ای یک بازیگر رو بر نمی تابد و اعلام میدارد سخنان ایشان با روحیه و شرایط مردم منافات داره!! 
روز بعد جناب بازیگر عذرخواهی میکنه وخیلی توجیه شده میگه:من با«پروتکل اقلیمی»هر کشور آشنا نبودم.


بهتر نیست، رسانه ملی کاری به پروتکل اقلیمی کشورهای ایتالیا، اسپانیا و امریکا نداشته باشد و فکری به حال این ملت تا ابد زجر کشیده کند.

 

پروتکل اقلیمی

دختـر هابیل چهارشنبه ششم فروردین ۱۳۹۹ 23:41

این روزها، اهم اخبار صدا و سیما حول محور اینه که آمار مرگ و میر در ایتالیا و اسپانیا بسیار بالاست، کادر درمانی مستاصل شده و بیماران در راهرو بیمارستان یا خیابان مداوا میشن!! 


هرچند باخبر شدیم اونایی که تو خیابون هستند جزو زلزله زدگان کرواسی هستند نه ایتالیایی!! 


بعد فیلم هایی که از تعداد فوتی های تلنبار شده ایران پخش
بشه الساعه دروغ کذب هست و شایعات معاندین نظام.


از اونور امیرحسین رستمی به برنامه فرمول یک دعوت میشه،  چند پرسش بدیهی که سوال قاطبه ی ملت هست مطرح میشه، برنامه قطع میشه
نظامی که در اوایل انقلاب مناظره های خیلی پر و پیمون با گروه های مختلف سیاسی داشته حالا صحبت های چند دقیقه ای یک بازیگر رو بر نمی تابد و اعلام میدارد سخنان ایشان با روحیه و شرایط مردم منافات داره!! 
روز بعد جناب بازیگر عذرخواهی میکنه وخیلی توجیه شده میگه:من با«پروتکل اقلیمی»هر کشور آشنا نبودم.


بهتر نیست، رسانه ملی کاری به پروتکل اقلیمی کشورهای ایتالیا، اسپانیا و امریکا نداشته باشد و فکری به حال این ملت تا ابد زجر کشیده کند.

 

خفاش افسرده

دختـر هابیل چهارشنبه ششم فروردین ۱۳۹۹ 2:37


خفاش نخورده و دهن سوخته رو یادتونه
کم کم روی ما هم اثر کرد و شدیم یه پا خفاش
خفاش هایی که تمام روز منتظرن شب بشه فرار کنن و پناه بیارن به شب
روزها بیدار نشن و با اومدن شب بگن خدا رو شکر شب
اومد که بیدار باشیم که نخوابیم که روز بشه

جیم کری بعد از خودکشی نامزدش کاتریونا وایت، دچار افسردگی شدید میشه
تو یه مصاحبه اعلام میکنه
فرقه بین افسردگی و غمگین بودن اینه
غمگین بودن میتونه برای هر اتفاقی رقم بخوره یا حتی اتفاقی که هنوز رخ نداده
اما افسردگی، یک نوع انزجار درونیه، اینکه خودت خودتو نخوای
و نیاز مطلق به خواب داشته باشی، نخوای بیدار بشی
احساس میکنم داریم هممون تبدیل به یک خفاش افسرده میشیم که صبح ها واقعا نمی خواهیم بیدار بشیم، اصن به چه امیدی بیدار بشیم...

میزنم فریاد

دختـر هابیل سه شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۹ 13:59

من یه تک پا برم کویر، یه جیغ بنفش بکشم بیام خونه،

آیا شکست قرنطینه محسوب میشه؟ 

شما بگین!!

دختـر هابیل دوشنبه چهارم فروردین ۱۳۹۹ 14:12

روسیه، حدود 500 شیر رو تو خیابون رها کرده که ملت هوس بیرون رفتن نکنند

شما برای یک مشت حیوون که بار سفر بستن، چه حیوانی رو پیشنهاد میکنید!! 

رها کن مرا

دختـر هابیل شنبه دوم فروردین ۱۳۹۹ 18:40

دیشب بعد از 32 روز به اصرار مجید، رفتیم بیرون که یه دوری با ماشین بزنیم
تا حال و هوامون عوض بشه
هرچند وقتی سوار ماشین شدم رو به آسمون کردم و با چهره ای نادم که انگار گناه کبیره انجام دادم گفتم :خدا خودت شاهدی که منظوری نداشتم، حلال کن
خیابون اول رو که رد شدیم، خلوت بود اما ترسناک
سر هر کوچه و خیابون و گذر، حجله بود
به مجید گفتم:منو ببر خونه، بیشتر دلم گرفت
شهر شده خانه اموات، همه عزادارن...
خونه بست نشستن به از دیدن بی مسئولیتی و بی ملاحظگی جامعه ی فلک زده ست.

 

ویار :)

دختـر هابیل شنبه دوم فروردین ۱۳۹۹ 17:13

به نظر من آدما، یه تایم هایی بیشتر عزیزن، تو دل بروتَرن،

یکی از این تایم ها، به وقت بارداری ست.

اصن دیدن یه شیکم بالا اومده، یهو یه لبخند نمکی روی لب میاره

دیرتر از همه به جایی بری میدونی یه جای دنج بهت تعلق می گیره.

اینکه یه بادیگارد کوچولو مراقب مادره، همه حواسشون هست، آسیبی بهش نرسه

چند وقت پیش به یکی از دوستان که بار شیشه داره

گفتم:چی هوس کردی؟

گفت:هیچی

گفتم:دیوونه، همین وقتاست که عزیز میشی، برات به آب و آتیش میزنن، هرچی هوس کردی از زیر سنگ هم شده برات پیدا میکنن، توفیق شامل حالت میشه، حالا تو میگه نه!!!

یادمه من سر امیر علی، از بوی کابینت بدم میومد و ایضا زودپز

اما تو زمستون هوس خربزه کردم، مگه گیر میومد، آخرش از تهران یه نصف نیمه خربزه برام فرستادن، یا تو دل زمستون بوی توت میومد توت میخواستم.

پرتقال یهو شیب صعودی پیدا کرده بود و من هر روز پرتقال میخواستم، چون با خوردن پرتقال تکون میخورد، مجید

میگفت:سیب بخوره، تکون نمیخوره!!!

اما سر امیر حسین من تا لحظه زایمان، بالا میاوردم، هر روز قبل نماز صبح باید یه نون خشکی، بیسکویتی میخوردم، مجید میگفت:اووف دیگه موشه رفت تو آشپزخونه، چق چق کنه

اما از همون اول همه چیزی هوس میکردم، #هفته_هفتم_بارداری بودم که دلم سیگار و قلیون میخواست، اونم منی که کلی درمورد ذم دخانیات حنجره پاره کرده بودم.

بعد هرکی هرچی میخرید یا من می دیدم میخواستم،

تلویزیون تبلیغ فلان بستنی رو میکرد، یهو می گفتم:مجییییییییییید

تو خیابون رد میشدیم،بوی بلال می اومد می گفتم:مجییییییییییید

طوریکه:یه بار نصف شب یه فیلم داشتیم می دیدیم که من تو آشپزخونه بودم، یهو مجید گفت:اینجا رو نگاه نکن و زود خاموشش کرد

گفتم:حتما صحنه دلخراشی هست که نگو بساط خورد و خوراک بپا بوده و مجید ترسیده، نصف شبی بگم:مجیییییییییید

تایم امیرحسین خوب بود تو تابستون بود و همه مدل میوه ای محیا بود، اما من پدر #گیلاس،#انگور و #خربزه رو درآوردم

هرچند میگفتن:خربزه زور داره اما زورش به هوس من نمی چربید

صبح و شب کارم خوردن خربزه بود، تموم که میشد طوری میگفتم:خربزه هم نداریم اصن

که مجید میگفت: بمیرم که فقط یه نصف روزه نخورده ای

خلاصه که خانم های باردار هوس کنید، انگاری روی تخت پادشاهی نشسته اید.

 

سال نو

دختـر هابیل جمعه یکم فروردین ۱۳۹۹ 13:0

عید امسال عجیب غریبه

دید و بازدید رو بسنده کردیم به تماس های تصویری که هی قطع و وصل میشه

به همزمان حرف زدن یهویی، وبعد سکوت و تعارف که نه شما بفرما چی میگفتین؟
به یاد نهار دسته جمعی فامیل روز اول عید و حالا پرسیدن تک تک که شما نهار چی دارین؟ 

به قربون صدقه های واقعی و دلتنگی بی نهایت

مثلا پنج روز وقتی عزیزترین هات رو نبینی، دیگه  پنج روز نیست، پنج روز به توان دلتنگیه

دلتنگی توان میخوره

اميدوارم زود این دلتنگی ها، این دوری های اجباری تموم بشه

سال نو با همه عجیب غریب بودنش مبارک. 

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان